برای کسانی که رویدادهای هنری خارج از ایران را دنبال می کنند، سمینار سالانه تار و سه تار پدیده ناشناخته ای نیست. در شرایطی که حدود چهار تا پنج میلیون ایرانی در خارج از مرزهای ایران زندگی میکنند و نسل دوم آنها به سنین جوانی پای گذاشته و نسل سوم کم کم از راه میرسد، برگزاری برنامه هائی از این دست بهترین ضامن پیوستگی این بخش بزرگ از مردم کشورمان با سرزمین پدرومادری است، یا همانگونه که در آغاز برنامه گفته شد؛ «سمینار تار و سه تار مجالی است برای آبیاری گلدان کوچکی که از خانه پدری بیادگار با خود به غربت آورده ایم، تا هویت مان پابرجا بماند و ایرانی بمانیم». این سمینار امسال برای دهمین بار از چهارم تا ششم ماه نوامبر در شهر نورد وِیکِر هوت – هلند برگزار شد. میهمانان ویژه سمینار دهم "گروه دستان" و "پریسا" بودند و از آنجائی که این گروه یکی از کامل ترین شکلهای همنوازی را در میان گروههای موسیقی درون و بیرون ایران ارائه میکند، بدیهی بود که بخش بزرگی از برنامه های سمینار به همنوازی اختصاص یابد.
تاريخچه: نخستين سمينار تار و سه تار در سال 1994 در شهر ماين آلمان برگزار شد. اين گردهمائی به ابتکار حميد متبسم، آهنگساز،نوازنده و استاد تار و سه تار و با شرکت هشتاد تن از هنرآموزان کلاسهای او، که در چندين شهر بزرگ داير بود، پا گرفت و پس از برگزاری آن کمتر کسی گمان ميبرد که کار حتی به برگزاری سمينار دوم و سوم برسد: از سوئی برگزاری و سازماندهی اين گردهمائی با توجه به امکانات بسيار محدود هنرآموزان کاری شاق و طاقت فرسا بود، از سوی ديگر شرکت کنندگان از شهرها (برلين، مونيخ، فرانکفورت و ...) و کشورهای (هلند، بلژيک و ...) دور و نزديک می آمدند و معلوم نبود که سال بعد باز هم چنين فرصتی برای همگان فراهم شود. سالها گذشت و تجربه نشان داد که برگزارکنندگان سمينار نه تنها چنين ناممکنی را ممکن کردند، که فراتر از آن توانستند سال به سال به کيفيت و کميت کار خود نيز بيفزايند. در سالهای اخير روند کار به شکلی درآمده است که شرکت در سمينار با ثبت نام قبلی و تنها برای 120 نفر ممکن می باشد. در سال 2000 محل برگزاری سمينار از آلمان به هلند تغيير يافت و به برکت تلاشهای شبانه روزی بهروز نقی پور و انجمن هنرمندان ایرانی هلند و همچنین پشتیبانی مالی بنیاد فرهنگی "اودیسه" از امکانات بيشتری برخوردار شد.
در کنار کلاسهای آموزشی و آزمون هنرجويان، همه ساله سخنرانانی نيز از ايران و ديگر کشورهای جهان دعوت
می شوند تا در باره موضوعاتی که به گونه ای به موسيقی ايرانی مربوط ميشوند، سخن بگويند. از آن جمله اند:
- شهاب الدين موسوی زاده (نقاش)
- خسرو جعفرزاده (پژوهشگر)
- رامين جزايری (سازنده تار و سه تار)
- غلامرضا ميرهاشمی (سازنده تار و سه تار)
- کيهان کلهر (آهنگساز و استاد کمانچه)
- هوشنگ ظريف (استاد تار)
- ارشد طهماسبی (پژوهشگر و استاد تار)
- نادر مشايخی (آهنگساز و رهبر ارکستر)
- رحمت الله بديعی (آهنگساز و استاد ويلن)
- شمس انوری (زبانشناس)
- آتر ترابی (موسيقيدان و نوازنده کمانچه)
- رضا متبسم (شاعر)
- ژوزف الفن باين (استاد کرسی ايرانشناسی و آمار رياضي)
- علی آشوری (زبانشناس)
- فريد امينی (منتقد موسيقی سنتی)
- حسين بهروزی نيا (آهنگسازو استاد بربط)
- سعيدفرج پوری (آهنگساز و استاد کمانچه )
- بهنام سامانی (استاد سازهای کوبه ای)
- پژمان حدادی (استاد سازهای کوبه ای)
- حميد متبسم (آهنگساز و استاد تار و سه تار)
- پریسا (خواننده واستاد آواز)
- ...
سمینار دهم: برنامه سر ساعت 19:30 روز جمعه با خوشامدگوئی به زبانهای فارسی و انگلیسی توسط بهروز نقی پور و آوا سرجوئی آغاز شد. پس از آن نگارنده این سطور پشت تریبون قرار گرفت و با نگاهی گذرا به تاریخچه سمینار، به میهمانان خوشآمد گفت و در ادامه با استقبال از داستان "سمک عیّار" داستان هنرآموختن حمید متبسّم و تشکیل گروه دستان و همکاری با پریسا را در قالب داستانی بنام "مَلِک حمید تارگیر"(بخوانید) برای حاضرین خواند. برنامه با تکنوازی هنرمندان خردسال، سارا (سه تار) ، گیو (سه تار) و المیرا (سنتور) ادامه یافت. تسلط این هنرآموزان خردسال وزیبائی اجرایشان تحسین و تشویق شرکت کنندگان را برانگیخت.
برنامه فشرده سمینار دهم، آمیخته ای بود از اجراهای گروهی و سخنرانیهای تخصصی. حمید متبسم در باره "گروه نوازی در موسیقی ایرانی"(بخوانید) سخن گفت. متبسم در این گفتار با اشاره به ویژگیهای موسیقی ردیفی و دشواریهای همنوازی در نغمه های بدون وزنِ ریتمیکِ مشخص و همچنین پرداختن به تاریخچه همنوازی در یکصدسال اخیر و مهجوری سازهایی مانند سه تار و نی و کمانچه و تنبک در اجراهای گروهی دهه های چهل و پنجاه، جایگاه گروه نوازی را در موسیقی ایرانی بیان کرد.
پریسا خواننده نامی موسیقی سنتی، دیگر سخنران این سمینار بود که گفتار خود را به "زیبائی و کمال در موسیقی"(بخوانید) اختصاص داد. پریسا با سیری در نوشته ها و اشعار شاعران و عارفان نامی ایران، بویژه مغنی نامه و ساقی نامه به شرح و تفسیر معیارهای زیبائی و کمال در موسیقی پرداخت. از دیگر سخنرانان سمینار آتِر ترابی درباره "موسیقی ایران در کشاکش سنت و نوگرائی" سخن گفت و با نگاه به آثار عبدالقادر مراغی و تجزیه نموداری برخی از گوشه های ردیف موسیقی سنتی پیچیدگی وزن را در آنها نشان داد. همچنین فريد امينی در سخنان خود به " شعردرموسیقی، موسیقی در شعر " پرداخت و در سومین روز سمینار نیز شعرهای خود را برای حاضرین خواند.
دیگر اعضای گروه دستان نیز در باره سازهای تخصصی خود سخن راندند و اطلاعات تازه و جالبی را در اختیار شنوندگان گذاشتند. سعید فرج پوری پس از اجرای ساخته های زیبای خود در موسیقی سنتی و موسیقی کُردی در گفتاری با عنوان "سِحر کمان"(بخوانید) نخست تاریخچه پیدایش ساز کمانچه را بازگفت و سپس به نقش این ساز در دهه های گذشته پرداخت، و بویژه از این که چگونه این ساز خوش آوا در سالهای پیش از انقلاب میرفت که جای خود را به ویلون بدهد و به فراموشی سپرده شود. حسین بهروزی نیا در سخنرانی خود با عنوان "بربط سغدی" پس از اجرای قطعه هایی از ساخته های خود با بربط تاریخچه پیدایش و تحول این ساز و تأثیر آن بر سازهای عربی و اروپائی، و همچنین نقش آن در تکامل موسیقی عربی را بیان کرد و آنگاه با نشان دادن بربط خود و اندازه های آن، به تشریح ویژگیهای ساختاری و تکنیکهای نوازندگی بربط ایرانی و تفاوتهای آن با عود ترکی و عربی پرداخت. پیش از ارائه سخنرانی با عنوان "نقش آفرینی کوبه ای ها" دو نوازی بسیار زیبائی با سازهای کوبه ای تنبک، دف، دمام و کوزه( اودو) توسط پژمان حدادی و بهنام سامانی اجرا شد و در پی آن حدادی تاریخچه ساز تنبک و نقش آن در گروه نوازی و همچنین سبکهای نوازندگی این ساز را تشریح کرد. آخرین سخنران گروه دستان بهنام سامانی بود که نخست ساز ابداعی خود (اودو) را معرفی کرد که کوزه ای است با سوراخهایی که بر روی آنها پوست تعبیه شده است. سپس به معرفی دیگر ساز تخصصی خود دمام پرداخت و از انواع مختلف آن و شیوه های نوازندگی آنها سخن گفت.
در فاصله این سخنرانی ها قطعات زیبائی در موسیقی سنتی توسط گروه دستان اجرا می شد و گاه نیز اعضای گروه سخاوتمندانه دیگر نوازندگان و خوانندگان را در اجراهایشان همراهی میکردند. از آن جمله اجرای تصنیف "آب زلال" ساخته حمید متبسم بود که خانمها (مرسده هاشمی، سهیلا فلاحی و پری سیما خوبخت) آنرا با پریسا بزیبائی همخوانی کردند. در میان کسانی که کارهائی را برای اجرا در سمینار آماده کرده بودند، می شد سه نسل پیاپی ایرانیان را دید که به یک اندازه مجذوب و محسور این هنر زیبای سرزمین آباء و اجدادی خویشند و آنرا با پشتکاری بی مانند می آموزند و پاس میدارند.
نسل سوم ایرانیان: شرکت در این سمینار دیگر به ایرانیان ساکن کشورهای پیرامون هلند محدود نمی شود و آوازه سمینار تار و سه تار چندین سال است که مرزهای اروپای مرکزی را درنوردیده و ایرانیان علاقه مند به موسیقی ایرانی نه تنها از همه کشورهای اروپائی و ایران، که از امریکا و کانادا نیز خود را با صرف هزینه های کلان به هلند میرسانند تا در این سمینار سه روزه شرکت کنند. از آن مهمتر و افتخارآمیزتر ولی شرکت فعال نسل دوم و سوم ایرانیان در برنامه های سمینار است. به جرأت میتوان گفت هنگامی که سارایِ ده سالهِ نیمه ایرانی-نیمه بلژیکی سه تار دربغل گرفته بود و تصنیف مرغ سحر را با صدای زیبای کودکانه خود می خواند و با انگشتان کوچکش بروی پرده های سه تار می نواخت، یا هنگامی که المیرا پشت سنتورش بروی صندلی نشسته بود و نغمه های موسیقی سنتی و کردی را می نواخت و از کوچکی پایش به زمین نمی رسید، هیچ چشمی بی اشک نمانده بود.
این ولی همه ماجرا نبود، داریوش نیمه ایرانی-نیمه امریکائی به همراه پدر و برادرش از نیویورک آمده بود و بجز سلام و خداحافظ چیز دیگری از زبان پدری اش نمی دانست، ولی هنگامی که قطعه دخترک ژولیده اثر علینقی وزیری را با تار و بهمراه تنبک استادش حسین بهروزی نیا با قدرت و صلابت تمام اجرا کرد، دیگر هیچکس شکی نداشت که داریوش در درک روح ایرانی از ایرانیان ساکن میهن هیچ کم ندارد. نمونه دیگر ساسان نیمه ایرانی-نیمه آلمانی بود که او نیز تنها به زبان آلمانی حرف میزد، ولی ساخته های حسین بهروزی نیا را بروی بربط ایرانیش چنان استادانه اجرا کرد که لبخند شادی و رضایت بر لبان سازنده اثر نشست.
موسیقی محلی: بنا بر یک سنت دیرین روز دوم و پس از پایان برنامه رسمی سمینار تریبون آزادی بنام "ساز و سخن" اجرا می شود که در آن شرکت کنندگانی که برنامه کوتاهی را (تکنوازي، همنوازي، شعرخواني، فيلم، قصه خوانی و ...) آماده کرده اند، امکان هنرنمائی می يابند. چه در لابلای کارهای ارائه شده در بخش رسمی سمینار و چه در برنامه ساز و سخن، همه ساله شرکت کنندگان به اجرای نغمه های زیبای موسیقی محلی از کردستان مغرور و آذربایجان زیبا و گیلان و مازندران سرسبز گرفته تا خراسان و لرستان و کهکیلویه و ... میپردازند. در این بخش هم هنرمندان خردسال و نوجوان ایرانی با شرکت فعال خود نشان دادند که سمینار تار و سه تار نه تنها حفظ و اشاعه موسیقی سنتی را، که پرداختن به موسیقی پربار چهارگوشه ایران با گوناگونی ملودیک و ریتمیک آن را نیز هدف و وظیفه خود میداند. گیو ده ساله در کنار اجرای قطعات موسیقی اصیل، ترانه های محلی را نیز به زیبائی اجرا کرد و کوهسار سیزده ساله نه تنها پیشدرآمد اصفهان را، که ترانه آذری "قارابالا" را نیز مانند یک "عاشیق" بهمراه تار پدرش بروی ویلن اجرا کرد.
گروه دستان: با این که همه میهمانان سمینار نزد برگزارکنندگان از جایگاه یکسانی برخوردارند، گروه دستان توجه ویژه ای میطلبد و شایسته معرفی بیشتری است. دستان را به جرأت میتوان شناخته شده ترین گروه موسیقی ایرانی در خارج از ایران نامید. مهمترین ویژگی گروه دستان ارزش برابر تک تک سازها است، به گونه ای که از آن سلسله مراتب سنتی که خواننده را در بالاترین و نوازنده تنبک را در پائین ترین جایگاه قرار میداد، خبری نیست و بخصوص خواننده از جایگاهی همسنگ دیگر اعضای گروه برخوردار است و شاید از همین روست که گروه دستان خود را پایبند یک خواننده بخصوص نکرده است و گاه نیز مانند کنسرت تابستان هشتادوسه در مجموعه فرهنگی نیاوران به اجرای موسیقی سازی و بدون خواننده میپردازد . کار آهنگسازی نیز کاری گروهی است که تک تک اعضا در آن شرکت میجویند. ویژگی دیگر دستان جایگاه سازهای کوبه ای (دو ساز کوبه ای در کنار سه ساز زهی) در آن است. تنبک اگر در جایگاه سنتی خود کار مترونوم یا ضرب نگاهدار را میکرد و فضای خالی ملودی ها را پر میکرد و دف اگر برای افزودن به "حجم" بکار گرفته میشد، نوازندگان این دو ساز در گروه دستان وظیفه ای دشوار به عهده دارند. بهره گیری از دیگر سازهای کوبه ای مانند دمّام و کوزه و پنداریک، در کنار تنبک و دف به اجراهای گروه دستان شخصیت ویژه ای بخشیده است، بخصوص که در هر اجرائی سازهای زهی دقایقی را خاموش می شوند تا بخشی از حرف ناگفته نیز از زبان سازهای کوبه ای و در دونوازیهای استادانه بهنام سامانی و پژمان حدادی گفته شوند، کاری که گروه دستان بی شک مبتکر آن بوده است.
اگرچه تواضع و افتادگی را از خصال نیکوی ایرانی شمرده اند، گزافه نخواهد بود اگر که برگزارکنندگان سمینارهای ده گانه تار و سه تار از به انجام رساندن چنین مهمی بر خود ببالند و از این که توانسته اند فضائی پدید بیاورند که در آن بتوان رایحه دل انگیز بخشی از فرهنگ پر شکوه ایران را به مشام کشید مغرور باشند. راه پیموده شده در این یازده سال، نشان از عاشقی و دلسوختگی یک یک دست اندرکاران دارد، که اگر جز این بود ناقه این قافله همان سال اول در گل نشسته بود.
منبع : هنر و موسيقي