۱- مشکل های پایان ناپذیر موسیقی ایران که از یک سوی از درون مجموعه موسیقی ایران و هنرمندان آن و از سوی دیگر از سوی نهادهای موسیقی ایجاد میشود وضعیت موسیقی را به بی تحرکی و انزوا و وضعیتی خطرناک کشانده است .
از سوی دیگر عده از اهالی موسیقی با مراکز قدرت انچنان نزدیکی کرده اند که فراموشی بر انان غالب شده است که باید حافظ منافع موسیقی باشند نه بادمجان قاب بچین مراکزی که در ان فعالیت میکنند و دریغ افسوس که فردای روزگار همین افراد مدعی خدمت به موسیقی خواهندبود و فردا خود را منجیان موسیقی در این روزگار معرفی خواهند کرد .
تمام افراد مجوعه ی مراکز موسیقی و تمامی نهادهایی که به گونه ای داعیه مرشدی موسیقی ایران را دارند باید تکلیف خود را برای یکبار با هنرمندان موسیقی و هنرجویان و اهالی موسیقی و ... روشن سازند و آن اینکه این بزرگواران بدنبال احیا حق و دفاع از موسیقی این سرزمین ( در تمام سبکها و گرایشها ) هستند یا تنها مراکزی برای دفاع از سیاستگذاری های مقامات بالا خواهند بود ؟
چرا این نهادهایی که مرکز و خانه و انجمن نام دارند در قبال این همه مسئله پیچ در پیچ و مشکل های کوچک و بزرگ و فضای انفعال و رکود و بی سر و سامانی یک واکنش رسمی نشان نمیدهند ؟
بیایید یکبار با یکدیگر به صراحت به گفتگو بنشینیم موسیقیدانان بسیاری با مراکز قدرت موسیقی همکاری صمیمانه و دوستانه و حتی گاهی بیش ازحد دوستانه را داشته و دارند اینان باید برای یکبار هم که شده در برابر حق دفاع از حقیقت و انچه سبب اعتلای موسیقی این سرزمین میشود تکلیفشان را روشن سازند این دوستان باید روشن سازند كه همکاری با چنین ساختارهایی پر اشکال و سکوتشان در برابرضعفها و نقصانها و بی عدالتی های این نهادهای مختلف به چه دلیل است ؟ نکند این افراد در آینده مدعیان نجات موسیقی کشور در سالهای گذشته شوند ؟
کسانیکه در شوراهای نظارت و بازبینی و صدور و عدم صدور مجوز موسیقی و شعر و ترانه حضور دارند و خود مهر اعتباری بر این مراکز و روند سیاست گذاری های این مراکز هستند باید در این روزها و روزهای اینده پاسخگویی را پیشه کنند و در قبال هنر موسیقی کشور موضع خود را روشن کنند .
نکته دیگری که در اینجا باید یادآوری شود ان است که بسیاری از این افراد در چندین و چند مرکز و نهاد و موسسه و انجمن و شورا ی موسیقی عضویت دارند و در مرکز علمی نیز فعالند و همچنان سعی میکنند در مراکز دیگری و یا جای دیگری نیز پست و منسبی دیگر کسب کنند. از دیدگاه یک ناظر بیرونی چنین افرادی به دنبال چه تغییری در فرایند موسیقی هستند ؟ آيا انها به دنبال خدمتند يا بدنبال قدر ت؟ البته خدمت کردن جای بسی تقدیر است اما ایا صادقانه یک انسان میتواند چنین انرژی و پتانسیلی برای خدمت گذاری داشته باشد ؟ که بتواند از عهده این همه مقامها و پستهای مختلف به گونه ای عالی و مفید بر آید ؟
۲- به نظر می رسد وقت ان رسیده باشد که همگی حرفهایمان را در راه روشنگری و آشکار شدن حقیقت و دفاع از حقیقت بیان کنیم . این روزها همه ما ضعفها و نارسایی های موسیقی را بخوبی میدانیم . امروز باید بر اساس رعایت حق و عدالت و برای دفاع از حقیقت و با نگاهی انتقادی بر مسائل قلم زنیم و راهکارهایی عملی و جدی را در این راستا تجربه کنیم . آگاهی سازی . روشن کردن حقیقت و دفاع از آزادی های مسلم برای هنرمند و موسیقیدان و نقد مسائل در کنار تعامل و همفکری و رسیدن به تکثر گرایی اندیشه ها و تحمل نقد و به همراه آموزه های ازاد اندیشانه برای باز تولید یک جریان صحیح شفاف در موسیقی را آغاز باید کرد.
۳- نقد اندیشه های سنتی در فرهنگ اهل موسیقی ایران
رسیدن به نقطه ایجاد راهکارهای عملی و رفتن از فاز نوشتاری به فازهای عملی جدید نقطه اس است که نقد بی پروای وضعیت فرهنگی و جامعه شناسانه موسیقی ایران را میطلبد .
این یادداشت طرحی است بر ساختار شکنی فکری و اندیشه حاکم نشات گرفته بر افکار استبداد زده و سنت زده بر موسیقی ایران.
الف: آيا ما هنرمندان با ديگران متفاوتيم؟
من ميدانم که اين سوال از ذهن بسياری از ما گذشته است . هنرجويان و هنرمندان بسياری را از نزديک ديده ام که تا زمانی از سالهای اوليه تحصيل موسيقی اين سوال را از خود نپرسيده اند. اين فرايند زمانی برای هر هنرجو یا هنرمند اتفاق می افتدکه از يک سطح به سطحی ديگر جهش علمی پيدا ميکنند و در واقع بر اثر تمرين و مهارت و یا تعریف و تمجید اطرافیان و تابو های فرهنگی همچون تقدس گرایی در هنر اين اتفاق برایشان واقع میشود . متاسفانه اين یکی از نکته های تاسف بار در موسيقی کشور ما ميباشد که رخ داده است.
اما براستی پس چه دليلی دارد که يک هنرمند خود را با ديگران در تفاوت احساس کند. بسياری از عوامل در اينکه هنرجو یا هنرمند فکر کنند با ديگران تفاوت دارد سهم دارند.از ان جمله ميتوان به :
- شخصیت فردی و فرهنگی
-بيمارگونه بودن نگاه جامعه به مقوله هنر
-نوع و نگرش و تفکر جامعه هنری ايران در قبل و اکنون به عنوان تقدس انگاری به مقوله هنر (سنگی که کج در جامعه ايران بنا شده است.) بیان کرد
اين حس تفاوت با ديگر اعضای جامعه و يا خانواده و يا ..... ممکن است باعث آسيبهای جدی به فرد هنرجو یا هنرمند در آينده گردد. از دست دادن بسياری از پارامترهایی که در اطراف يک عضو جامعه معمولی وجود دارد و يا حس سرخوردگی و انزوای بيش از حد و يا حس غرور و تکبر نابجا و از هم گسيختگی فکری و از دست دادن نظم زندگی و بسياری ديگر شود .
اما ایا یک پزشک – مهندس یا هنرمند با دیگر اعضای جامعه خویش متفاوتند.
این سئوال را هر شخص بنا به درک خویش باید پاسخگویی کند و از خود سئوال کند که ایا روز مبارزه علنی با تقدس گرایی در هنر فرا نرسیده است ؟
ب : آیا هنر و هنرمند همپای زندگی آزادند؟
انحرافات مختلفی از این آزادانه اندیشیدن امروزین (مدرنیسم ) به هنرمندان منتقل شده است . گردابی که همه را دارد به زیر میکشد .بسیاری میانگارند هنرمند میتواند هرآنچه میخواهد انجام دهد ( چه در هنر و چه در رفتار روزمره ) حتی او از دیگر انسانهای جامعه خویش آزادتر است.باید قاطعانه بگویم که اینگونه نیست و قاطعانه تر بگویم که آنگونه هم که برخی میخواهند عقایدشان را تحمیل کنند نیز نخواهد بود و نیست : همچون هنرمند متعهد – هنر متعهد – هنر ارمانگرا و این روزها هنرفاخر . رفتارهای هنرمندان مجموعه ای است بدون نسخه ای پیچیده شده از قبل مجموع رفتارهایی که وابستگی به فرهنگ و منش رفتاری یک کشور دارند در شاخصه هایی مثبت گرایانه در پاسخ به این سئوال مطرح میشوند : به راستی کدام مهمتر است انسان بودن یا هنرمند بودن؟
و از سوی دیگر بر شمردن این نکته که : آیا هنر و هنرمند همپای زندگی آزادند؟به طور کل و به طور جد میتوان با تمام قدرت و با تمام فهم هنری بیان کرد که با آزادانه ترین دیدگاه هم باید گفت :حتی اگر هنر همپای زندگی آزاد باشد هنر در جهان سوم نباید انگونه که امروز رفتار میشود ازادانه باشد چرا که در به چالش کشیدن سنتها و عقاید ناثواب و تغییر اشتباه های فرهنگی یک جامعه از دیدگاههای شخص هنرمند نیاز به دقت و زیرکی و تدبیر بسیار دارد و این راهی ست که دارد به فراموشی میرود
منبع : هنر و موسيقي