اولین رسانه خبری، تحلیلی، آموزشی موسیقی در ایران  جمعه? هشتم مرداد 1389 
تماس با ما | درباره ما | جستجو : []  
  اخبار سنتي و مقامي
  گزارشها
  مقالات و نوشته ها
  مصاحبه ها
  سايتهاي موسيقي
  موسيقيدانان ايران
  موسيقيدانان جهان


يكشنبه 09 مهر 1385
نسخه چاپ - ارسال براي دوستان

زيبايي مهم‌ترين نكته‌اي است كه عليزاده در «به تماشاي آب‌هاي سپيد» به آن ‌انديشيده و اين واقعيتي است كه هنر در ‏پست‌مدرنيسم دوباره به آن رسيده‌است.‏
‏«به تماشاي آب‌هاي سپيد» را بايد اثري خاص از «عليزاده» پس از «راز نو» قلمداد كرد. هرچند كه او پس از «راز نو» ‏فعاليت‌هاي متعددي در زمينه‌ي موسيقي فيلم و آموزش داشته است، اما اثري كه صرفاً برخاسته از تفكرات فلسفي و شيوه‌هاي ‏هنري وي باشد، در بين آنها ديده نمي‌شد.‏
‏«عليزاده» در «راز نو»، پيچيدگي در لايه‌بندي موسيقي را محور كار قرار داده و اثري متفاوت در موسيقي ايراني آفريده بود كه ‏تاكنون به عنوان آفرينشي تكرار ناشدني در موسيقي ايراني از آن ياد مي‌شود: موسيقي آوازي چندصدايي استوار بر كنترپواني ‏پيچيده است. اما او اين بار عنصر زيبايي و دلنشيني را به اين پيچيدگي‌ها اضافه كرده و بر آن تاكيد مي‌كند. تمام اين ماجرا در ‏قطعه‌ي «پرنده ها» كاملاً مشخص است. لايه‌هاي چندصدايي آواز، سنگيني كنتراپونتيك خود را به دلنشيني آن چه شنونده به ‏آن گوش فرا مي‌دهد، واگذار مي‌كند. لايه‌هاي آوازهاي چندصدايي به ظرافت به هم مي‌رسند و مجموعه‌اي با هويت موسيقايي ‏‏– و نه صرفاً آوازي- مي‌آفريند. اينجاست كه شنونده فقط مي‌خواهد همراه پرندگان به تماشاي آب‌هاي سپيد برود.‏
هنر مدرن براساس منطقی پیچیده در ساختاری متفاوت شکل می‌گیرد. بر همین مبنا بسیاری از مورخان و منتقدان دوران مدرن ‏را «نئو کلاسیزم» می نامند. »«علیزاده» در «راز نو»، تمام تلاش خود را معطوف ایجاد منطقی پیچیده در ساختاری متفاوت کرده. ‏اما در پست مدرنیسم، چون هنرمندان، زیبایی و احساس را در آثار خود کم می‌دیدند، دوباره این دو مفهوم را به درونمایه آثار ‏خود اضافه کردند – كه بعضاً بر منطق آن نيز چيره مي‌شود. از اين جهت، شاید بتوان «نئو رومانتیسم» را لقبی مناسب برای این ‏دوره دانست. علیزاده در «به تماشای آب‌هاي سپید»، شاید به تبع جریانات هنری روز و شاید هم به خاطر حس درونی خود ‏عناصر زیبایی و سادگی را به عنوان مهم‌ترین اصل به کار گرفته است. ‏
‏«به تماشای آب های سپید» را نمی‌توان اثری در زمره‌ي موسیقی سنتی و دستگاهی ایران دانست، بلکه اثری است با تنها ‏هویتی ایرانی که تمام آواها و سازهاي استفاده شده در آن - از شورانگیز گرفته تا دودوک – همه در جهت خلق اثر استفاده ‏شده و هیچ یک شاخصه و یا برتری محسوب نمی‌شود. در قطعه‌ي «ساری گلین» حرکت ملودی ساده قطعه بین سازهای ‏مختلف مجموعه‌ای زیبا را می‌آفریند که در عین استحکام در ساختار، از سادگی در بیان برخوردار است. در این میان حضور ‏هیچ سازی برجسته نشده است.‏
‏«علیزاده» در این اثر با محدودیتی به نام «ژیوان گاسپاریان» روبه‌رو بوده‌است - البته با زیرکی، این محدودیت را در موسیقی ‏حل کرده است. علیزاده به گاسپاریان احترام می‌گذارد و در تمام آثار خود به حضور دودوک تاکید می‌کند. اما به هیچ وجه ‏حضور این ساز به عنوان صدایی نامانوس با کل آنسامبل محسوب نمی‌شود. ‏
یکی از نکاتی که دلنشینی و زیبایی مجموعه‌ي «به تماشای آب های سپید» را دوچندان می‌سازد، صدای جادویی «ژیوان ‏گاسپاریان» است که به خصوص در قطعه‌ي «ماما» شنونده را مسخ می‌کند. زیرسازی صدایی در انتهای این قطعه، - که توسط ‏هم خوان زن و با تحریری ساده – ترانه‌ي‌ «گاسپاریان» را همراهی می‌کند، باعث ايجاد پل ارتباطی جالبی بین این قطعه و ‏بداهه‌نوازی شورانگیز اضافه مي‌شود. «علیزاده» نیز بداهه نوازی را با جواب همین آواز آغاز می‌کند. او در این بداهه نوازی، ‏قصد دارد مخاطب را برای شنیدن قطعه‌ي بعدی آماده کند. یعنی این بداهه نوازی هم خود به مثابه پلی است که شنونده را از ‏قطعه‌ي شدیداً احساسی «ماما» به قطعه‌ي پرشور «حیلت رها کن...» هدایت می‌کند. «علیزاده» دراین بداهه نوازی تمام سعی ‏خود را معطوف ارتباط این دو فضا با هم کرده است.‏
در کنار زیبایی‌هایی که در فرم چندصدایی قطعه‌ی «حیلت رها کن...» به کار گرفته شده است، پیوندی متفاوت بین شعر و ‏موسیقی در آن مشاهده می‌شود. جالب اینجاست که این پیوند شعر و موسیقی نیز برپایه‌ی فرم چندصدایی قطعه‌ صورت گرفته ‏است. نمونه‌ي بارز این پیوند را می‌توان در بیت «باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی / گر سوی مستان می روی ‏مستانه شو، مستانه شو» جست‌و‌جو كرد. گروه «هم‌آوايان» در اجراي بيت اول تحرير‌هاي متفاوتي را با فواصل مختلفي ‏مي‌خوانند و سپس جمله جان مي‌شوند و مي‌خوانند: «گر سوي مستان مي‌روي مستانه شو، مستانه شو».‏
استفاده از سکوت‌ها که با تاکید زخمه‌ي شورانگیز و عود آغاز و با کرشندوی کوزه پایان می پذیرد بر زیبایی جمله های قبل ‏و بعد از آن می افزاید و باعث می شود که شنونده جملات ملودیک قطعه را به راحتی دنبال کند.‏
ورود ساز دودوک به قطعه «حیلت رها کن...» و اجرای سولوی آن نیز از دیگر نکات جالب توجه این اثر است. قطعه بر روی ‏ریتمی ساده از حرکت باز می‌ایستد و آن را تکرار می‌کند. این تکرار زیرساختی می‌شود برای اجرای سولوی دودوک، بدون آن ‏که احساس شود حضور این ساز در این نقطه از قطعه نامناسب است.‏
در نهایت باید صدابرداري اين اثر را تحسين كرد - به ویژه صدابرداری کنسرت - چراكه هرچند برخي از صداهاي هنرمندان ‏ايراني دوباره در شرايط استوديويي بازسازي شده‌است، اما آنچه كه از كليت ساختار اين اثر شنيده مي‌شود همان اجراي زنده‌ي ‏شهريور 1382 در فضاي باز كاخ نياوران است. انتخاب و استفاده صحيح از ميكروفون‌ها، چيدمان و فاصله‌بندي درست آنها ‏براساس نحوه‌ي قرارگيري ساز‌ها در اركستر و با توجه به حجم صداي ساز و آواز و همچنين قدرت صدايي پنجه نوازندگان ‏و حنجره خوانندگان، ‏EQ‏ (اکولایزنگ) مناسب و لايه‌بندي صوتي(‏Sound Layers‏) حساب‌شده براي رميكس‌هاي متعدد ‏باعث شدند اين اثر در پالايشي مجدد به اثري بديع، زيبا و دلنشين مبدل شود



منبع : فرهنگ و اهنگ

 
خبرهاي مرتبط :
تمامي حقوق متعلق به سايت هنر و موسيقي مي باشد،
انتشار اخبار و مقالات با ذكر منبع بلامانع است.
طراحي، توسعه و ميزباني توسط خانه چاپ و طرح
info@artmusic.ir