اولین رسانه خبری، تحلیلی، آموزشی موسیقی در ایران  جمعه? هشتم مرداد 1389 
تماس با ما | درباره ما | جستجو : []  
  اخبار سنتي و مقامي
  گزارشها
  مقالات و نوشته ها
  مصاحبه ها
  سايتهاي موسيقي
  موسيقيدانان ايران
  موسيقيدانان جهان


چهارشنبه 06 آبان 1383
نسخه چاپ - ارسال براي دوستان

باز اى الهه ناز، با دل من بساز/ كين غم جانگداز، برود ز برم/ گر دل من نياسود، از گناه تو بود/ بيا تا ز سر گنهت گذرم/...» پايتخت ايران، جولانگاه نيروهاى انگليسى و ديگر متفقين است. دكتر حسين گل گلاب، تصنيف سراى نامى در حال عبور از يكى از خيابان هاى مركزى شهر، سربازى انگليسى و يك افسر ايرانى در حال بگو مگو! سرباز انگليسى بى محابا كشيده اى محكم به گوش افسر ايرانى مى زند! گل گلاب حالى دگرگون يافته، به استوديو نزد روح الله خالقى مى رود، اشك ها روان است و آواز استمداد جارى! غلامحسين بنان آنجاست. ماجرا چيست؟ گل گلاب، داستان را از سر مى گويد. «كار ما به اينجا رسيده كه سرباز اجنبى توى گوش نظامى ايرانى مى زند؟» درنگ جايى ندارد. تابى نيز به كف باقى نمانده، غليان درون به واژه بدل مى شود: اى ايران اى مرز پرگهر / اى خاكت سرچشمه هنر / دور از تو انديشه بدان/ پاينده مانى، تو جاودان/ اى دشمن ار تو سنگ خاره اى، من آهنم / جان من فداى خاك پاك ميهنم/... روح الله خالقى، درجا، ملودى جاودانه را رج مى زند و بنان به همراه اركسترى بزرگ در لالو هاى تاريخ بى سرانجام ميهن، حديد خاطره ممتد مى كند! (و بعدها تك خوانى اسفنديار قره باغى با صداى گرم و استوارش). بيست و هفتم مهرماه يك هزار و سيصد و بيست و سه خورشيدى! بياييد با ما جلوتر تا آغاز فصل سرد يك هزار و سيصد و هشتاد و سه! «اى ايران» شصت ساله شد. از پس گذر ساليان خوب رنگ انداخته، شور چسان برمى انگيزاند و هيجان را فوران! «از خون جوانان وطن لاله دميده ....»، «مرا ببوس» و... نيز وضعى مشابه دارند! تاريخ بلندبالا بر دوش مى كشند و بار قوافى را نيز! «اى ايران» با اينكه ياد استاد خالقى را زنده مى كند و حرير جادويى صداى بنان را، ما را مى برد تا آن كرانه اميد در دل شب هاى مكرر وحشتى تاريخى! راز مانايى اش را بى شك نمى توان به صورت مجرد و تنها بى پرداختن به شاعر، نوازنده و خواننده آن بررسى كرد و نقبى نزد به روزگاران دورترك و زبان گوياى تحولات اجتماعى يك عصر را درنيافت! اما، جالب آنكه حال روايت «گلنوش خالقى» فرزند هنرمند روح الله خالقى را در اين باره بشنويم. او چگونگى تولد سرود ميهنى «اى ايران» را اين گونه روايت مى كند: «قطعه اى ايران، داستانى دارد كه همه ممكن است آن را ندانند و آن اين است كه پدرم بحثى با مفخم پايان داشته است. نظر او اين بود كه دستگاه هاى موسيقى ايران بعضى شادند و بعضى حزن انگيز، ولى پدرم عقيده داشت بستگى به اين دارد كه چه قطعه اى در آن دستگاه نوشته شود. مى گفت شما مى توانيد يك قطعه غمگين در ماهور يا شاد در دشتى بنويسيد، همان طور كه آ خرين قطعه اش به نام «خاموش» در ماهور بسيار غمگين است!» (هنر موسيقى _ شماره ۵۳- خرداد و تير ۸۳) مفخم پايان به خالقى مى گويد مثلاً تصور كن كسى قطعه اى حماسى در دشتى بنويسد در صورتى كه بايد در چهارگاه و يا ماهور باشد. و خالقى به گفته فرزندش براى اينكه خلاف آن را ثابت كند قطعه «اى ايران» را كه يك سرود حماسى است در دشتى مى سازد و شعر آن را آقاى گل گلاب مى گذارد. «او مى گفت دستگاه هاى موسيقى وسيله اى هستند در دست آهنگساز.» (همان) چه استناد تاريخى روايت نخست را بپذيريم و چه روايت فرزند خالقى از پروسه تولد «اى ايران» نمى توان بر اين نكته مهم چشم پوشيد كه بسيارى از ترانه ها و سرود هاى ميهنى اين ديار، زبان سياسى زمانه خود بوده اند. صداى اعتراض يك نسل آن هنگام كه در بيدادگاه ها شكنجه مى شدند و سرود هاى كوهستانى ساز مى كردند! گفته اند كه كوهستان هماره جسم و انديشه را صيقل مى دهد. جسم را مقاوم مى كند در برابر سختى ها و انديشه را ورزيده در تصميم گيرى! حكايت دلاورى، غم و شادى مردم در سرود كوهستان و آواى آن، تاريخى بى قرار را گوشزدمان مى كند. همان كوچ غريب بامدادى را «از غربتى به غربت ديگر!» و اما از بنان آغازيديم و از «اى ايران» كه حالا شصت سالگى پس پشت گذارده. سرودى كه نخست بار توسط او اجرا شد! ارديبهشت ماه يك هزار و دويست و نود خورشيدى! در تهران خيابان زرگنده (قلهك) پسركى چشم به جهان مى گشايد، گريه هاى ممتدش طنينى ديگر به خانه افكنده، پدر، كريم خان بنان الدوله نورى است و مادر، دختر شاهزاده محمدتقى ميرزا ركنى (ركن الدوله) برادر ناصرالدين شاه يا پسر محمد شاه قاجار. آنگونه كه حبيب الله نصيرى فر، در مردان موسيقى سنتى و نوين ايران، روايت مى كند، بنان از شش سالگى بنا به توصيه استاد نى داوود به خوانندگى و نوازندگى ارگ و پيانو مى پردازد، در اين مسير، مادر پيانيست، از هيچ فروگذار نمى كند. اولين استاد بنان پدر است و دومين، ميرزا طاهر ضيا ءذاكرين رثايى، ناصر سيف سومين استاد اوست. يك هزار و سيصد و بيست و يك خورشيدى، روح الله خالقى مسئول موسيقى راديو است، بنان كار خود را از سال ۱۳۲۱ در راديو آغاز مى كند. «روزى كه بنان با عبدالعلى وزيرى جهت امتحان به راديو مى رود، در دفتر روح الله خالقى، ابوالحسن صبا هم نشسته بوده، از بنان مى خواهند كه براى ايشان قطعه اى بخواند و او «درآمد سه گاه» را آغاز مى كند و صبا هم با ويولن او را همراهى مى كند. هنوز «درآمد» تمام نشده بود كه خالقى به صبا مى گويد: «شما نواختن ويولن را قطع كنيد.» او به بنان اشاره مى كند «گوشه حصار» را بخواند و بنان بدون اندك مكثى، با چنان مهارت و استادى «درآمد حصار» را مى خواند و به «سه گاه» فرود مى آيد كه روح الله خالقى بى اختيار برخاسته و او را در آ غوش گرفته و مى بوسد...» (همان، صفحه ۳۷۲) خالقى از همان زمان آينده بنان را در هنر آواز درخشان مى بيند! از روح الله خالقى در مردان موسيقى سنتى و نوين ايران نقل شده است كه: «صداى بنان بسيار لطيف و شيرين، زيبا و خوش آهنگ است. كوتاه مى خواند ولى در همين كوتاهى، ذوق و هنر بسيار نهفته است.» خالقى تحرير هاى بنان را به رشته مرواريد ى غلتان تشبيه كرده؛ به هم پيوسته و مانند آب روان! «من از صداى او مسحور مى شوم، لذتى بى پايان مى برم كه فوق آن متصور نيست، تصور نمى كنم خواننده اى به ذوق، لطف و استعداد بنان در قديم داشته باشيم، و به اين زودى ها هم پيدا كنيم... بنان در موسيقى ها از گوهر گرانبها هم گرانبهاتر است.» بارى، سخن از بنان است اما نمى توان از روح الله خالقى، ياد نكرد! از نواب صفا، مجيد وفادار، بيژن ترقى، ويگن، عصمت بابلى و... فضاى ياس و ناكامى پس از كودتاى ۲۸ مرداد پشت اين نام هاست! رژيم كودتا مستقر شده، نجوايى سر آن دارد تا به گوش رسد، آوازى نيز! گلنوش خالقى از روزگارانى پس از اين همه مى گويد و اينكه پدرش همواره بين مطرب و هنرمند فرق مى گذاشت! «گاهى او با اركستر راديو براى اجراى برنامه براى مهمان هايى كه از دول خارجى مى آمدند، به دربار مى رفتند. يادم مى آيد يك روز براى اين امر آماده شده بود. دنبال او آمدند. كمى در حياط با آقاى صبا صحبت كرد ولى برگشت و گفت كه نمى رود!» صبا، به خالقى مى گويد، بايد برويم ممكن است مشكلى برايمان پيش آيد! «ولى پدرم قبول نكرد و گفت اركستر را شما بدون من ببريد. بعد ها مادرم سئوال كرد كه چرا شما نرفتيد، و او گفت كنسرت معمولى نبود، عروسى برادر شاه بود!» گويا در روز هاى بعد، خالقى با شاه ديدارى داشته و او به خالقى مى گويد، چطور شده كه ما را قال مى گذاريد و خالقى پاسخ مى دهد: «ما هنرمنديم نه مطرب، عروسى جاى مطرب هاست.» (به نقل از هنر موسيقى _ شماره ۵۳ _ خرداد و تير ۸۳) «شب آبستن است تا چه زايد سحر!، و هر چه پيش آيد، خير خود را در آن مى دانند، بعضى ديگر از فرصت ها استفاده مى كنند و كارى را به انجام مى رسانند. اگر اين كار فقط به نفع آنها باشد، چون طبيعى انسان است مورد توجه نيست، ولى اگر خير و صلاح اجتماع در آن باشد، اهميتش بيشتر است...» استاد روح الله خالقى در جلد دوم و سوم سرگذشت موسيقى ايران ما را مى برد تا آستانه انقلاب بزرگ مشروطيت! روزگاران اميد! و دل بستن به نمو جنين در زهدان خسته مام وطن! و نه سقط نابهنگام! اما زمانه نابكار باز از پس انقلابى بزرگ و رهايى بخش حديثى تاريخى را مكرر مردمان مى كند! استبدادى مهيب تر از پيش را آوار مردمان ديار فراموشى مى كند! «انتظار داشتند كه كار به دست وطن پرستان بيفتد و اصلاحات آغاز شود. اما چنانكه پيش بينى مى كردند نتيجه نگرفتند. باز هم رجال دوره استبداد بر سر كار ها بودند و رويه سابق ادامه داشت



منبع : شرق

 
خبرهاي مرتبط :
تمامي حقوق متعلق به سايت هنر و موسيقي مي باشد،
انتشار اخبار و مقالات با ذكر منبع بلامانع است.
طراحي، توسعه و ميزباني توسط خانه چاپ و طرح
info@artmusic.ir