براستی چه مناسبتی بهتر از نوروز، تا من نیز خانه هوش و گوشم را مانند اطاق و باغچه ام گردروبی کنم، تا راز و رمز بهار بفهمم، و مانند طبیعت هر روز تازه باشم که هر بهار بهاریست دیگر، اگر چه نامش همیشه، بهار است.

پس باید باورهایم را مرور کنم و با جهان جوان و پویا همراه باشم.
و گوشم، این دریچه همیشه گشوده به جهان اطراف را ارج بگذارم و بشنوم؛ براستی که بیهوده نیست سخن آن بزرگوار که اینگونه آغاز می کند:
بشنو از نی!
*********
بطور کلی برداشتهای ما از محیط اطراف به وسیله پنج حواس است، و لذت بردن ما از زیبائی های هنر، نتیجه مقایسه آن با شناخت و تجربیات ماست. و این خود متاثر از درک ما از زیبائی های آن هنرو توانائی آن حسی است که مورد خطاب قرار می گیرد.
بعنوان مثال در موسیقی حس شنوائی و در نقاشی حس بینائی مورد خطاب اند.
تغییر و تحولات سلیقه هنری انسان نیز تحت تاثیر ژرفای شناخت او از آن هنر و همچنین درجه نزدیکی و تداوم ارتباط او با آن است. و هم از این روست که رشد و تحول هنر می تواند تحت تاثیر درک هنری مخاطب نیز باشد.
زیبائی و رنگارنگی هنر موسیقی بی پایان، و بسیار فراتر از میانگین برداشت عموم شنوندگان موسیقی است، همچنین ظرفیت رشد حواس پنجگانه انسان نیز فراتر از آنی است که بکار گرفته می شود، از این رو اشاعه هنر و بالا بردن سطح هنرپذیری جامعه، جزئی از کار هنرمند و لازمه حیات و باروری هنر است.
با یک نگاه عام به زندگی خویش می توانیم در یابیم، تا چه اندازه به رشد هر کدام از حواس خویش می پردازیم،
آیا به اندازه ای که با بها دادن به صرف خوراک لذیذ به حس چشائی خویش احترام می گذاریم، یا با زیبا و معطر کردن خود و اطراف مان به حس بینائی و بویائی خود ارزش می دهیم، به حس شنوائی نیز می پردازیم؟
آیا کیفیت ابزار شنیدن موسیقی برایمان به اندازه زیبائی میز و صندلی منزل مان اهمیت دارد؟ آیا به اندازه ای که دست بافت بودن یک فرش حائز اهمیت است و بینائی ما را نوازش می دهد ، اصالت یک اثر موسیقایی و کیفیت ضبط آن و پخش صوتی که از آن موسیقی را می شنویم اهمیت دارد؟
اگر چشم ما زیبائی یک فرش دست بافت را در مقایسه با ماشینی اش و زبان ما تفاوت میان طعم میوه آفتاب دیده را از آفتاب ندیده، وبینی ما عطرخوش یاس را از گندیدگی تمیز می دهد، ولی گوش ما قادر به تشخیص تفاوت کیفیت ها درموسیقی نیست، دلیلش ناتوانی زیبا شناسی شنوائی ما در مقایسه با دیگر حواس است.
آنکه ذائقه ای حساس و نازک سنج دارد، هر لقمه ای را درهر گوشه ای فرو نمی برد.
سخن از اختلاف سلیقه و تنوع نظر نیست- که این خود از زیبائی های زندگی است- سخن از درک عمیق زیبائی است و تربیت حواس برای دستیابی به جلوه های زیبای هنر، که ذائقه ای حساس و نازک سنج می خواهد.
کمبودهای زیبائی شناسی شنونده موسیقی غالبا با استدلال های تنگ نظرانه توجیح می شود که این نیز با روح نوجوئی طبیعت که ما جزئی از آنیم مغایر است.
بسیاری موسیقی را به دو دسته غمگین و شاد تقسیم می کنند و هر آنگونه موسیقی را که نیاز به تفکر بیشتر دارد غمگین، و انواع دیگر را نشاط آور می خوانند. در حالی که اگر وظیفه هنر را بیان احساسات انسان و بازتاب دغدغه های او در قالبی بدانیم که از کلام روزمره فراتر برود، شادی و حزن تنها بخش کوچکی از این احساست و دغدغه ها را در بر می گیرد.
تصور کنید که آهنگسازی داستان عشقی را به تصویر اصوات می کشد،
کدام لیلی و مجنون و کدام خسرو و شیرینی فقط با زبان موسیقی شاد یا غمگین قابل تصویر اند.
شادی عشق همیشه توام با حزن است و حزن خود یکی از عمیق ترین اشکال بیان زیبائی های زندگی است و در واقع این دو در یک رویاروئی به یکدیگر معنی و زیبائی می دهند.
در فرهنگ ما بی غمی برابر است با بی خیالی و کنایه از بی خبری.
این نگرش و این نوع برخورد با موسیقی ناشی از ناتوانی درک شنوائی من است و مرا از دستیابی به زیبائی های بی پایان هنر موسیقی محروم می کند.
پی بردن به راز مستی گل و بلبل در این بهار، هوش و گوش نو می خواهد.
حمید متبسم
نوروز سال 1388 شمسی
منبع : سايت هنر و موسيقي