آفتاب: جماعت اهل موسيقي مطالبات گستردهاي دارند كه بخشي از آنها را در اين مصاحبه از زبان نصرالله ناصحپور، مدرس صاحبنام آواز و رئيس هيأت مديره خانه موسيقي بيان ميشود.
اين مطالبات را مي توان در حوزههاي آموزشي، پژوهشي، امنيت شغلي و نيز موسيقي مرتبط با بانوان دستهبندي كرد. ناصحپور شاگرد استاد عبداللهخان دوامي است و صداي وي را بسياري در كار مشتركش با محمدرضا لطفي و تضعيف معروف درويش خان (زمن نگارم) به ياد دارند. گفت وگو را بخوانيد:
اين مطالبات را مي توان در حوزههاي آموزشي، پژوهشي، امنيت شغلي و نيز موسيقي مرتبط با بانوان دستهبندي كرد. ناصحپور شاگرد استاد عبداللهخان دوامي است و صداي وي را بسياري در كار مشتركش با محمدرضا لطفي و تضعيف معروف درويش خان (زمن نگارم) به ياد دارند. گفت وگو را بخوانيد:
جناب ناصحپور! به نظر شما چه عواملي در زندگي حرفهاي يك موسيقيدان ميتواند به او آرامش بدهند و چه عواملي از او سلب آرامش كنند؟
به اعتقاد من اولين چيزي كه به يك موسيقيدان آرامش ميدهد تا كار خودش را به پيش ببرد، احترام جامعه نسبت به اوست. معمولاً در اينگونه مباحث، تنگي معيشت بهعنوان يك عامل سلب آرامش مطرح ميشود. ولي به اعتقاد من اگر وضع معيشتي يك هنرمند خيلي خوب هم باشد اما آن احترام لازم را نبيند، بازهم آرامش ندارد. هنر سرتاسر محبت و عاطفه و پاكي است و در يك كلام هنر محمل احترام متقابل است. وقتي هنرمند نتواند احترام لازم را از جامعه خود بگيرد، يك آدم ورشكسته است. ورشكستهاي كه امنيت شغلي هم ندارد.
يعني شما حفظ حرمت يك هنرمند را از نان شب او واجبتر ميدانيد؟
بله، براي اينكه من هنرمندان زيادي را ديدم كه تا آخر عمر در فقر مطلق زيستند ولي هيچگاه از سفرههاي خالي خود گله نداشتند. اگر هم گلهاي بود از بيحرمتيها بود، از تبعيضها و از اينكه يك هنرمند در جامعهاش فراموش ميشود. ديگر اينكه برخورد ابزاري با هنرمند باعث رنجش او ميشود. وقتي در طول سال توجهي به هنرمند نميشود و به ناگاه در يك مصلحت پيش آمده، دست به دامن او ميشوند، اين نوع نگاه كمكم روحيه هنرمند را تخريب ميكند. تحمل اين وضع شايد براي يكي دوبار سخت نباشد ولي بهطور پيوسته خيلي سخت است و روح او را ميآزارد. البته پرواضح است، معيشت هنرمند اگر تأمين نباشد، از ناحيه ديگري ذهن و روان او دچار آشفتگي ميشود.
ريشه اين بيحرمتيها را در كجا بايد جستوجو كرد؟
من اعتقاد دارم وقتي كالاي هنري در يك جامعه خريداري نداشته باشد، هنرمندان در بين خود يك فضاي محدودي را تجربه ميكنند. درست مثل يك تنگ شيشهاي كه ماهيهاي ريزي در آن شنا ميكنند، وقتي اين ماهيها بزرگ شوند، فضا براي همه آنها تنگ ميشود و بنابراين مشكلاتي بهوجود ميآيد. در حوزه موسيقي هم اينگونه است. اگر مثل كشورهاي ديگر، دويست ساعت كار هنري در هر هفته مورد نياز باشد، تمام هنرمندان ما نميتوانند جوابگوي آن باشند ولي وقتي كه موسيقي از اين جشنواره به آن جشنواره محدود ميشود يا از اين مناسبت به آن مناسبت، طبيعي است كه فضاي مورد نياز براي فعاليت همه هنرمندان به وجود نيايد و در نتيجه يك رقابت ناسالم هم در بين ايشان شكل بگيرد كه اين خود يك منشأ رفتارهاي ناخوشايند است. اين مسأله باعث ميشود هنرمندان جامعه روزبهروز از هم فاصله بگيرند و برخي بيحرمتيها نيز بروز يابد.
نقش مردم در اين وسط چيست؟
به قول ارسطو، در يك سيستم سالم، مردم بايد تربيت بشوند كه اين تربيت توسط متوليان اجتماعي و فرهنگي صورت مييابد. اگر تعريف و كاربرد هنر براساس روابط و سليقههاي شخصي و گروهي سياستگذاران انجام يابد، مردم به درستي تربيت نميشوند و يك هرج و مرجي بهوجود ميآيد كه اين وضعيت با هنر اصيل و درست منافات دارد.
وظيفه دولتها در اين حوزه چگونه تعريف ميشود؟
به اعتقاد من، اولين وظيفه دولت تأمين بودجهاي است كه مسائل اوليه هنر را در جامعه شكل ميدهد. وظيفه ديگر آن است كه اعتماد هنرمندان را جلب كند. يعني آثاري كه آنها توليد ميكنند، با حفظ امانت به دست مصرفكننده برساند. اين مسأله بسيار مهمي است چرا كه در صورت عدم توجه به نياز مخاطب، شرايطي مثل الان پيش ميآيد كه اغلب آنهايي كه به امكاناتي چون تلويزيون و ماهواره دسترسي دارند، با تلويزيون داخلي بيگانهاند. دولت بايد ابتدا به اين پرسش پاسخ بدهدكه چرا غالب نگاهها به آنسوي مرز ميرود؟ بزرگترين خطر الان متوجه موسيقي كشور است. قرار نيست كه فرهنگ و موسيقي اين كشور از واشنگتن بيايد. هرچه هست بايد در همين آب و خاك پرورش يابد. ما در وهله اول بايد موسيقي خودمان را به مردم خودمان بشناسانيم. واي به حال فرهنگ و هنري كه در خاستگاه خود به فراموشي و كمتوجهي دچار شود كه نتيجه طبيعي آن اضمحلال خواهد بود.
بهعنوان يك موسيقيدان در مقايسه با ديگر اصحاب هنر، چه جايگاهي براي خود متصور هستيد؟
هنرمند به تنهايي نميتواند خودش را در جامعه مطرح بكند، بلكه اين مردم هستند كه او را مطرح ميكنند. هنرمند نمي تواند براي خود جايگاهي تعيين بكند. جايگاه او را مردم و اهالي آن جامعه تعيين ميكنند. اما اگر خداي نخواسته، شناخت مردم تضعيف بشود، هنرمندان شايسته منزوي ميشوند و به جاي آنها تعدادي از هنرمندان سطح پايينتر مينشينند كه اين موضوع بزرگترين ضربه را به فرهنگ و هنر و موسيقي ميزند.
آيا شما از زندگي موسيقاييتان راضي هستيد؟
من موسيقي را براي خود يك تعهد و مسؤوليت ميدانم نه يك مشغوليت، وقتي كاري را از زاويه تعهد ميپذيريم، در اين قضيه رنجيدن، خسته شدن و احياناً وسط راه بريدن، جايگاهي ندارند و اين نوع برخورد معمولاً خاص آدمهاي ضعيفالنفس است. من در شرايط بدي چه قبل از انقلاب و چه بعداز انقلاب، هميشه كلاس آواز خود را داشتم و خسته نشدم. شايد برخي ازهمكاران با من همعقيده نباشند ولي من اعتقاد دارم اولين معلم موسيقي انسان، مادران هستند. بچه پيش از آنكه پايش به مهدكودك، دبستان، دبيرستان و دانشگاه برسد، در محضر مادر پايههاي آموزشياش شكل ميگيرد و براساس آن در آينده هم ميتواند به كسب دانش و هنر ادامه بدهد. خود من اگر امروز در موسيقي به جايي رسيدهام، آن را مديون مادرم هستم. به همين دليل و با وجود شرايط نامساعد و نامطلوب، الان بخشي از توانم را صرف آموزش مادران و خواهراني كردهام كه در آينده موسيقيدانان قابلي را تربيت خواهند كرد. خيلي خوشحالم كه از اين طريق ميتوانم به نيمه فراموش شده جامعه، يعني مادران چنين خدمت كوچكي بكنم.
همانطور كه جنابعالي اشاره كرديد، تعداد قابل توجهي از شاگردان آواز را خانم ها تشكيل مي دهند. باتوجه به ممنوعيت صداي بانوان و اينكه به هرحال آموزش آواز براي خانمها، آيندهاي هم ارز آقايان برايشان ندارد، بفرماييد چرا خانمها اينقدر از آموزش آواز استقبال ميكنند؟
در اينجا ميخواهم با آمار حرف بزنم. تاكنون نزديك به چهار هزار نفر شاگرد داشتم. همه اين شاگردان نزد من يك پرونده دارند. يعني از چه زماني شروع بهكار كردهاند؟ تا كي ادامه دادهاند؟ آيا از كلاس من فارغالتحصيل شده اند يا نيمهكاره رها كردهاند و الي آخر. خيلي از شاگردانم چه داخل و چه خارج از كشور، الان خود صحنه گردان هستند كه باعث افتخار من است. در اين ميان نقش خانمها خيلي پررنگ بوده است و هرگز حس نكردم به اين دليل كه شما ميگوييد كسي از كار نااميد شده باشد. انسان به اميد زنده است. من صحبت شما را به همين دليل رد ميكنم كه براي مثال چون خانمها آينده را درخصوص آواز براي خود متصور نيستند، پس از آموزش آن نااميد شوند. آواز فقط هنر آواز خواندن نيست. هنر به خودي خود حامل ارزشهاي بسياري است. هنر به انسان انرژي ميدهد، بينش ميدهد. هنر به انسان، انسان دوستي ميآموزد. هنر انسان را ميسازد. با وجود اين امتيازات، چه دليلي دارد كه خانمها از آقايان پيشي نگيرند؟ برخي از شاگردان در ابتداي كار از زاويه نفي قضيه وارد ميشوند ولي من در دو سه ماه آغازين آموزش، كاملاً اين ذهنيت را عوض ميكنم و به آنها انرژي ميدهم. سخن آخرم اينكه اگر خانمها نتوانند، هنرمندي براي جامعه باشند، يقيناً ميتوانند مادر هنرمندي براي بچههاي خودشان باشند.
شما ظاهراً صحبت آخر را عنوان كرديد ولي من هنوز پرسشي دارم. آيا اين قضيه ممنوعيت صداي بانوان، براي خود ايشان قابل درك است و بالاخره توانستهاند آن را هضم كنند؟
نه، مرتب از من سؤال ميكنند و به هيچوجه نميتوانند قضيه را بپذيرند. دليلش اين است كه برخي از آنها در هنر واقعاً از آقايان پيشي گرفتهاند. من در بين شاگردان خودم، امثال قمرالملوك وزيري كم ندارم و ما يك روزي بايد در تاريخ موسيقي اينها را جايگزين كنيم. من اميدوارم اين هنرمندان از نظر پاكي و صداقت، از نظر مهرورزيدن به كانون خانواده و مهر ورزيدن به كشورشان، وظيفه خود را به خوبي بشناسند و به آن عمل كنند
منبع : افتاب