اولین رسانه خبری، تحلیلی، آموزشی موسیقی در ایران  سه شنبه? بيستم بهمن 1388 
تماس با ما | درباره ما | جستجو : []  
  اخبار سنتي و مقامي
  گزارشها
  مقالات و نوشته ها
  مصاحبه ها
  سايتهاي موسيقي
  موسيقيدانان ايران
  موسيقيدانان جهان


يكشنبه 09 مهر 1385
نسخه چاپ - ارسال براي دوستان

سعید شنبه‌زاده جوان سیه‌چرده‌ی بوشهری که سال‌ها در مناطق جنوبی کشور با آموزش و اجرا سعی داشت موسیقی بوشهر را در ‏گوش هم ولایتی‌هایش همواره طنین انداز نگاه دارد، امروز در پاریس زندگی می‌کند. او اکنون یکی از موسیقی‌دانان موفق ایرانی ‏در اروپاست. شبکه تلویزیونی ‏«متزو»‏ که یکی از شبکه‌های معتبر موسیقی کلاسیک و جاز در دنیا به حساب می‌آيد، ‏بیش از ۱۵ روز یکی از کنسرت‌های این هنرمند ایرانی را به عنوان برنامه‌ی برگزیده‌اش پخش می‌کرد. او هم اکنون سال آخر ‏کنسرواتوار موسیقی کلاسیک پاریس را پشت سر می‌گذارد. جالب اینجاست که شنبه‌زاده در کنسرواتوار به آموختن و نواختن ‏ساکسفون می‌پردازد.‏
این گفت‌و‌گو در شماره 7 ماهنامه فرهنگ و آهنگ به چاپ رسیده است.


با توجه به پژوهش‌هايي كه طی چندین دهه‌ي اخیر بر روي موسيقي‌هاي مناطق ايران انجام شده، اکنون براي همگان مسجل شده ‏که موسيقي جنوب ايران داراي يك سري پتانسيل‌هاي خاص برای ایجاد نوآوری‌های مختلف و خلق آثار متفاوت است. این ‏پتانسیل‌ها را می‌توان به نزديكي اين موسيقي با موسيقي مناطق آفريقايي، ريشه‌هاي مشترك كه با موسيقي جاز ، ريتم‌هاي جذاب، ‏پیوند با حرکت و... دانست. در این بین سعید شنبه‌زاده به‌عنوان یکی از اولين کسانی كه عناصر موسیقی منطقه‌ي جنوب ایران را ‏دستمایه‌ي نوآورهایی متفاوت قرارداد، شناخته می‌شود. این ساختارشکنی و نوآوری احتیاج به انگیزه و یک جرقه‌ی ذهنی دارد. چه ‏چيز باعث شد كه شما به اين ساختار شكني دست بزنيد؟ با وجود این که دست بردن در ساختار و وارد كردن عناصر جديد به ‏موسيقي‌‌هايي كه به فرهنگ‌هاي سنتي‌ گره‌خورده، کمی هم سخت‌ به نظر می‌رسد. ‏
من فكر مي‌كنم منظور شما از ساختارشكني همان تلفيقي باشد كه من انجام داده‌ام.‏‎ ‎در این مورد باید به مثال یکی از دوستان هنرمند مقیم ‏پاریس آقاي «رضا قاسمي» اشاره کنم. ایشان در مقاله‌اي که درباره‌ي کنسرت‌های ما در یکی از مطبوعات فرانسه به چاپ رسید، نوشته ‏بود: «موسیقی تلفيقی مثل ازدواج است. این ازدواج می‌تواند موفق باشد و یا ناموفق.». كار تلفيق هم همين است. مراحل شکل‌گیری یک ‏موسیقی تلفیقی مانند مراحل مختلف برقرای یک پیوند زندگی است. در ابتدا زن و مرد با هم آشنا مي‌شوند. يك عده‌اي مسبب اين ‏آشنايي مي‌شوند و بعد این دو نفر باهم صحبت مي‌كنند، رفت و آمد مي‌كنند، خانواده‌ها درباره‌ي یک‌دیگر تحقيق مي‌كنند. بعد از يك ‏مدتي كه آشنايي‌هاي لازم كسب شد، بعد نوبت به خواستگاري و دیگر رسم و رسوم مي‌رسد و بعد از آن تازه مي‌رسيم به ازدواج. ‏می‌خواهم بگویم قبل از هرگونه پیوندی باید شناخت کامل حاصل شود. و در ادامه باید دید با شناخت حاصل شده می‌توان پیشرفت کرد ‏و زندگی را به جلو حرکت داد یا نه؟ موسيقي تلفیقی هم براي من همين تعریف را دارد. ثمره‌ی پیوند موسیقی‌ها، برخاسته از شناخت ‏طرفین از یک‌دیگر است.   ‏
در موسیقی‌اي که من و گروه نوازنده‌های ایرانی و خارجی که در کنار من فعالیت می‌کنند ارايه می‌دهیم،  يك ازدواجي صورت گرفته، ‏ولی اين دوتا آدم همون دوتا آدم قبلي هستند. من سعيد شنبه‌زاده‌ي بوشهري هستم. حالا اگر قرار بر اين باشد كه من بخواهم با گروهي ‏اجرا داشته باشم، در اين گروه خواننده باشم، برقصم يا حركتي داشته باشم، در اين صورت من عوض نشدم. من همان سعيد شنبه‌زاده‌ي ‏بوشهري هستم. فقط اين‌جا ما بايد حواسمان باشد كه وقتي كه مي‌خواهد يك ازدواج صورت بگيرد، يك وقت‌هايي نبايد يك ‌چيزهايي ‏را گفت و يك وقت‌هايي بايد روي برخي از موضوعات پافشاري بيشتري داشت. اين هم‌زيستي را بايد فهميد. من اين‌جا چنين كاري ‏كردم. به‌عنوان مثال شما اعضاي يك گروه موسيقي سنتي ايراني را درنظر بگيريد. هنگامی که يك نوازنده‌ای در حال نواختن سولوی تار ‏است، بقيه‌ي آقاياني كه روي صحنه هستند اصلاً توجه نمي‌كنند به اين‌كه اين آقا دارد چه مي‌نوازد، چه‌طور مي‌نوازد، فقط منتظر نوبت ‏خودشان هستند. اين همزيستي نيست. اين گروه معناي هم‌زيستي را درك نمي‌كند. شما بايد در يك گروه، در يك صحبت دونفره و يا ‏در يك كار مشترك هم‌ديگر را درك كنيد و هم‌زيستي داشته باشيد. من در این مدت که در نقاط مختلفی از دنیا و با هنرمندانی از اقصی ‏نقاط دنیا کار کرده‌ام، اين نكته را فهميده‌ام كه بدون درك ديگران و بدون شنیدن حرف ديگران هرگز نمي‌توانم حرف خودم را بزنم. ‏نمی‌توان متكلم وحده شد. نمی‌توان فكر كرد كه ني‌انبان بهترين ساز دنياست، يا موسيقي بوشهر برترين موسيقي ايران است و هيچ ‏موسيقي ديگر نمي‌تواند به اين خوبي باشد. ما مي‌توانيم در كنار هم و با درك هم ساز بزنيم. مي‌توانيم بياييم دو رنگ مختلف را تركيب ‏كنيم و به يك رنگ تازه برسيم. ‏
در مورد ساختار شكني كه شما عنوان مي‌كنيد، باید بگویم من هيچ‌وقت به چنين‌ چيزهايي فكر نكردم. يعني اصلاً‌ در فكر اين نبودم كه ‏برای موسیقی‌ای که كار مي‌كنم اسمی در نظر بگیرم. من فقط آن كار را انجام دادم و براي انجام آن كار يك‌ دلايلي براي خودم دارم، ‏ايده‌هايي كه مي‌خواهم به آن‌ها برسم. مثلاً در مورد  كار تلفيق موسیقی بوشهر با موسیقی جاز، اسم آن را «زار» گذاشتم. خيلي‌ها آمدند و ‏گفتند كه چرا اسم اين را گذاشتيد زار، زار كه اين‌طوري نيست. گفتم من نگفتم كه ما مي‌خواهيم مراسم سنتي زار را اجرا كنيم. گفتم تيتر ‏كنسرت را زار گذاشتم. من اسم اين کار را زار گذاشتم چون معتقدم که امروزه جوامعی که دچار فقر فرهنگی هستند انگار به باد زار(1) ‏مبتلا شده‌اند. كسي كه دنيا و فرهنگ‌هاي ديگر را نشناخته هميشه دچار باد و زار مي‌شود و هميشه حال بدي دارد. آدم‌هاي غربي هم ‏نسبت به فرهنگ ما همين‌طور هستند، حالا به هردليل مثلاً براثر تبليغات منفي كه عيله ايران شده. اين آدم‌ها «زارشون» گرفته. چون ‏شناخت دقيق و مناسبي نسبت به فرهنگ ما ندارند. حالا چه كسي بايد درد را درمان کند؟ يك هنرمند، يك هنرمند ايراني می‌تواند يك ‏بابازار باشد. من معتقدم که يك نوازنده‌ي ساز ايراني، می‌تواند به‌عنوان يك بابازار عمل‌ كند و زار مردم اروپایی را كم كند. شجريان حكم ‏یک بابازار را براي غربي‌ها دارد. يعني از طريق خواندن اشعار حافظ و سعدي و مولانا و... با صداي جذابي كه دارد،‌ بابازار غربی‌‌هاست. ‏همه‌ي هنرمندان ایرانی که موسیقی و فرهنگ ایران را به غربی‌ها نشان می‌دهند بابازار هستند. ‏
من فکر نمی‌کنم این کار من ساختار شکنی باشد. شما روزنامه‌نگار هستيد، شما تيترها و اصطلاحات را انتخاب مي‌كنيد، شما مي‌گوييد ‏كه من ساختار شكن هستم یا نه. در تمام دنیا این روزنامه‌نگارها هستند كه بر روي سبك‌هاي موسيقي اسم مي‌گذارند و در حقيقت ‏شناخته شدن يا شناخته نشدن ما موزیسین‌ها دست شما روزنامه‌نگارهاست.


چون شما گفتيد كه این روزنامه‌نگارها هستند كه روي آثار موسیقی اسم مي‌گذارند، من هم اسم كاری که شما انجام می‌دهید را ‏مي‌گذارم «شهري كردن موسيقي بومي». مثل خیابان آسفالتی كه داخل يك روستا کشیده می‌شود. شما خودتان چقدر به اين ‏موضوع اعتقاد داريد؟
من اصلاً سعي در اين نداشته‌ام كه موسيقي بومي خودم را شهري كنم. يعني آن عناصري كه در خود موسيقي هست را به عناصري كه در ‏شهر يا جوامع شهري و پيشرفته رواج دارد، نزدیک کنم. برعكس، اصلاً حضور من در شهر پاريس و دعوت فلان كمپاني معتبر موسیقی ‏از من ‌ به‌خاطر بومی بودن من بود، به‌خاطر آن انرژي‌اي بود كه در كار بومي من وجود داشت و در اصل، آن بدوي بودن اهمیت داشت. ‏
البته چیزهایی هم وجود دارد که به صحبت شما نزدیک است. در كنسرتي كه من در خرداد 82 در كاخ نياوران با اعضاي يك گروه ‏موسيقي جاز اجرا كردم به وضوح برايم مشخص بود كه به‌واسطه‌ي اين‌كه چند نوازنده‌ي فرانسوي با ما هستند، تماشاچي‌هاي اين كار ‏فرق مي‌كردند با كنسرتي كه مثلاً سعيد شنبه‌زاده باشد و تنها موسيقي بوشهر وجود داشته باشد. من هم هيچ‌گاه براي اين دو قشر مختلف ‏تماشاچي كار متفاوتي را درنظر نگرفته‌ام. من مخالف خوب بودن تكنولوژي و زندگی شهری نيستم اما براي من خيلي سخت است. ‏به‌هرحال سعي كرده‌ام كه بين اين دو نوع –بومي و شهري- هم‌زيستي برقرار كنم. من مثل خيلي از افراد نبوده‌ام كه مثلاً اگر سازي مثل ‏ني‌انبان، سرنا و ني‌جفتي را خوب مي‌زند، بعد سعي كند به‌حساب خود اين كار را مدرن كند. من هيچ وقت در سدد مدرن كردن يا ‏شهري كردن كارهايم براي جلب رضايت مخاطب نبوده‌ام. خيلي‌ها براي اين كه كار خود را مدرن جلوه‌ دهند، كنار كار خود يك ارگ يا ‏يك سينتي‌سايزر قرار مي‌دهند و يا مثلاً صداي ني‌انبان را به‌وسيله‌ي وسايل كامپيوتري و صداي خواننده را توسط فيلترهاي صوتي تغيير ‏می‌دهند. اين براي من خيلي خنده‌دار است. من هيچ‌وقت از اين اداها نداشته‌ام. حتي در جايي كه در يك كنسرت احتياج به سيستم ‏صوتي نبوده من ميكروفن را كنار گذاشته‌ام و به‌تنهايي اجرا كرده‌ام. يعني هنوز هم من با همين وسايل صوتي كه موجود است، خوب ‏جفت و جور نشده‌ام. نه تنها من و دوستان بوشهری من، بلکه تمام افرادي كه من با آن‌ها كار كرده‌ام، مثل نوازنده‌ها و رقصنده‌هاي ‏اروپایی و آفریقایی و آمریکایی همه از اصالت فرهنگی برخوردار بوده‌اند. به‌عنوان مثال اگر كه من با يك جازیست فرانسوي همكاري ‏داشته‌ام اين موسیقی دان كار خود را به‌خوبي مي‌فهميد. من هيچ وقت به صرف اين كه يك ژست را در كارم داشته باشم از يك گيتار و ‏يا يك سينتي‌سايزر استفاده نكرده‌ام. به نظر من شهري كردن، به اين معناست كه كاري را كه ارايه‌ مي‌كني در نظر نگرفته‌اي و كارت را ‏پشت يك ژست پنهان كرده‌ باشی و با ادا و اصول‌هاي مختلف و ژست‌هاي فراوان كارت را زيبا جلوه‌ دهي.‌ مثل كسي كه در يك مهماني ‏كروات بزند و بخواهد با اين كروات عنوان كند كه من يك آدم ديگري هستم. من اصلاً در اين امر پافشاري نكرده‌ام كه بگويم من يك ‏چيز ديگري هستم. من هميشه خودم بودم. مطمئن باشيد كه من از موضوعات، فاكتورها و چيزهايي كه براي شهري شدن و مطرح شدن ‏در جوامع شهري و مقبول واقع شدن در آن‌ها استفاده مي‌شود، استفاده نكرده‌ام. من اصلاً به‌دنبال اين‌ كليشه‌ها نبودم. كاري را كه با ‏گروهي مثل گروه جاز فرانسوي انجام دادم به خاطر خود مطلب بود و نه به‌خاطر اين‌كه حالا مردم چگونه به اين قضيه‌ نگاه مي‌كنند، يا ‏اين‌كه آن‌را شهري كنم. ‏
اما باز هم مي‌گويم، شما منتقد هستيد و درنهايت نظر شما و آن چيزي را كه شما منتقدين كه تخصصتان نقد موسيقي است مي‌بينيد، مهم ‏است. اگر من اين كار را كرده باشم يعني طوري كه اتوباني وسط نخلستان زده باشم، فكر مي‌كنم كه خيانت كرده‌ام و الان كه شما اين ‏مطلب را گفتيد واقعاً نمي‌دانم. در هرحال خدا نكند كه من اين كار را كرده باشم. هدف من اين نبوده و اين حس را هم نداشته‌ام. اگر ‏اين‌طور باشد مطمئناً‎ ‎با اين نقد شما، باید انقلابي در خودم صورت بدهم تا ديگر اين‌چنين تصويري را از خودم ارايه ندهم. ‏



فرهنگ و رسوم بوشهر در موسیقی این منطقه تنیده شده، این فرهنگ چگونه در موسیقی‌ای که سعید شنبه‌زاده‌ي امروزی به آن ‏می‌پردازد و معتقد است که به اصالت موسیقی بوشهری پایبند است، جای می‌گیرد؟
من وقتي كه مي‌خواهم يك قطعه‌ي عروسي را اجرا كنم به تمام جزئيات توجه مي‌كنم. يك عده تنها آن ني‌انبان‌زن و آن سازضربي‌زن را ‏مي‌بينند، شايد چون آن افراد مشخص‌تر باشند، اما من كل مجموعه را باهم مي‌بينم. آن زني كه كِل مي‌زند، النگو‌هايي كه در دست‌هاي ‏زنان تکان می‌خورد، دست‌زدن‌ها و هُنگه‌دادن(2)، همه و همه مثل ساز عمل مي‌كنند. اين‌ها موضوعاتي است كه خيلي از كساني كه ‏موسيقي جنوب را اجرا مي‌كنند به آن توجه نكرده‌اند. اگر شما يكي از كارهايي را كه دربازار به‌عنوان كار بندري ارايه‌ مي‌شود شنيده ‏باشيد حس واقعي را در آن نمي‌يابيد. عده‌ای تلاش کرده‌اند با وسایلی مثل سينتي‌سايزر اين فضا را بسازند، اما از اين كار نتيجه‌ي مطلوبي ‏بدست نمي‌آورند. چون اگر طبيعي باشد جلوه‌ي بيشتري خواهد داشت و فضاي بهتري ارايه‌ خواهد كرد. من كاري كه كرده‌ام همين بوده، ‏نگاهي دقيق به‌ جزئيات. به‌خاطر همين‌هم هست كه اين كار براي يك فرد غير بومي يا حتي يك فرد بومي كار نويي به‌نظر مي‌رسد و ‏عنوان ساختار شكني بر آن قرار مي‌گيرد. اما در اصل من ساختار شكني نكرده‌ام، كار نويي انجام نداده‌ام. شايد كسي تا به‌حال به فكرش ‏نرسيده باشد كه كِل چقدر مي‌تواند موثر باشد، يا هُنگه در ظاهر هيچ‌چيز نيست، ولي چقدر مي‌تواند تاثيرگذار باشد. شايد اين را كه ‏مي‌گويم موجب تعجب شما شود اما من حتي روي هُنگه‌ها هم كار كرده‌ام. مي‌دانم هُنگه‌هايي كه در عزا، شروه(3)، عروسي و يا ‏سينه‌زدن استفاده مي‌شود با هم تفاوت دارند. درست است كه هنگه كلامي ندارد، اما هر هنگه‌اي را نمي‌توان در هرجايي استفاده كرد. من ‏ديده‌ام كسي دركاري كه براي عروسي ارايه شده از هنگه‌ي عزا استفاده كرده‌ است. ما بايد به تمام جزئيات توجه داشته باشيم. از اين ‏جزئيات استفاده‌ي درست بكنيم و اين‌ها را جلوي چشم مردم بياوريم. اولين چيزي كه یک غيربومي با آمدن به بوشهر مي‌بيند درياست، ‏اما به‌خاطر روزمره‌ شدن و عادي شدن، يك بومي دريا را نمي‌بيند، آن را احساس نمي‌كند، به خاطر همين هم خراب مي‌شود. معماري ‏سنتي بوشهر را درنظر بگريد، هيچ‌كس آن را تا قبل از خراب شدن نديد و به آن توجه نكرد، اما وقتي كه اداره‌ي كشتيراني خانه‌ها را ‏خراب كرد، همه تازه يادشان افتاد كه معماري هم وجود داشته است. اين طبيعي است كه خيلي از موضوعات مهم را به‌خاطر عادي شدن ‏ديگر درنظر نگيريم و اين مي‌تواند خود مشكل‌ساز و تخريب‌كننده باشد. من در زمينه‌ي موسيقي بيشتر سعي كردم كه اين موضوعات ‏مهم را ببينم. ‏


بسیاری از اهل موسیقی با اجرای موسیقی و پرفورمنس (‏Performance‏) شما و گروهتان که از طریق شبکه‌ي متزو پخش شد با ‏تیپ جدید کارهای شما آشنا شده‌اند، هم‌اکنون چه پروژههایی را برای آینده در نظر دارید؟‏
من خيلي دلم مي‌خواهد كه در يك‌ پروژه‌ي پژوهشي از يك نوع ديگر کار کنم. پروژه‌اي كه بتواند تاثير بگذارد، هم برروي خود من و ‏هم ديگران. تقريباً مثل يك هنرجويي كه بعضي‌جاها ممكن ‌است نقش يك استاد را هم بازي كند. اين يك كاري است كه شکلش براي ‏خودم هم هنوز معلوم نيست. ولي در رابطه با جنوب است و تصوير و صدا. دلم مي‌خواهد به وسيله‌ي يك‌گروه مستند ساز زندگي خودم ‏را، زندگي‌اي كه در اروپا داشته‌ام و زندگي گذشته‌ام را به‌تصوير بكشم. من فكر مي‌كنم كه اين لازم باشد. لازم باشد كه حقيقت زندگي‌ام ‏را كه فكر مي‌كنم حداقل مي‌تواند براي هم‌ولايتي‌هايم كمك‌ خوبي باشد، به تصوير بكشم. اين يكي از پروژه‌هاي مهمي است كه من در ‏دست دارم. خيلي هم مصر هستم كه اين كار را انجام دهم. الان هم هزينه‌ي شخصي‌ام را گذاشته‌ام و آمده‌ام ايران كه پي‌گير اين قضيه‌ ‏شوم و يك گروه كارگرداني و تصويربرداري خيلي خوب براي اين كار پيدا كنم و كارم را شروع كنم. بعد هم كه طبق معمول هميشه هر ‏دو‌-‌سه ماهي، كنسرت دارم. روي كنسرت‌هايم بايد كار كنم. باید یک سفری بروم بوشهر تا با گروه تمرين كنيم، يك مقداري روي ‏كارهاي گذشته مرور داشته باشيم. يك خورده سازهايمان را مرتب كنيم. باهم بنشينيم و صحبت كنيم، چون سپتامبر، دوتا كنسرت داريم، ‏يك كنسرت تلفيقي با جاز و يك كنسرت سنتي از جنوب ايران (بوشهر). یکی در سویس و دیگری در فرانسه. يك برنامه‌اي هم اواخر ‏اوت دارم در «سيته‌دولا‌موزيك» كه يكي از مهم‌ترين مراكز موسيقي پاريس است. اين برنامه را دو نفره اجرا مي‌كنيم، خودم و پسرم. بعد ‏از اكتبر هم يك كار تلفيقي داريم، مثل آن كاري كه با جازمونتالبا انجام داديم و در متزو پخش شد. از اكتبر دوباره با همان كمپاني براي ‏يك كار جديد شروع به كار مي‌كنم. كاري كه خيلي علاقه‌مندم دنبال كنم اين است كه براي شش‌ماه يا يك سال برگردم جنوب و زندگي ‏كنم. من نياز دارم كه برگردم و يك مدتي هرچند كوتاه جنوب زندگي كنم. اين از پروژه‌هاي خيلي مهمي است كه من دارم.   ‏


پی نوشت:‏
‏1.‏ زار نوعي بیماری است که مردمان فقیر خطه‌ي جنوب به آن مبتلا می‌شوند. مراسم سنتی زار برای بهبودی حال ‏بيمار مبتلا به زار انجام می‌شود و کسی که در این مراسم به عنوان خواننده ویا نوازنده‌ی مسن‌تر حضور دارد، بابازار ‏لقب می‌گیرد.‏
‏2.‏ اصواتی که گروه نوازندگان و خواننده‌های موسیقی بوشهر هنگام اجرا تولید می‌کنند. مانند: هی، ماشاالله، بیا، هی ‏بارک‌الله و ...‏
‏3.‏ موسیقی عاشقانه‌ي منطقه‌ي جنوب



منبع : فرهنگ و آهنگ

 
خبرهاي مرتبط :
تمامي حقوق متعلق به سايت هنر و موسيقي مي باشد،
انتشار اخبار و مقالات با ذكر منبع بلامانع است.
طراحي، توسعه و ميزباني توسط خانه چاپ و طرح
info@artmusic.ir