اولین رسانه خبری، تحلیلی، آموزشی موسیقی در ایران  سه شنبه? بيستم بهمن 1388 
تماس با ما | درباره ما | جستجو : []  
  اخبار راك، پاپ و جاز
  گزارشها
  مقالات و نوشته ها
  مصاحبه ها
  سايتهاي موسيقي
  موسيقيدانان ايران
  موسيقيدانان جهان


شنبه 21 آبان 1384
نسخه چاپ - ارسال براي دوستان

 


 


تموم شد ترانه ، به پايان رسيدم  


      اگر گريه كردم ، اگر دل بريدم


تموم شد ترانه ، قلم را شكستم 


                                                به كنجي خزيدم ، به ماتم نشستم


اين دو بيت مربوط به آلبوم بسيار زيباي « تموم شد ترانه » با صداي دلنشين و جاودانه ماني رهنما مي‌باشد، خواننده‌اي كه با انتخاب صحيح شعر و ملودي، رسم زيبا زيستن را در ترانه‌هايش به يادگار مي‌گذارد .آن‌چه در ادامه مي‌خوانيد گفتگوي ما با اين هنرمند عزيز است . 


 


ماني رهنما كيست و چگونه پا در عرصه هنر نهاد‌ه است ؟


فكر مي‌كنم ماني رهنما كسي است كه زندگي را با همه زيبايي‌، پستي و بلندي‌هايش باور دارد و سعي مي كند به وسيله صدايش، عاشقانه  به دل آن‌هايي سفر كند كه دوستشان دارد و از وجودشان ، نيرو مي‌گيرد .


   من در سال 50 در تهران به دنيا آمدم. در سال 70 به سبب آشنايي ام با آقاي بابك بيات به طور جدي آواز و صداسازي و در كل موسيقي پاپ را در پيش گرفتم . اولين آلبومي كه به بازار ارائه دادم مرسدس نام داشت كه مربوط به موسيقي فيلمي به همين نام به كارگرداني مسعود كيميايي بود . شعر اين ترانه از سروده هاي ايرج جنتي عطايي انتخاب و موسيقي‌اش هم توسط استاد بيات ساخته شده بود . سپس آلبوم « آخرين غزل » را به بازار ارائه دادم اما علاقه من بيشتر به سمت آلبوم « فصل پرواز » مي‌باشد كه 4 قطعه آن را من و دو قطعه ديگر را نيز آقاي علي سهراب اجرا كردند .


چرا موسيقي را به عنوان عرصه فعاليت‌هاي هنري‌تان انتخاب كرديد؟


موسيقي آواها و اصواتي است كه در اجتماع پر سر و صدا و ازدحام كنوني محو مي شود . در اجتماع امروزي رفته رفته شاهد از بين رفتن موسيقي ملوديك و جايگزين شدن موسيقي ريتميك به جاي آن هستيم و متاسفم كه بايد يادآور شوم كه در دنياي متمدن امروزي ، پيوند بين شعر و موسيقي ـ يعني كلام و احساس ـ به خاطر سليقه اكثريت كه گهگاه به زور تبليغات و زرق و برق هاي اينچنيني به وجود آمده است رو به زوال و نابودي است در هر حال من به شخصه به موسيقي به عنوان دليلي براي درست انديشيدن نگاه مي كنم پس به دور از آن چه صرفا سليقه عام مي خواهد به اشعاري فكر مي كنم كه از دردهاي مشترك بشري مي گويد تا بدين وسيله با ياري ترانه هايم راهي را به سوي همفكري و همزاد پنداري انسان‌ها به سمت نور بازكنم كه اين نهايت ايده‌آل انديشه من براي ورود به عرصه موسيقي بوده و هست .


چقدر خود را در اين راه موفق مي‌دانيد؟


من با شرايط موجود در حال جنگم و تا به اين‌جا در اين راه نه غالب شده ام و نه مغلوب . . . مهم اين است كه من هستم و خواهم بود !


غالبا حضور شما در مطبوعات تنها به زماني خلاصه مي‌شود كه اثري براي ارائه داريد، چرا ؟ 


به نظر من بايد موردي براي اين حضور باشد و من خوشحالم كه بعد از مدت ها با آلبوم « تموم شد ترانه » به جامعه حرفه اي مطبوعات در عرصه موسيقي برگشتم . در ضمن من به حضور مسمتر و ممتد در مطبوعات اعتقاد ندارم ، چون آن وقت لذت لحظه هاي حضور، كم رنگ تر و بي محتواتر مي شود !


ماني رهنما


اما هر آلبومي براي ارائه به بازار يكي ، دو سال زمان مي برد و اين دوري از مطبوعات فكر نمي كنيد كمي طولاني مي شود ؟!


يادي كه بر ديده و چشم و گوش باشد ماندگار نيست ، ياد بايد در دل زنده باشد . اثري كه شنونده را وادار كند لحظه‌اي از روزگارش را با آن زندگي كند امكان ندارد با گذشت روزها و شب ها به اين سادگي از ذهن دل و روح پاك نمي‌شود .


از ديد شما وظيفه يك موزيسين واقعي چيست ؟


وظيفه يك موزيسين از اعماق دل مردم عام كه خودش هم جزئي از آن هاست ، شروع مي شود و در لحظه برگشت به همان نقطه ختم مي‌شود. يك موزيسين وظيفه دارد با بيان مشكلات اجتماعي از لايه به لايه قشر انسانيت بگويد . موسيقي بايد حاوي پيامي باشد كه شنونده را به آساني با خود درگير كند تا تاثيرگذار و قابل فهم جلوه كند .


آيا در حال حاضر جو موسيقي پاپ ايران، با اين تعريف مطابقت دارد؟   


به هيچ عنوان ! در حال حاضر همه چيز بسيار آشفته است ! و پر از هرج و مرج مانند عالم برزخ ! . . . در اكثر موارد هيچ كس نمي داند مي خواهد چه كند ، تيم هاي موسيقي با هم كنار نمي‌آيند و هر كس از سر خودخواهي و با استفاده از سياست‌گذاري‌هاي مثلا درست ! مي خواهد از ديگري پيشي بگيرد . تب داغ بازار و نشان دادن در باغ هاي سبز دروغين و . . . به اضافه تجاري شدن اين بخش از شاعر گرفته تا سرمايه‌گذاراني كه فقط تا يك قدمي خود را مي‌بينند همه باعث شده هنر به بيراهه كشيده شود و در اين بين چه خيانت‌هايي كه به احساسات مردم در پشت پرده پول نمي‌شود . به نظر من موسيقي يك ابزار است اما نه به اين معني كه امروز تنزلش داده اند بلكه موسيقي يكي از ابزارهاي مهمي است كه مي تواند بالاترين نقطه كمال يك موجود زنده را در ذهن احساس يك شنونده تداعي كند پس بايد دور از رنگ و رياهاي تكراري به يافتن هويتي مستقل براي آن ياري اش داد .


هنرمندان واقعي امروزي در اين آشفته بازار چه جايگاهي دارند؟


وقتي هنر ما ، يك شي تجاري است ، هنرمندان واقعي ما نيز مانند يك قبيله نشين فراموش شده مي مانند كه گهگاه از كنج خلوت خود در جامعه ابزاري روزمره حضور پيدا مي‌كنند و بدون احترام و سلام و خداحافظي دوباره به همان زندان تبعيد مي شوند . ديگر كم پيدا مي شود قلبي كه به جيوه هنر و احساسي واقعي مانند آينه اي پاك و صاف رخ نمايد !


براي موفقيت يك آلبوم بايد عواملي دست به دست هم دهند ، از نظر شما اين عوامل چه چيزهايي مي‌توانند باشند؟


شعر، ملودي، تنظيم صحيح و به‌جا ، يك سو و تبليغات و شناساندن يك اثر از سوي ديگر به طور 50 ، 50 مي‌توانند باعث موفقيت يك اثر شوند البته ناگفته نماند كه زمان و سطح علايق مردم نيز بسيار مهم است ! 


پس با توجه به پاسختان مي‌توان آلبوم « آخرين غزل» را جزء آثاري دانست كه به علت نامناسب‌ بودن زمان حضورش در بازار نتوانست مورد توجه مخاطب عام قرار بگيرد؟


دقيقا درست است ! . . . اين آلبوم به دلايل مختلف يك آلبوم غني به حساب مي آمد چرا كه داراي مفاهيم و محتواي خاصي در واژه‌هاي ترانه‌هايش بود اما چون در زمان حضورش در بازار ، علاقه مردم ببيشتر در قالب ترانه‌هاي شاد و عاشقانه خلاصه مي‌شد، اين آلبوم به دليل طولاني بودن پيش درآمد ترانه ها و همچنين سنگيني ملودي‌ها و مفهوم‌گرايي تلخ ، نتوانست آن‌طور كه بايد و شايد به دل عموم بنشيند اما از آن‌جايي كه هميشه افرادي هستند كه به موسيقي به چشم هنري ارزشمند و قابل تامل نگاه كنند و خارج از محدوده سبك‌ها و ريتم‌ها تنها به مفهوم يك ترانه فكر مي‌كنند به عنوان مخاطبين خاص اين آلبوم از آن حمايت و استقبال كردند.


به اين ترتيب نمي‌توان ميزان فروش يك اثر را نشان‌دهنده موفقيت‌ آن دانست !  


 همين‌طور است چرا كه تجربه نشان داده است آلبوم‌هايي كه داراي تكنيك‌ و احساسات عميق‌تر و اشعار پرمحتواتر هستند غالبا به همه دلايل حاشيه‌اي كه پيشتر اشاره كردم شانس كمتري براي فروش پيدا مي‌كنند و متاسفم كه بايد بگويم در اين جامعه هنرمندي كه ستاره مي‌شود محكوم به زوال و فنا شدن است ! مگر اين‌كه آن‌قدر بخت و اقبال عمومي با او يار باشد كه در اين آشفته بازار ترانه‌هايش به دل بنشيند !


با همه اين مشكلات چه شد كه آلبوم « تموم شد ترانه » را نيز با همان سبك و سياق به بازار ارائه داديد ؟


من خيلي‌ معتصابانه به هنر موسيقي و تصويرهايي كه از آن دارم نگاه مي‌كنم چرا كه وجود قدرت خداوند را در آن احساس مي‌كنم و اين تجلي را در كالبدم بسيار دوست دارم و برايش احترام زيادي قائلم. براي من مهم نيست آدم‌هاي پولدار جامعه موسيقي از من چه مي‌خواهند، من موسيقي را نوعي « زندگي » تعريف مي‌كنم و در اين زندگي زيبا ، نفس مي‌كشم پس آن‌چه را ارائه مي‌دهم كه در خور تامل و تفكر و مطابق با قوانين انساني و قوانين و قواعد صحيح زيستن باشد. عشق، نفرت، جدايي و . . . همه و همه واژه‌هايي هستند كه معنايشان فرارتر از آن‌چيزي است كه به كرات در ترانه‌هاي هجو توليد داخل مي‌شنويم . ترانه‌هاي من بايد داستاني داراي يك سوژه دلنشين با نقطه آغازي زيبا و پاياني منطقي باشند و اميدوارم تا به امروز ان‌چه ارائه داده‌ام مطابق با افكار و عقايدم باشد.  


گويي اخيرا به اجراي چند كنسرت پرداخته‌ايد، بفرماييد وضعيت كنسرت‌ها را در ايران چونه است ؟


در يك كشور 70 ميليوني تنها يك سالن قابل اشاره و تا حدودي مطابق با استاندارد ( سالن ميلاد ) وجود دارد كه مي تواند اندكي شنونده را راضي كند اما در كنار آن وجود مجوزهاي دست و پاگير و نبود تبليغات كافي از مهمترين عواملي است كه حتي تهيه‌كنندگان مشتاق را نيز وادار به عقب‌نشيني مي‌كند .


براي يك گروه در هنگام تمرين براي اجراي كنسرت بيش از همه ، چه نكات و عناصري مهم و اساسي‌تر جلوه مي‌كنند ؟


به نظر من تنظيم كننده بايد كاملا پارت‌هاي آهنگ‌ها را به صورت تنظيم شده در اختيار نوازنده‌ها قرار دهد و هماهنگي‌هاي لازم را جهت تمرين گروه با برنامه ريزي صحيح انجام دهد و نظارت كامل و دقيق روي اجراي نت‌ها داشته باشد . نوازنده ها هم بايد توانايي نت‌خواني هم‌زمان را داشته باشند و در كنار آن داراي خلاقيت‌هاي فردي و ذهني جهت لحظاتي كه بداهه‌نوازي مي طلبد را داشته باشند . مهمترين نقش خواننده نيز، جذب مخاطب‌ و جلوه‌سازي فعاليت گروه با اجراي صحيح مي‌باشد.


اگر قرار باشد زندگي را در يك قطعه موسيقي تلخ به تصوير بكشيد، چه مي‌خوانيد؟


تنها در يك بيت مي‌گويم :


زندگي كردن من ، مردن تدريجيست


هر چه جانم كند تنم ، عمر حسابش كردم !


نهايت عشق در ترانه‌هايتان كجاست ؟


« عشق ميوه‌ايست در فصل پنجم


كه ما با زنبيل‌هاي خالي


چهار فصل را دوره مي‌كنيم »


با اين تعريف آيا نهايتي براي عشق در سروده كسي مي‌بينيد كه من آن‌را بخوانم ؟!!


اولين جمله‌اي كه به ذهنتان مي‌رسد را بگوييد ؟


آن‌چه به جايي نرسد فرياد است ! 


يك جمله با آن‌هايي كه دوستتان دارند !


خيلي بدسليقه‌ايد ( با خنده ) !!!!


آقاي رهنما با سپاس از اين‌كه بوديد، اگر با اين افراد بد سليقه حرف خاصي داريد بفرماييد؟!!


به ياد داشته باشيد در هيچ دوره‌اي از ازدحام و هياهو ، اصول شاخص اخلاقي و ذهني را از دست ندهيد و با اميد در مسير زندگي گام برداريد. 


 


     


 



منبع : هنر و موسيقي

 
خبرهاي مرتبط :
تمامي حقوق متعلق به سايت هنر و موسيقي مي باشد،
انتشار اخبار و مقالات با ذكر منبع بلامانع است.
طراحي، توسعه و ميزباني توسط خانه چاپ و طرح
info@artmusic.ir