اولین رسانه خبری، تحلیلی، آموزشی موسیقی در ایران  پنج شنبه? هجدهم شهريور 1389 
تماس با ما | درباره ما | جستجو : []  
  اخبار سنتي و مقامي
  گزارشها
  مقالات و نوشته ها
  مصاحبه ها
  سايتهاي موسيقي
  موسيقيدانان ايران
  موسيقيدانان جهان


سه شنبه 22 تير 1389
نسخه چاپ - ارسال براي دوستان

ناظری را فرنسویها با نام شوالیه هنر و فرهنگ ستودند و ایرانیها به احترام سالها خاطره با « اندک اندک » با« گل صد برگ» با « در گلستانه » و با بسیازی از تصنیفها و آوازهایش همواره می ستایند . . . هر چند که مصاحبه ها و مصاحبه کنندگان پر تعداد حوصله سخن گفتن را ریوده بود . اما او این بار در مقابل پرسشهای ما خاضعانه سخن گفت و دلیل رکود و تکرار و تقلید موسیقی نسل امروز را به تفرق هم نسلان خود نسبت داد .


او که امروز در تکاپوی انتشار اثر متفاوت « سفر عسرت » است ، دوست میداردکه نسل نو ، حرف نویی داشته باشد و مانند خودش گمشده های موسیقی را بیابد .


 


نگاه ویژه شما به پیوند ادبیات و موسیقی به شیوه نوین در بیان آوازی رسیده است که با شیوه های غالب امروز متفاوت است . برای چگونگی پیدایش این نگاه و ادامه دادن این شیوه چه علل هنری و اجتماعی را احساس میکردید و میکنید ؟


آن چه شما به عنوان نگاه ویژه از ان یاد میکنید ، در حقیقت دغدغه اصلی من در تمام سالهای فعالیتم در موسیقی بوده است که شاید بتوان آن را رسیدن به بیانی نوین و برخاسته ار ریشه های باستانی موسیقی و ادبیات دانست . این بحث مدتها موضوع تحقیقات من در مقوله پیوند شعر و موسیقی بوده . در حقیقت این نگاه بر اساس احساس و برداشت من نسبت به تعریف آواز در قرن معاصر ایران شکل گرفته است .


من اززمانی که موسیقی و آواز را آغار کردم نگاهی که به مقوله آواز وجود دارد مختص حد اکثر 150 سال اخیر است ، در حالی که آواز خوانی قدمتی بسیار بسیار بیشتر از 150 سال دارد ، اما به دلیل آنکه مستنداتی در دسترس نیست و چیزی جز منظومه ای ارزشمند در اختیار ما قرار ندارد ، الحان اوازی گذشتگان به فراموشی سپرده شده است . در نتیجه تنها راه رسیدن به این بیان نگاهی از زاویه دیگر به اشعار فارسی بوده که البته پی بردن به بیان متفاوت و ناشناخته آوازی یک شعر کار بسیار دشواری است . این تنها راه ورود به ناشناخته ادبیات برای من بود . این راه انگیزه های بسیاری به من داد که آنچه در پیوند ادبیات و موسیقی کمتر به آن توجه شده را بیابم . وجه هایی که در ادبیات ما از دیر باز وجود داشته ولی کمتر در موسیقی به ان توجه شده است ؛ مثل اسطوره و حماسه اما دلیل آنکه چرا من به دنبال یافتن این گمشده ها رفتم به هویت من و جایی که در آن متولد شده ام باز میگردد . فرهنگ ، اقلیم و جغرافیای من و همچنین خانواده و حرکتی که از کودکی در تربیت فرهنگی ام وجود داشته در این نگرش تاثیرات شگرفی گذاشته است . از سوی دیگر پشتوانه فرهنگ قوم کرد ضامن موفقیت این نگرش و بوجود آمدن این تفکر  - که من بدنبال راهی دیگر ، فضاهایی متفاوت و گمشده های موسیقی باشم – بوده است .


مرور سوابق آموزشی شما از دوره هایی که نزد استادان بزرگ دوره دیده اید تا جایی که در « آزمون باربد » به تصدیق افرادی همچون « نور علی خان برومند » و « علی اکبر خان شهنازی » به عنوان نفر اول برگزیده شده اید ، جملگی نشان از تسلط شما در موسیقی و بخصوص آواز سنتی ایران دارد . از سوی دیگر گرایش شما به ارائه شیوه های نوین آوازی به گونه ای هویت خاصی را ایجاد کرده که به گفته خودتان ریشه در تاریخ و ادبیات فرهنگ ما دارد و متاثر از تربیت فرهنگی شما نیز هست . اگر بخواهیم این شیوه را به اختصار بشکافیم میتوانیم بگوئیم اهمیت به بیان صحیح شعر و کلام و ارائه حس متون فارسی از طریق آکسان گذاری های متفاوت یه بقول شما حماسی مهم ترین مشخصه این شیوه به حساب می آید . شما در شرایطی این شیوه را برگزیده و ارائه میکنید که امروز بیان صحیح و انتقال حس اشعار از اهمیت چندانی نزد خوانندگان برخوردار نیست .


مسیر معمول آموزش آواز وارائه آن ، راه مشخصی دارد و از قواعد استانداردی تبعیت میکند من این مسیر را در دوران کودکی و نوجوانی طی کرده ام و به دلیل فضایی که در آن رشد یافته بودم خیلی سریع به آنچه در آواز ایرانی مشخص بود رسیدم ، ردیفهای آوازی را آموختم و با فرهنگ موسیقی ایرانی آشنا شدم . برای مثال در شانزده سالگی درکرمانشاه کنسرتی در راست پنجگاه اجرا کردم و این در حالی بود که ده سال بعد از آن به تهران آمدم ، برای خیلی از خوانندگان اجرای این دستگاه چندان ساده نبود .


عامل تعلیم و تشویق من برای آموختن موسیقی و ادبیات نادرم بود که به نوعی اولین معلم من نیز محسوب میشود . پدرم نیز آواز میخواند و با ساز و موسیقی آشنا بود و خانواده پدری من نیز به همین شکل اهل شعر و موسیقی بودند . اما از همه مهم تر فرهنگ باستانی و سرشار از حماسه قوم کرد و از سویی نگرش عرفانی آن و موسیقی مقامی این منطقه است که نگرش متفاوتی را هم برای من و هم  برای دیگر هنرمندانی که در این منطقه به موسیقی میپرداختند به وجود می آورد .


موسیقی مقامی کرد رازهای نهفته ای در خود دارد و مثلا لحن حماسی که در موسیقی سنتی ما فراموش شده بود ، یکی از ویژگی های موسیقی کردی به حساب می آید . در نتیجه همه این پیشینه ها ، کودکی که ذوق دارد و در خانواده اهل موسیقی به دنیا آمده راه را به راههای متفاوتی رهنمود میکند . من با این پیشینه و با ذهنیتی کاملا متفاوت وارد موسیقی شدم . هم در زمانی که عاشقانه به دنبال موسیقی بودم و هم در زمانی که رسماً و به صورت حرفه ای به موسیقی می پرداختم ، همواره با نگرشی متفاوت با موسیقی ایرانی برخورد میگردم . سئوالهای بسیار من از گوشه کوشه موسیقی بعضی از استادانم را از من می رنجاند. امابودند استادانی مثل « نور علی برومند » و « داریوش صفوت » که احساس من به موسیقی و آواز و و نگاه متفاوت من در جستجوی گمشده های موسیقی را ارج می نهادند .و مشوق و راهنمای من بودند . چهار سال در هنرستان عالی موسیقی ملی در رشته آواز و ساز درس خواندم و در کنار تحصیل در این مرکز نزد استادانی که ارکان موسیقی ایرانی محسوب میشوند دوره های ساز و آواز را گذراندم . استادانی مثل نور علی برومند ، داریوش صفوت ، « عبداله خان دوامی » ، « محمود کریمی » ، « احمد عبادی » ، « علی اصغر بهاری» و بسیاری دیگر . مجموع ذهنیت من برخاسته از آموخته هایی است که از این استادان گرفتم . شاید بتوانم بگویم مهمترین اتفاقی که در شکل گیری نوع نگاه من به موسیقی موثر بود ، خوش اقبالی بود . اقبال رشد در محیطی مناسب و و هم نشینی با استادانی که موجب شدند من خیلی سریع مبانی موسیقی را بیاموزم و با رمز و راز آن آشنا شوم .


 



شما از اصطلاح گمشده های موسیقی صحبت کردید ، این گمشده ها از نظر شما چه چیزهایی هستند ؟


اگر مقلد ها را کنار بگذاریم هر هنرمندی در راستای اهدافش دغدغه هایی دارد و من هم طبیعتاً در راه آواز گمشده هایی داشتم . یعنی به دلیل نوع تربیت و فضای جغرافیایی که در ان رشد و نمو یافته ام همیشه در آواز تصویری پیش رو داشته ام که همان تاریخ ایرانی بوده است . با اسطوره ها و حامسه هایش و در پی تاریخ اجتماعی آن و و ادبیات حماسی و عرفانی ایران و هزار سال نهضت ها و مبارزات اقوام ایرانی و پشتوانه قوم کرد ... حال این که ، من قطره ، در پهنای این اقیانوس تا چه حد حرکت کرده ام نمیدانم و لی این تمام دغدغه هایم بوده است بطور کلی برای هر کسی این سئوال میتواند به وجود بیاید که 150 سال اواز سنتی ما چکونه بی تفاوت از کنار « فردوسی » و « مولانا » گذشته است . دیدگاه آواز ایران در این دوران صرفاً تغزلی بوده که شاید بتوان گفت نود درصد بر غزلهای « سعدی » و چند درصدی هم بر شعر « حافظ » و شاعران دیگر قرار گرفته است .


من در حین تحصیل موسیقی و آشنایی با هنرمندان ، خیلی زود خط فکری متفاوتی در ذهنم شکل گرفت که البته در ابتدای امر با واکنشهای منفی ای نیز روبرو بود . بعد ها هم متفاوت از روند معمول موسیقی ایرانی ، در آواز به دنبال اجرای اشعار مولوی بودم . شاید امروز استفاده از اشعار مولانا در آثار موسیقی ایرانی امری عادی به نظر بیاید ولی در آن زمان کمتر مورد توجه و پسند استادان موسیقی بود . حتی برخی از هم دوره ای  های منمعتقد بودند اشعار مولوی با موسیقی ایرانی همخوانی ندارد .


به هر حال موسیقی ایرانی از دوران صفویه بیشتر از انکه در بطن مردم و جامعه باشد ، در حصار و خدمت اندرونی شاهزاده ها بود و حتما آنها بیشتر به غزل عاشقانه و لطیف علاقه مند بوده اند تا شعر فردوسی  و کلام کوبنده مولانا و این موضوع قطعاً تاثیر بسزایی در گرایش موسیقی و آواز سنتی به غزلیات سعدی داشته البته دلایل مختلف دیگری همچون مسائل سیاسی اجتماعی دوران صفویه و موارد دیگری هم وجود دارد که از حوصله این بحث خارج است و بخ فرصتی تحقیقاتی بر روی تاریخ موسیقی ایران نیاز دارد . به هر حال آن چیزی که هم اکنون در موسیی ایرانی مشهود است ، این است که آواز صرفاً  تغزلی است و تمام نیروهای ان به غزلهای عمدتاً عاشقانه معطوف شده و در آن اثری از منظوه های شاهکار ادبات فارسی چون اشعار فردوسی نیست .


در  سرتاسر این دوره اگر بجوئید شاید تنها چند بیتی از فردوسی در گوشه رجز یا سه چهار بیت از مثنوی مولوی را مشاهده کنید . البته یک نکته خیلی زیبا در تمام سالهه در موسیقی تغزلی ایران وجود داشته که بیانگر گمشده هایی بود که من رابه جست و جو واداشت و آن این است که وقتی به اثار قدما گوش میدهیم اقتدار و لحن حماسی فرهنگ ایران زمین در لایه های صدای این هنرمندان  شنیده میشود . اما گذر زمان در طی یک قرن و نیم اخیر موجب شد که تمام این الحان حماسی کم رنگ و کم رنگ تر شده و فضای مقتدر گذشته را از دست بدهد . این اتفاق در اوایل دهه چهل به اوج خود میرسد و موسیقی آوازی ، آرام ارام خیلی شیک و تزئینی میشود .        


 


پس شما معتقدید درست در زمانی که ادبیات ما روز به روز پیوند قوی تری با جریانات اجتماعی پیدا میکند ، موسیقی آوازی ایرانی آرام آرام از جریانات اجتماعی فاصله میگیرد . همانطور که میدانید ادبیات ما از دوره انقلاب مشروطه به بعد و بخصوص از اوایل دهه چهل هک شما از آن یاد کردید ، همواره همگام با جریانات اجتماعی مردم در حرکت بوده و حتی چهره معترض نیز به خود میگیرد . سئوالی که اینجا مطرح میشود این است که چطور در یک بازه زمانی مشترک ادبیات و موسیقی که همواره پیوندی مستحکم با هم داشته اند دو مسیر متفاوت را انتخاب میکنند ؟


هم موسیقیدانان و هم ادیبان و همه کسانی که در وادی هنر کار میکنند قطعاً میخواسته اند که این موضوع روند درستی داشته باشد . در انقلاب مشروطه وقتی فرصتی برای موسیقی به وجود می آید ، این هنر وارد جامعه مویسود و در بین مردم حرف خودش را میزند ولی این ماجرا خیلی زود تمام شده و این حرکت ادامه پیدا نمیکند . در طول تاریخ انقدر به موسیقی ضربه وارد شده که همواره کوچک و لاغر مانده و هیچ گاه نتوانسته همپای ادبیات خروشان پارسی حرکت کند . اما در مقابل پیشینه قدرتمند ادبیات موجب شده تا علی رغم وجود برخی خلاء ها، همواره در سطح بالایی قرار گیرد . در طول تاریخ دیده ایم که حد اقل در هر قرن افرادی بوده اند که حرکت متعالی ادبیات را ادامه داده اند . ازطرف  دیگر ادبیات ایران تا قرن هشتم و نهم آن قدر قوی حرکت کرده که تا نسلها قدرت و استحکام آن را تضمین کرده است . موسیقی هیچگاه این وضعیت را نداشته و نتوانسته همپاس ادبیات حرکت کند .


بعد از دوره مشروطه  - که به مدت کوتاهی فرصت حضور در اجتماع را پیدا میکند – موسیقی دوباره به ورطه خروج از جریانات اجتماعی می افتد و این ماجرا ادامه میابد و پیوند موسیقی و مردم کم میشود .


 


پایان بخش اول


لينك مطلب:


http://mjsahafi.ir/post-526.aspx



منبع : وبلاگ گريزي بر موسيقي اصيل ايران

 
خبرهاي مرتبط :
تمامي حقوق متعلق به سايت هنر و موسيقي مي باشد،
انتشار اخبار و مقالات با ذكر منبع بلامانع است.
طراحي، توسعه و ميزباني توسط خانه چاپ و طرح
info@artmusic.ir