اين بار هم كنسرت با تاخير شروع شد؛ كنسرت گروههاي شيداي بانوان، بازسازي و همنوازان. هر كدام قرار بود آهنگهاي مختلفي را اجرا كنند. بر صحنهاي كه تصويري از كوير بر پشت آن قرار داشت. گليمها روي آن انداخته شده بودند و سازها جاي خود را در گوشه و كنار آن پيدا كرده بودند.
اين بار نوبت تشكچه بود، نه صندلي. دغدغه جا و مكان اين بار بيش از هر كنسرت ديگري خود را نشان ميداد. اما سازها كه نواخته شد همه چيز فراموش شد. حتي نگراني نبودن استاد محمدرضا لطفي كه در بروشور نامش جزو افراد نبود. البته قبلا تاكيد شده بود كه او ميآيد.
گروه بازسازي
آنان كه اول آمدند، اعضاي گروه بازسازي بودند، مرداني كه لباسهاي سفيد با شلوار مشكي پوشيده بودند و آن استاد اصلي يعني محمدرضا لطفي سپيدپوش بود. نفر اول آن گوشه نشست. در آغاز صداي ساز او از همه بيشتر شنيده ميشد، اما كمكم سازها هماهنگ شدند و پيشدرآمد نواختند تا به رنگ خاتمه پيدا كند. حضور آنان بر صحنهاي بود كه جلال شباهنگي دكور آن را طراحي كرده بود. نواهاي دورهقاجار را اجرا كردند و خوانندهاي جوان، امير اثنيعشري خواننده گروه بود. از پيشدرآمد <درويشخان به روايت ميرزاقليخان نوروزي> تا ساز و آواز حجاز - شعري از حافظ - قطعههايي بود كه اجرا شد. رنگ آخر از آن حسينخان اسماعيلزاده بود. كنسرت ابوعطا هم بود. تصنيفي به روايت عبداللهخان دوامي: ما در خلوت به روي غير ببستيم / از همهمه بازآمديم و با تو نشستيم.تصنيف حجاز نيز خوش خوانده شد و سازها با آن نواخته شدند تا شنوندگان بشنوند:< ما را به رندي افسانه كردند / پيران جاهل شيخان گمراه>
جوانان گروه بازسازي در حالي گردهم آمده بودند كه بر اساس علاقهمندي به موسيقي دوران قاجار شكل گرفته بودند. آنان به غير از دو نفر از شاگردان مكتبخانه هستند. البته آنان از گذشته وام ميگيرند تا در دنياي جديد اجتماعيتر باشند.
گروه بانوان
بانوان جوان شيدا با فاصله كوتاهي روي صحنه آمدند. آنان لباسهاي كرم و زرشكي پوشيده بودند. آرام آمدند و بسيار برايشان دست زده شد. آنان 2 همراه مرد داشتند؛ يكي استادشان لطفي و ديگري جواني كه معلوم شد خواننده گروه است. استاد لطفي نظري پدرانه به آنها داشت، تك به تك به سراغشان رفت و از حال خودشان و سازشان جويا شد ومشكلات آنها و سازشان را برطرف كرد. اما سازها كه شروع به نواختن كردند قدرت داشتند و اعتماد به خود.آنجا بود كه پرسيده شد، چه نيازي به اين كار بود؟ اين لطف پدرانه و استادانه هر چند سبب شده بود كه بسياري در اين كنسرت حضور داشتند اما آنان را به ترديد ميانداخت كه چرا اين چنين آموزشي با آنان رفتار شود؟ آيا هنوز به مرحله حرفهاي بودن نرسيدهاند؟ آيا به ديدن يك كنسرت آموزشي آمدهايم؟ اين سوال اما در مورد خواننده مرد بيشتر مطرح بود. صداي خام او گاهي شنونده را ناگزير به نشنيدن ميكرد و آرزو ميكرد كاش استاد ترتيب دهنده اين كنسرت رحمي به حال آنان كه به تماشا آمده بودند ميكرد. استادي كه خود اين قطعات جديد را ساخته و اشعارش را انتخاب كرده است. كاش شعرها و قطعههايي را انتخاب ميكرد كه با همنوايي بانوان زن اجراشدني بود. كاش اين بانوان همچون قطعه آخر بيشتر ميخواندند. يكي از قطعههايي كه در آن خوانده شد:<آن دلبر من آمد به بر من / زنده شد از او بام و بر من>جالب آنكه اين لطف استادانه شامل حال بانواني شد كه خود، برترها در حيطه موسيقي هستند. آنان برتري خود را در نواختن سازها نسبت به بخش اول نشان دادند. هرچند آهنگها آشنا بودند اما باز هم قدرت تار و ساز لطفي خود را بيش از همه نشان ميداد.
گروه همنوازان
بخش آخر كنسرت ميزبان گروه همنوازان بود. مدت اجراي برنامه هم از بخشهاي ديگر بيشتر بود. پس از يك استراحت نيمساعته، به مدت يك ساعت برنامه اجرا شد. آنان تار ابريشم و كمانچه، عود و ني و دايره و دف مينواختند. خواننده هم <محمد معتمدي> بود. با صدايي پختهتر از قبلي كه تصنيف <ايران وطنم> با شعر لطفي با هيجان اجرا شد. البته سيدي اين آهنگ نيز منتشر شده است. در اين بخش كنسرت دشتي اجرا شد. پيشدرآمد دشتي با تكنوازي استاد لطفي، چهار مضراب و ساز و آواز با شعر حافظ. قطعه اوج با شعر مولانا توانست بسياري را با خود همراه كند. تصنيف ماندگار <مژده بده مژده بده يار پسنديد مرا> با شعر سايه همه را شاد كرد. در اين بخش بود كه حضور پررنگ استاد تار ايران حتي سختيهاي بخشهاي اول و دوم را هم كم ميكرد. او لطفي سالهاي دور بود با آثاري كه هنوز در موسيقي ايران ماندگار است.
لطفي از خودگذشته
سال قبل بود كه استاد از راه دور آمده، در كاخ نياوران كنسرت اجرا كرد. در آن كنسرت خيليها ناراضي شدند. خيلي از آن ناراضي بودند زيرا متفاوت با خاطرات آنان بودند. او پس از 25 سال بود كه بازميگشت و همه به دنبال زنده كردن خاطرات بودند و او نكته ديگري آورده بود. اما عدهاي ديگر هم ناراضي شدند از نوازندگي استاد و از آن همه سازي كه به تبحر به دست گرفت و نواخت. حرف اين بود؛ هنرمند است و فروتنياش، كجا رفت فروتني اين نوازنده تواناي ما كه بسياري از آهنگهايش را بارها و بارها ميشنويم. اكنون و در اين كنسرت هرچند شايد شائبه آموزشي بودن آن در دو بخش اول و دوم به چشم ميخورد، اين كنسرتي كه با نام لطفي است و حضورش كمرنگ است، بخش ديگري از شخصيت او را نشان ميدهد. اوست كه اينبار ازخودگذشتگي ميكند و نامش را براي اين شاگردان ميگذارد. اوست كه اين بار ميخواهد جوانان جلو بروند و راه خود را پيش بگيرند. اين بار او به نفع جوانان كمي عقب رفته است هرچند سايهاش هنوز بر سر آنان قرار دارد.
لينك خبر :
http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=54772
منبع : اعتماد ملي