ايسنا:فرانك شفر معتقد است: موسيقي و سينما هر دو ريتم دارند، هر دو با زمان كار دارند و هر دو "بهخاطر آوردن" را اصل مهمي ميدانند.
اين كارگردان هلندي كه مراسمي با عنوان "شب فرانك شفر"، در خانهي هنرمندان ايران سخن ميگفت، دربارهي گفتوگوي بين فيلم و موسيقي اذعان داشت: دريافتهاي چشم و گوش كاملا با هم متفاوت هستند و آدم نميتواند همانطور كه فيلم ميسازد موسيقي بسازد. گوشها بيشتر عاطفي هستند و به قلب نزديكترند حال آنكه چشمها واقعيت را ميبينند.
وي افزود: ما ميتوانيم با تصاوير، موسيقي را تجزيه و تحليل كنيم، اما كاري كه فرمال با موسيقي ميكنيم، نميتوانيم با فيلم اجرا كنيم، اما ميتوانيم در جاهايي از تبديل استفاده كنيم.
شفر در بخش ديگري از سخنان خود يادآوري كرد: من هيچگاه در فيلمها از تفسير موسيقي استفاده نميكنم، بلكه سعي دارم موسيقي را با ساختارش به فيلم تبديل كنم و به همين علت هر فيلم با فيلم ديگر متفاوت است.
در اين مراسم كه از سوي نشريهي بخارا با همكاري انجمن موسيقي ايران تدارك ديده شده بود، نادر مشايخي از مايكل دراير تشكر كرد كه اركستر سمفونيك را با عشق خاصي به آلمان دعوت كرد و ادامه داد: بسياري از رسانههاي آلماني بعد از اين قضيه به ايران آمده و فيلمهاي كوتاهي دربارهي اركستر سمونيك ساختند.
رهبر اركستر سمفونيك تهران يادآوري كرد: فرانك شفر انسان متواضعي است و هر سال گوشهيي از فرهنگ ما را در اين فستيوال نشان ميدهد. او امسال اركستر سمفونيك اوسنا بروك را به تهران آورده است و سال آينده اپرايي از برلين را در ايران اجرا خواهد كرد.
مايكل دراير، مدير فستيوال شرقي آلمان، نيز اظهار كرد: ششمينبار است كه به ايران ميآيم و احساس ميكنم اينجا خانهي من است كه البته شايد اين احساس بهخاطر مهماننوازي ايرانيان باشد.
وي گفت: چهار سال پيش نخستين كار را دربارهي موسيقي معاصر بالتيك شروع كردم. بعد از آن تصميم گرفتم كه كار جديدي را شروع كنم و براي اين كار ايران را در نظر داشتم، دليل آنهم اين بود كه در اروپا مردم دربارهي ايران بسيار كم ميدانند، در حاليكه اين منطقه گهوارهي فرهنگ است.
وي دليل دعوت اركستر سمفونيك به آلمان را همين مساله دانست و عنوان كرد: در اين اجرا يك هزارو400 نفر به سالن آمدند و اين برنامه بهصورت زنده از راديو سراسري آلمان پخش شد كه بازتاب عظيمي در ميان رسانهها داشت.
مدير فستيوال شرقي آلمان افزود: براي من برخورد و آشنايي بين انسانها مهم است و معتقدم كه فرهنگ يك قدم از سياست جلوتر است.
دراير به تلاش خود براي برقراري ارتباط بين مدرسههاي موسيقي در تهران، شيراز، اوسنابروك و... اشاره كرد و گفت: امسال با مدرسهيي در فلسطين كه ادوارد سعيد پايهگذارش بوده، برنامهيي را شروع كردايم و من فكر ميكنم تبادل فرهنگي تنها راه ممكن براي زندگي كردن در كرهي زمين است.
وي گفت: فرانكشفر در خانهاش در مكزيك نشسته بود كه كاملا اتفاقي فيلم مشايخي را ديد كه در اوسنابروك با اركستر سمفونيك موسيقي فرانك زاپا را اجرا ميكند. او بلافاصله با يك گروه فيلمبرداري به محل اجراي برنامه رفت تا اين برنامه را ضبط كند. شايد به اين دليل كه شفر با عشق و علاقهي خاص به انسانها نگاه ميكند.
به گزارش ايسنا، در ادامهي مراسم سپس قسمتي از فيلم "حلقه" ساخته فرانك شفر پخش شد كه در آن به مجموعهيي از تصاوير اركستر و صحبتهايي از جان پرداخته بود.
نادر مشايخي با بيان اين مطلب كه تمام اپراي رينگ در سه دقيقه خلاصه شده بود، اثر را كلاژي از شوئنبرگ، استراونيسكي و بهترين موزيسينهاي قرن 20 دانست كه به پيشنهاد خود كيج در سه دقيقه خلاصه شد.
مشايخي كارهاي شفر را چيزي بيش از يك مستند خواند.
اشتاين در تئوريپردازيهايش نوشته است "يك به علاوه يك" دو نميشود، بلكه بايد سه شود يعني علاوه بر دو، المان و شات كه در دست داريم قادر باشيم به يك بيان سوم و جديد برسيم.
در ادامه بخشي از سمفوني بريو نمايش داده شد كه اولين كار شفر دربارهي موسيقي مدرن بود. شفر با اشاره به به تمثيل بريو گفت: تمام موسيقي اروپا در يك قايق تلقي ميشود كه روي امواج اقيانوس رهسپار است.
وي اضافه كرد: من تمام فيلمهايم را يك سمفوني ميبينم چرا كه موسيقي اروپا نيز تماما يك چيز است. در ابتداي قرن بيستم روند رودخانهي موسيقي به دو قسمت تقسيم شد: نخست شوئنبرگ با سيستم 12 صدايي، سپس استراونيسكي با تصوير و ديد ريتميك.
شفر گفت: در ابتداي قرن 20 ما در يك اقيانوس هستيم و اين آب است كه ما را به هم منتقل ميكند، ما انسان هستيم و 70 درصد از آب تشكيل شدهايم و موسيقي نيز آب است، به همين علت است كه من اينجا هستم و فكر ميكنم فيلمي كه ميسازم روال بزرگي را در اركستر سمفونيك ايفا ميكند.
اين فيلمساز هلندي سپس به تفاوت بين مسالهي اتفاق در ساختار و دقيق بودن همهي وقايع پرداخت و تاكيد كرد: كيج با مسالهي اتفاق كار ميكند.
در ادامه بخشي از فيلمي بهنمايش درآمد كه ريكاردوشي با اركستر، كنسرتو (رمينور) موتزارت را اجرا ميكنند.
شفر گفت: مسالهي اصلي اين است كه اركستر يك كنسرتو و پيانيست يك كنسرتوي ديگر را تمرين كردهاند. اين يك اتفاق است و از درون همين اتفاق موسيقي زيبا بهوجود ميآيد. ريكاردو شي و پيرز اصلا همديگر را دوست ندارند ولي در موسيقي بهواقع با هم همراه هستند و بداهه هم ميتوانند زيبا ظاهر شوند و اين همان اتفاق است.
شفر در ايران، شيراز و در آرامگاه حافظ بودن را بسيار تاثيرگذار دانست و گفت: ما دربارهي موسيقي اتفاقي صحبت ميكنيم، حال آنكه فال حافظ خود يك اتفاق است. اتفاق با معيار انسان متفاوت است، خوبي و بدي تعاريف خاص خود را دارند. اتفاق در فيلم براي من امكاناتي را بوجود ميآورد كه ما انسانها اصلا قادر نيستيم آن را تصور كنيم.
فرانك شفر تاكيد كرد: برنامههاي امشب را با يك فال حافظ شروع كرديم كه اميدواريم اغراق در اتفاق نشود.
رهبر اركستر سمفونيك تهران نيز در تاييد سخنان شفر اظهار داشت: دقيقا كاري را كه كيج با موسيقي كرده است، شفر با فيلم كرد و حتا قسمتهايي كه از تختجمشيد گرفته بود، همان اپراسيونهاي كيج بودند.
شفرهم با تاكيد بر اتفاقي بودن اين اثر يادآوري كرد: بايد خودمان را آزاد بگذاريم و به دنياي بيرون اجازه بدهيم تا در ما اثر كند و در ضمن من به هيچ كدام از وقايع اين فيلم فكر نكرده بودم؛ بلكه اتفاق، آن را بوجود آورده بود.
وي دربارهي قطعهيي از پير بولز كه اوايل دههي 70 ميلادي توليد شده بود، سخن گفت و آن را تصوير كاملي از زندگي دانست و توضيح داد: ما با دو وجه روبرو هستيم، از طرفي با بولزي كه مسايل اتفاقي را تجربه ميكند و از طرفي ديگر بولزي كه هر چيز را بسيار دقيق بيان ميكند.
لينك خبر و گزارش تصويري:
http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-912492
فرانك شفر: هيچ گاه قصد تفسير موسيقي را نداشتم
ايلنا:
سي و دومين برنامه "شب بخارا" كه به " فرانك شفر" فيلم ساز آلماني اختصاص داشت، شب گذشته در تالار ناصري خانه هنرمندان ايران برگزار شد .
در ابتداي اين مراسم "علي دهباشي" مدير مسوول مجله "بخارا"، گفت: در عرصه موسيقي تا كنون آثار ارزشمندي ساخته و منتشر شده اما در اين ميان آثار "فرانك شفر" جايگاه ويژه دارند .
در ادامه اين برنامه "نادر مشايخي" رهبر اركستر سمفونيك ايران، گفت: "مايكل درايور" برنامه اركستر سموفنيك ايران را در آلمان با عشق و علاقه خاصي برپا كرد و همين امر تاثير بسزايي در رسانه هايي خارجي گذاشت و بسياري از رسانه هاي خارجي براي ساخت فيلم كوتاه از اركستر سمفونيك به ايران آمدند و اين فيلم ها در رسانه هاي معتبر در سراسر دنيا پخش شد .
وي ادامه داد : در همين گير و دار "فرانك شفر" نيز در خانه اش در مكزيك پاي تلويزيون نشسته بود و فيلم هاي مستندي را از اركستر سمفونيك ساخته شده بود ديد و علاقمند شد كه او هم در مراسم اجراي اركستر سمفونيك حضور داشته باشد و از اين رو عازم المان شد .
"مشايخي" با اشاره به اين مطلب كه در همان روزهاي نخست سفر به آلمان , با "فرانك شفر" اشنا شدم گفت: تا آن زمان شفر در حدود 40 فيلم مستند درباره موسيقي ساخته بود عوامل صوتي و تصويري را با هم همراه كرده است .
وي افزود : زماني كه در آلمان اركستر سمفونيك ايران برنامه داشت مايكل درايور كمك بسياري بزرگي كرد كه اين برنامه به خوبي به انجام برسد ما هم خوشحاليم كه سال آينده اركستر سمفونيك از آلمان براي اجراي برنامه به ايران مي آيد .
پس از آن اميرحسين آهويي كه به عنوان سخنران در اين جلسه حضور يافته بود نيز گفت : همانطور كه مي دانيم فرانك شفر فيلمساز برجسته هلندي بيشتر در زمينه ساخت مستندهايي از آهنگسازان؛ به ويژه هنرمندان معاصر فعاليت دارد. همچنين او فيلم هاي غيرمعمولي و خاصي از موسيقيدان هاي برجسته قرن 20 همچون گوستاو مالر، فرانك زاپا و جان كيج ساخته است. شفر هنرمندي است كه از موضوعاتي كاملا متفاوت و حتي متضاد (مثل جان كيج و اليوت كارتر) فيلم ساخته و هر كدام را در جاي خودشان بررسي كرده و نشان داده است.
وي افزود : شفر سبك هر فيلم را با توجه به موضوع و دوران آن انتخاب و كار كرده و اصلا در مقام مقايسه بر نيامده و همين به نظر من نكته بسيار مثبتي در آثار اوست. شفر با ملاقات جان كيج در سال 1987 وارد وادي جديدي از فيلمسازي شد. كيج و شفر چندين سال با هم همكاري داشتند و نتيجه آن ساخت چندين فيلم تجربي بود. يكي از مطرح ترين فيلم هايي كه شفر در مورد كيج ساخت «از صفر» نام دارد. از صفر شامل 4 فيلمي بسيار آوان گارد در مورد موسيقيدان معاصر جان كيج است.
آهويي با اشاره به فيلم " از صفر" كه كارهاي كيج را نشان نمي دهد گفت : شفر با استفاده از تئوري هاي كيج اين فيلم را در مورد او ساخته است. جان كيج معتقد به آنارشي بوده و همين اعتقاد و فلسفه اي كه در مورد دنياي امروز داشت، او را به ابداع تكنيك ها و تئوري هاي شانس و اتفاق سوق داد.
وي ادامه داد : در حقيقت جان كيج چشم انسان را به سوي وجود امكانات بيشتر باز كرد. از ديد كيج امكان همراه كردن هنرهاي مختلف با يكديگر به صورت مستقل وجود دارد؛ مخصوصا امروزه كه مرز هنرها در حال از بين رفتن است. شفر و همكارش كالور CULVER با استفاده از اين تكنيك ها فيلم" از صفر" را ساختند.
,وي با بيان اين مطلب كه سبك ساخت فيلم به تنهايي درك صحيحي از جان كيج و اعتقاداتش به بيننده مي دهد ياد آور شد : در اين فيلم ها شاهد هماهنگي بسيار سبك فيلم با سبك موسيقي كيج هستيم. فيلم اول 19 سوال نام دارد كه كيج در مورد موضوعات مختلفي در زمان محدود تعيين شده با ئي چينگ صحبت مي كند.
وي با اشاره به فيلم 14 دومين فيلمي كه بر اساس يكي از قطعات كيج ساخته شده است گفت : به نظر من فيلم 14 يكي از جالبترين قسمت هاي از صفر است. در اين اثر نوازندگان پارت هايي براي اجرا دارند كه داراي فقط يك نت است و بايد در محدوده زماني خاصي اجرا شود. عاملي كه اين اثر را نسبت به ديگر آثار كيج برجسته مي كند، حضور پيانويي با صدايمستمر است كه به گفته كيج سولويي نيمه در اجتماع آنارشيك اصوات نا تمام است .
آهويي ادامه داد : شفر و كالور در 14 به صورت مستقل و مجزا و با استفاده از متدهاي آنارشيك كيج روي تصوير و صدا كار كردند و سپس صدا را روي تصوير قرار دادند. حضور عقايد كيج در مورد آنارشي در تصاوير كاملا مشهود است و همين عدم ارتباط و اتفاقي بودن تصاوير، فيلمبرداري و تدوين در نتيجه به نوعي هماهنگي آنارشيك در ابعاد مختلف منجر مي شود. به نظر مي رسد كه تصوير، تدوين و اصوات هيچ يك به صداي پيانو پاسخ نمي دهند و ثبات ندارند.
وي با بيان اين مطلب كه در نهايت به ياد مي آوريم كه تنها بخش ثابت فيلم بيننده است كه به تنهايي در اجتماع تصاوير آنارشيك حضور دارد. در اين فيلم نماهاي غير رايج و محو از فضا، اشيا و نوازندگان را مي بينيم. قسمت آخر نيز ويديوكليپي است كه بر روي يكي از اشعار كيج ساخته شده.
وي با اشاره به شفر كه فيلم هايي از گوستاو مالر نيز ساخته است گفت : دليل انتخاب اين آهنگساز براي ساخت فيلم تاثير فراواني است كه مالر بر موسيقي قرن بيستم گذاشته و به جرات مي توان او را اولين آهنگساز مدرنيست جهان ناميد. شفر در اين فيلم با نام «جاذبه عشق» به مالر، تاثيرات مختلف در شكل گيري يكي از آثار او (سمفوني پنجم) و همچنين پروسه اجراي اين اثر مي پردازد. اين فيلم به همراه فيلمي از لوچيانو بريو به نام سفر به سيترا SITERAاست.
وي ادامه داد :اين دو فيلم جايگاه مالر و بريو را در تاريخ موسيقي نشان مي دهد. هر دو آنها گذشته را مطالعه كرده بودند؛ ولي آنچه كه ساختند آينده را تغيير داد. در فيلم جاذبه عشق همواره سعي مي شود كه سنت مالر در اجراي قطعه حفظ شود؛ چون به قول چيلي CHAILY رهبر اركستر، مالر موسيقي جديد است. اين فيلم بيان مي كند كه قبل از نوآوري براي آينده و حتي تفسيري از گذشته بايد آن را دقيقا مطالعه كرد. و نمي توان بدون اينكه بدانيم قبلا چه اتفاقاتي افتاده چيز جديدي ابداع كرد. فقط اگر بدانيم، مي توانيم تغيير بدهيم.
, وي با اشاره به اين مطلب كه يكي از نكات جالبي كه در اين فيلم و تعدادي ديگر از فيلم هاي شفر به چشم مي خورد، نمايش دست نويس ها و يادداشت هاي مالر قبل يا به هنگام شنيدن موسيقي است ادامه داد : همين امر در القاي روند ساخت موسيقي و اجرا از ذهن به اركستر موثر است . در نيمه اول فيلم شاهد تمرينات اركستر، صحبت هاي رهبر اركستر و مطالعات وي هستيم. جالب اينجاست كه ناگهان صحنه عوض مي شود و اين بار از روي فضا، نورپردازي و لباس رسمي اركستر متوجه مي شويم كه تمرين تمام شد و نوبت اجرا فرا رسيده است.
آهويي ادامه داد: نبود فاصله بين اين دو مرحله بر ارزش بخش مطالعاتي و تمريني تاكيد ميكند و همه را جزئي از يك جريان واحد به نمايش مي گذارد. در قسمت اجراي قطعه شاهد اتحاد رهبر اركستر با نوازندگان و خود قطعه هستيم. اين صحنه ها چنان فيلم برداري و تدوين شده ان كه به نظر مي رسد رهبر نيز يكي از سازهاي اركستر است و در جريان اجرا فقط نقش نظارتي ندارد. در بخش آخر نيز تاثيرپذيري مالر از اپراي ايتاليايي مورد بررسي قرار مي گيرد. قسمت هايي از اپراهاي رهبري شده توسط رهبر اركستر فيلم نيز براي آشنايي بيشتر و مقايسه بينندگان نمايش داده مي شوند. در قسمتي از اجراي اپرا نيز دوباره شاهد يكي شدن رهبر با كل اثر هستيم.
وي ادامه داد :فيلم دوم شفربسيار پيچيده تر از اولي است. در آن تمركز بيشتري ديده مي شود و محدوده هاي جديدي را در حوزه فيلم ساختن از موسيقي معرفي مي كند. سيترا در اسطوره ها نام خانه الهه عشق و نوآوري يا توليد خلاقانه است. بنابراين فيلم با صحنه هايي از منظر ازلي آغاز مي شود و يكي از آثار مالر بر روي آن گذاشته شده است. ولي در اينجا اثر بريو «سينفونيا» است كه مورد بررسي قرار مي گيرد. خود بريو كارش را مونولوگي داخلي توصيف مي كند كه سفري هارمونيك به موسيقي گذشته دارد تا ابزار جديدي براي بيان آينده به دست آورد.
آهويي با اشاره به هنگامي كه بريو مي گويد مالر كشتي موسيقي مدرن بود، كم كم دوربين نيز به آرامي شروع به حركت مي كند و همچون يك كشتي روي موج هاي دريا به نمايش موسيقيدان هاي مورد توجه بريو مي پردازد ادامه داد :نيازي به گفتن نيست كه بريو در اين كشتي در راه سفر به سيترا است. علاوه بر آن نظر بريو كه مي گويد هر چيزي متضاد خودش را دارد و موسيقي مدرن بين قطب هاي مختلف توناليته حركت مي كند، عملا تاكيد مي ورزد. سپس بريو اهدافش را در ساخت سينفونيا بيان مي دارد.
وي با اشاره به مالر هسته مركزي شفر است گفت: ولي به طور مساويمراجعاتي به ديگر موسيقيدانان همچون راول، اشتراوس و حتي اشتكهاوزن و بولز نيز وجود دارد. بريو در سينفونيا به دنبال دستيابي به راه هاي مختلف تنظيم متن با موسيقي بوده است. همينطور كه موسيقي با ارجاع به كار ديگر موسيقيدانان پيش مي رود متن بكت BECKET نيز شنيده مي شود و نظريه حقيقت محكم را وارونه مي نمايد.
اهويي ادامه داد لويس آندريسن در مورد بريو مي گويد: «كاري كه بريو مي كند، مثل كاري است كه راول با والس انجام داد: نابودي و ساخت دوباره براي خلق يك نمونه بارز و قوي تر از آنچه كه بود. تكنيك نمايش تصاوير به نظر خيلي مرتب نمي رسند؛ ولي به نظر من هدف از اين نوع كارنوآوري و ايجاد هماهنگي بيشتر با اثر و سبك بريو بوده است. يكي از رهبران اركستر در فيلم مي گويد: من آن نوع موسيقي اي كه از قبل مي شناسم را دوست ندارم بشنوم. در پايان فيلم متوجه مي شويم كه ما هم سفر كرديم و با اجراي عالي سينفونيا در سطوح مختلف- آنطور كه مورد نظر بريو بوده است- در حركت بوديم.
وي با اشاره به ايگور استراونسكي يكي ديگر از آهنگسازان بزرگ قرن بيستم است كه يكي از آثارش به نام سمفوني سازهاي بادي موضوع فيلم آخرين كرال شفر است. ادامه داد: اين سمفوني را استراوينسكي به ياد دوست و همكارش كلود آشيل دبوسي ساخت است . سمفوني سازهاي بادي نمونه اي از سبك قطعه قطعه تشكيلاتي فرمال استراوينسكي است. مصاحبه هايي با استراوينسكي و ديگر اشخاصي كه او را از نزديك مي شناختند يا روي آثارش شناخت دقيقي دارند، بخش غير موسيقايي فيلم را در بر مي گيرد. در اين فيلم توجه زيادي به روند ساخت موسيقي شده است.
,وي افزود :نمايش فيلم هاي مستند باقيمانده از استراوينسكي تصوير زنده و قابل دسترس از او را در اختيار بيننده قرار مي دهد. براي ايجاد هماهنگي بيشتر بعضي قسمت هاي ديگر فيلم نيز به شكل سياه و سفيد بازسازي شده است. در قسمت هايي از فيلم شاهد حركت آرام دوربين روي وسايل و نوشت افزار آهنگساز هستيم و در پس زمينه موسيقي را مي شنويم. فيلمساز با نشان دادن اين صحنه علاوه بر معرفي وسايل خط كشي كاغذ در آن دوره، سادگي لوازم كار را مي نماياند و بر اينكه آهنگساز با چند مداد و يك ورق كاغذ چه اثر شكوهمندي را آفريده تاكيد مي ورزد. در بخشي ديگر با نمايش نت هاي دست نويس استراوينسكي ردپاي حضور هنرمند را به هنگام اجرا احساس مي كنيم. .
وي ادامه داد شفر فيلم هايي در مورد آهنگسازان مطرح كلاسيك عصر حاضر ساخته؛ و يكي از مهم ترين آنها فيلمي است كه نتيجه ربع قرن فيلمبرداري و مطالعه كارهاي اليوت كارتر- آخرين آهنگساز كلاسيك معاصراست . به جرات مي توان گفت كه هيچ چيز به اندازه آهنگ ساختن آهنگساز كلاسيك خشك و انتزاعي نيست؛ مخصوصا آهنگساز معاصر كه نه كلاه گيس و لباس هاي مجلل دارد و نه حامي ثروتمندي كه فضا را رنگين و باشكوه سازد. ولي با اين حال نتيجه كار شفر در فيلم كارتر با نام «هزارتوي زمان» جذاب و درخشان است
آهويي با اشاره به فرانك شفر كه در هزارتوي زمان به شناختي عميق از كارتر و نمايش جايگاه و دستاوردهاي خاص او دست مي يابدگفت : در اين فيلم شفر پيشرفت موسيقايي و پروژه هاي آهنگسازي كارتر - آهنگساز مدرنيست امريكايي- را نشان مي دهد. نمايش تصاوير زيبايي از نيويورك در فيلم كارتر- كه سال ها در آن زيسته- نوعي استعاره است در نمايش تقابل موسيقي او و انعكاس آن در جامعه مدرن امروزي است.
وي ادامه داد : به نظر مي رسد كه شفر موسيقي كارتر را در معماري و سرعت حركت شهر نيويورك مي شنود. تصاوير شفر از نيويورك آنقدر زيباست كه وودي آلن در مقابل آن كم مي آورد. هزارتوي زمان موسيقي كارتر را در قرن 20 با تصاويري از شهرش نيويورك به بيننده مي شناساند. كارتر كه متولد 1908 است، تاريخ زنده نيويورك است. او مي گويد: "وقتي در خيابان 114 زندگي مي كرديم، مي شد با دوچرخه تا روي تپه منهتن رفت و به ندرت اتومبيلي مي ديديم"
وي با اشاره به فيلم هزار توي زمان روي تركيب كارتر از دنياي كهنه و نو تاكيد مي كند ادامه داد: هزارتوي زمان از لحاظ جغرافيايي اروپا و امريكا را در بر مي گيرد: كارتر دانش آموخته سنت هاي موسيقايي اروپا و در عين حال امريكايي جسوري است -كه موسيقي خودش را عرضه مي كند
وي افزود : اين فيلم نه تنها به كارتر و تحول كارش در طول زمان، بلكه به تاريخ موسيقي قرن 20 نيز مي پردازد. رويكرد سينمايي شفر كاملا با انرژي شخصيت كارتر و پيچيدگي هاي موسيقي او هماهنگي دارد. اگرچه در فيلم اطلاعات زيادي نهفته است، ولي او با شفافيت و انرژي پيش مي رود و غناي اطلاعات حركت فيلم را كند نمي كند.
آهويي با اشاره بهECLAT يكي ديگر از آثار مطرح شفر كه موسيقيداني پيشرو كارهايش را به همراه ساختار آثارش معرفي مي كند گفت : ECLAT مطالعه اي بر يكي ديگر از آثار پير بولز كه براي 15 ساز و در سال 1965 نوشته شده است .اثر بولز جواهري از منطق، مخلوطي رنگارنگ از آزادي فرم و سرياليسم. است . در حقيقت كنسرتي براي آهنگساز است.
وي افزود : نوازندگان آنسامبل قطعاتي نيمه بداهه را در چارچوب قطعه بولز مي نوازند. سپس رهبر كار نوازندگان را با دادن علايم پيچيده اي آهنگسازي و كتنرل مي كند. رهبر اركستر روي محتواي موسيقي، ترتيب نواختن قطعات و اينكه چه قطعه اي انتخاب شود نظارت دارد. سپس در فيلم دوم (در ادامه فيلم قبلي) كه درسي با پير بولز نام دارد، آهنگساز ايده هاي خود و ساختار پنهان يكي از آثارش را براي مخاطبين جوان و غير متخصص توضيح مي دهد.
آهويي با اشاره به ولز كه در سخنانش استعداد فراوانش را در آموزش موسيقي به نمايش مي گذارد.يا آور شد : اين فيلم در واقع يك مستر كلاس مستند با پير بولز است كه بيننده را در ميان آثار اسرار آميز بولز با علاقه به دنبال خود مي كشد.
به طور كلي كارهاي فرانك شفر از لحاظ تكنيك، بيان و سبك كار نقطه عطفي در ساخت فيلم هاي مستند به شمار مي رود و اميدوارم كه مردم ايران به خصوص نسل جوان با كارهاي اين هنرمند بزرگ بيشتر آشنا شوند.
در ادامه مايكل داريور سخن گفت كه سخنراني او را مهشيد ميرمعزي به فارسي ترجمه مي كرد داريور يادآور شد من در يكسال اخير 16 بار به ايران سفر كرده ام و احساس ميكنم ايران خانه من است و اين متاثر از مهماننوازي ايرانيان است .
وي تصريح كرد : تا كنون برنامه موسيقي بسياري در فستيوال شرقي برگزار شده است كه سال گذشته تصميم گرفتيم كه اينبار ميهماني از ايران و يا منطقه خاورميانه داشته باشيم .
مدير فستيوال شرقي با بيان اين مطلب كه در غرب از موسيقي ا يراني و خود ايراني بسيار كم مي دانند گفت اما ايران يكي از مهدهاي تمدن ساز جهان است كه بايد دريچهاي براي كشف اين جهان باز مي شد و به نظر موسيقي بهترين دريچه براي كشف اين جهان است .
درايور با اشاره به استقبال بسيار خوب از اركستر سمفونيك ايران در آلمان يادآور شد: در اين برنامه 1400 نفر شركت كردند و تمام نشريات آلمان در اين خصوص مطلب خوبي نوشتند و از آن زمان همكاري ما با ايران در اين عرصه بسيار خوب شده است به طوري كه سال آينده قرار است كه اركستر سمفونيك آلمان در ايران , اپراي برلين را اجرا كنده .
وي با تاكيد بر فرهنگ كه از سياست همواره جلوتر است ادامه داد : از اين رو اميدوارم كه ارتباطات فرهنگي در جهان , تاثير خود را بگذارد و جهان از اين شكلي كه هست خارج شد از اين رو فستيوال شرقي كارهايي را در سطح جهان قصد داردآغاز كند و براي اولين بار در فلسطين در مدرسه اي كه او دارد سعيد پايه گذار آن است كارهاي در كار حال انجام ا ست .
به نظر من تبادل فرهنگي نه تنها براي ملت ها سودمند است بلكه تنها راه زندگي كردن در كره زمين خواهد بود .
وي ادامه داد : متاسفانه درغرب نسبت به ديگر كشورها نگاهي از بالا به پايين دارند اما به نظر من نگاه من و فرانك شفر نسبت به ديگر كشورها از جمله ايران , با بقيه فرق مي كند ما كنجكاويم كه بدانيم موسيقي هنر و تمدن ايران چيست .
پس از آن فرانك شفر سخن گفت كه نادر مشايخي ترجمه صحبت هايي او را بر عهده داشت او گفت: موسيقي در اروپا در بستر جديدي قرار گرفته است و تيپ هاي مختلف , امكانات بسياري به گنجينه موسيقي افزوده اند .
شفر با بيان اين مطل كه در ابتداي قرن بيست و يكم ما در ابتداي قرن بيست و يكم ما در يك اقيانوس هستيم و آب ما را به هم ربط مي دهد گفت : 70 درصد انسان از اب تشكيل شده است و موسيقي مثل آب است و براي همين است كه امشب من در جمع شما حضور دارم .
وي افزود: آمده ام ايران تا از اركستر سمفونيك فيلمي مستند بسازم و خيلي خوشحالم كه يكي از بهترين رهبرهاي اركسترهاي سمفونيك در حال حاضر يك ايراني است .
اين فيلم ساز با بيان اين مطلب كه در فيلم هاي من اتفاق نقش بسزايي دارد گفت: يك اتفاق مسير فيلم را عوض مي كند و زيبايي وصف ناشدني به فيلم مي بخشد سفري كه به ايران و شيراز داشتيم تاثير عميقي بر روي من داشت در اين سفر با نوعي خلوص نيت روبرو شديم كه تا كنون برايم بي سابقه بود و در شيراز به من حافظ 3 زبان اي هديه دادند كه از همان فرودگان خواندن آن را آغاز كردم.
وي ادامه داد: فال حافظ هم حالتي اتفاقي دارد و اين براي من بسيار جالب بود اين نكته بود كه كيج هم در كارهايش آن را كشف كرده بود در كشور كيج معيارها با هم فرق مي كند اتفاق ها بسيار ارزشمند هستند معياري كه آن را نمي شناسيم . شفر ادامه داد البته ما هميشه نمي توانيم كارهايمان را با اتفاق پيش ببريم مثلا اپراي رينگ 12 ساعت است اما ايده كيج اين بود كه هنگام ساخت فيلم اين اپرا را در 3 دقيقه انجام بدهند از اين رو اين فيلم با او شروع مي شود و با او نيز تمام مي شود .
وي افزود : موسيقي و فيلم با هم ثبات زيادي دارند و در هر دو ريتم و زمان نقش بسزايي دارند البته دريافت هاي از موسيقي و فيلم بسيار متفاوت است گوش هاي ما بسيار عاطفي هستند و به قلب نزديك ترند و چشم ها بيشتر با واقعيت ها در ارتباط هستند.
شفر ادامه داد : تصوير و موسيقي بسياري از مسايل را مي توانيم تجزيه و تحليل كنيم البته كاري كه فرم در موسيقي مي كند با كاريي كه فرم در سينما مي كند با هم متفاوت است البته من در فيلم هايم قصد ندارم موسيقي تفسير كنم بلكه در فيلم ها از تبديل موسيقي به تصوير صحبت مي كنم .
شفر با بيان اين مطلب كه ساختار هر موسيقي در فيلم ساختار جديدي مي سازد ف گفت: ساخت هر فيلم با فيلم ديگر بر اساس موسيقي اش فرق مي كند به نظر من اگر 1+1 مي شود 2 در هنر بايد اين جمع حاصلاش 3 شود و چيز جديدي خلق شود و به نظرم تمام فيلم ها يك سمفوني هستند.
لينك خبر:
http://www.ilna.ir/shownews.asp?code=413541&code1=27