زيبايي مهمترين نكتهاي است كه عليزاده در «به تماشاي آبهاي سپيد» به آن انديشيده و اين واقعيتي است كه هنر در پستمدرنيسم دوباره به آن رسيدهاست.
«به تماشاي آبهاي سپيد» را بايد اثري خاص از «عليزاده» پس از «راز نو» قلمداد كرد. هرچند كه او پس از «راز نو» فعاليتهاي متعددي در زمينهي موسيقي فيلم و آموزش داشته است، اما اثري كه صرفاً برخاسته از تفكرات فلسفي و شيوههاي هنري وي باشد، در بين آنها ديده نميشد.
«عليزاده» در «راز نو»، پيچيدگي در لايهبندي موسيقي را محور كار قرار داده و اثري متفاوت در موسيقي ايراني آفريده بود كه تاكنون به عنوان آفرينشي تكرار ناشدني در موسيقي ايراني از آن ياد ميشود: موسيقي آوازي چندصدايي استوار بر كنترپواني پيچيده است. اما او اين بار عنصر زيبايي و دلنشيني را به اين پيچيدگيها اضافه كرده و بر آن تاكيد ميكند. تمام اين ماجرا در قطعهي «پرنده ها» كاملاً مشخص است. لايههاي چندصدايي آواز، سنگيني كنتراپونتيك خود را به دلنشيني آن چه شنونده به آن گوش فرا ميدهد، واگذار ميكند. لايههاي آوازهاي چندصدايي به ظرافت به هم ميرسند و مجموعهاي با هويت موسيقايي – و نه صرفاً آوازي- ميآفريند. اينجاست كه شنونده فقط ميخواهد همراه پرندگان به تماشاي آبهاي سپيد برود.
هنر مدرن براساس منطقی پیچیده در ساختاری متفاوت شکل میگیرد. بر همین مبنا بسیاری از مورخان و منتقدان دوران مدرن را «نئو کلاسیزم» می نامند. »«علیزاده» در «راز نو»، تمام تلاش خود را معطوف ایجاد منطقی پیچیده در ساختاری متفاوت کرده. اما در پست مدرنیسم، چون هنرمندان، زیبایی و احساس را در آثار خود کم میدیدند، دوباره این دو مفهوم را به درونمایه آثار خود اضافه کردند – كه بعضاً بر منطق آن نيز چيره ميشود. از اين جهت، شاید بتوان «نئو رومانتیسم» را لقبی مناسب برای این دوره دانست. علیزاده در «به تماشای آبهاي سپید»، شاید به تبع جریانات هنری روز و شاید هم به خاطر حس درونی خود عناصر زیبایی و سادگی را به عنوان مهمترین اصل به کار گرفته است.
«به تماشای آب های سپید» را نمیتوان اثری در زمرهي موسیقی سنتی و دستگاهی ایران دانست، بلکه اثری است با تنها هویتی ایرانی که تمام آواها و سازهاي استفاده شده در آن - از شورانگیز گرفته تا دودوک – همه در جهت خلق اثر استفاده شده و هیچ یک شاخصه و یا برتری محسوب نمیشود. در قطعهي «ساری گلین» حرکت ملودی ساده قطعه بین سازهای مختلف مجموعهای زیبا را میآفریند که در عین استحکام در ساختار، از سادگی در بیان برخوردار است. در این میان حضور هیچ سازی برجسته نشده است.
«علیزاده» در این اثر با محدودیتی به نام «ژیوان گاسپاریان» روبهرو بودهاست - البته با زیرکی، این محدودیت را در موسیقی حل کرده است. علیزاده به گاسپاریان احترام میگذارد و در تمام آثار خود به حضور دودوک تاکید میکند. اما به هیچ وجه حضور این ساز به عنوان صدایی نامانوس با کل آنسامبل محسوب نمیشود.
یکی از نکاتی که دلنشینی و زیبایی مجموعهي «به تماشای آب های سپید» را دوچندان میسازد، صدای جادویی «ژیوان گاسپاریان» است که به خصوص در قطعهي «ماما» شنونده را مسخ میکند. زیرسازی صدایی در انتهای این قطعه، - که توسط هم خوان زن و با تحریری ساده – ترانهي «گاسپاریان» را همراهی میکند، باعث ايجاد پل ارتباطی جالبی بین این قطعه و بداههنوازی شورانگیز اضافه ميشود. «علیزاده» نیز بداهه نوازی را با جواب همین آواز آغاز میکند. او در این بداهه نوازی، قصد دارد مخاطب را برای شنیدن قطعهي بعدی آماده کند. یعنی این بداهه نوازی هم خود به مثابه پلی است که شنونده را از قطعهي شدیداً احساسی «ماما» به قطعهي پرشور «حیلت رها کن...» هدایت میکند. «علیزاده» دراین بداهه نوازی تمام سعی خود را معطوف ارتباط این دو فضا با هم کرده است.
در کنار زیباییهایی که در فرم چندصدایی قطعهی «حیلت رها کن...» به کار گرفته شده است، پیوندی متفاوت بین شعر و موسیقی در آن مشاهده میشود. جالب اینجاست که این پیوند شعر و موسیقی نیز برپایهی فرم چندصدایی قطعه صورت گرفته است. نمونهي بارز این پیوند را میتوان در بیت «باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی / گر سوی مستان می روی مستانه شو، مستانه شو» جستوجو كرد. گروه «همآوايان» در اجراي بيت اول تحريرهاي متفاوتي را با فواصل مختلفي ميخوانند و سپس جمله جان ميشوند و ميخوانند: «گر سوي مستان ميروي مستانه شو، مستانه شو».
استفاده از سکوتها که با تاکید زخمهي شورانگیز و عود آغاز و با کرشندوی کوزه پایان می پذیرد بر زیبایی جمله های قبل و بعد از آن می افزاید و باعث می شود که شنونده جملات ملودیک قطعه را به راحتی دنبال کند.
ورود ساز دودوک به قطعه «حیلت رها کن...» و اجرای سولوی آن نیز از دیگر نکات جالب توجه این اثر است. قطعه بر روی ریتمی ساده از حرکت باز میایستد و آن را تکرار میکند. این تکرار زیرساختی میشود برای اجرای سولوی دودوک، بدون آن که احساس شود حضور این ساز در این نقطه از قطعه نامناسب است.
در نهایت باید صدابرداري اين اثر را تحسين كرد - به ویژه صدابرداری کنسرت - چراكه هرچند برخي از صداهاي هنرمندان ايراني دوباره در شرايط استوديويي بازسازي شدهاست، اما آنچه كه از كليت ساختار اين اثر شنيده ميشود همان اجراي زندهي شهريور 1382 در فضاي باز كاخ نياوران است. انتخاب و استفاده صحيح از ميكروفونها، چيدمان و فاصلهبندي درست آنها براساس نحوهي قرارگيري سازها در اركستر و با توجه به حجم صداي ساز و آواز و همچنين قدرت صدايي پنجه نوازندگان و حنجره خوانندگان، EQ (اکولایزنگ) مناسب و لايهبندي صوتي(Sound Layers) حسابشده براي رميكسهاي متعدد باعث شدند اين اثر در پالايشي مجدد به اثري بديع، زيبا و دلنشين مبدل شود
منبع : فرهنگ و اهنگ