اولین رسانه خبری، تحلیلی، آموزشی موسیقی در ایران  سه شنبه? بيستم بهمن 1388 
تماس با ما | درباره ما | جستجو : []  
  اخبار موسيقي بانوان
  گزارشها
  مقالات و نوشته ها
  مصاحبه ها
  سايتهاي موسيقي
  موسيقيدانان ايران
  موسيقيدانان جهان


سه شنبه 20 دي 1384
نسخه چاپ - ارسال براي دوستان

گفتگوی اختصاصی با پری ملکی سرپرست گروه خنیا 


زندگی در اینجا در پرده عشق می نوازد


پري ملكي ۱


وقتی به خانه پری ملکی رسیدیم، او و دخترش تازه از دیدن نمایشی در تئاتر شهر باز می گشتند و این به نگاهمان بسیار ارزشمند آمد که هنرمندی موسیقی دان به چیزهای دیگری چون نمایش، گوشه چشمی دارد، به ویژه این که در میانه گفت و گو از زبانش شنیدیم که کارهای هنری دیگر خوانندگان  و موسیقی دانان امروز ایران را کاملاً پیگیری می کند و به کنسرت بسیاری از آنها می رود . با پــری ملکی در فضایی بسیار صمیمی و دلپسند به گفت و گو نشستیم . در خانه ای که از در و دیوارش بوی عشق و هنر می تراوید و هر کدام از نفرات این خانه رنگی از هنر با خود داشتند . منصور ملکی – همسر خانم ملکی – اهل ادبیات بود و دستی در شعر داشت و در کار روزنامه نگاری به ویژه نقد مطبوعاتی هنر از پیشکسوتان است . "توکا" که دغدغه موسیقی دارد و هر از گاه در این باره قلم می زند و "بامداد" که پنجه بر  پوست تمبک دارد و سیم تنبور .


گفت و گوی با پری ملکی با یادی از تاج اصفهانی و بنان آغاز شد و پس از گردشی آسیب شناسانه در دنـیـای موسیقی، به زندگی هنری او رسید و کارهای بزرگی که در پیش رو دارد . او را که تلاش خستگی ناپذیری را در یک دهه گذشته در کارنامه خود ثبت کرده، به جرات می توان از پیشگامان زنان موسیقی دان در ده سال گذشته دانست و به پاس همین تلاش نیز در خور قدردانی و ارجگذاری است .



___________________________________________



* پیش از آغاز مصاحبه درباره آلبوم عکسی که از مرحوم تاج اصفهانی به دستتان رسیده است، صحبت می کردید . نام مرحوم تاج اصفهانی مرا به یاد دهه های 30 تا 60 انداخت که موسیقی ایران پر از نامدارانی بود که همه در اوج بودند . اما اکنون دیگر خبری از آنها نیست . شما وضعیت موسیقی ما را با توجه به آن پیشینه چگونه ارزیابی می کنید .


- خوانندگان و موسیقیدان هایی که در دهه های 20 تا 60 فعالیت می کردند، گوهرهایی بودند که دیگر کسی جایشان نیامده است . من شیفته هنر بنان هستم . هنوز برای من بنان در جایگاهی است که هیچ کسی حتی به آن نزدیک هم نشده است . ولی به هر حال آن دوران گذشت و حیف که ما در آن دوران نبودیم که بهره ببریم یا آنقدر کوچک بودیم که نمی توانستیم از آن گوهرها بهره ای بگیریم . ولی اتفاقی است که افتاده . همه استادانی که الان مطرح هستند آن زمان از تمام آن گوهرها استفاده کرده اند و یک جوری می شود گفت که اینها وامدار آنها هستند . . در واقع چیزهایی را از آنها گرفته اند و باید اکنون منتقل کنند ولی متاسفانه این اتفاق نیفتاده است . یعنی بسیاری از استادان موسیقی که الان هستند و به هر حال در جایگاهی قرار دارند، متاسفانه به جای آنکه به انتقال آن چیـــزی که آموخته اند بپردازند تا حرکت تازه ای ایجاد شود و چیزهایی که از قدیم بوده بماند، هر کدام به نوعی درباره اهالی موسیقی کم لطفی می کنند . متاسفانه موسیقی ما به نوعی مردسالارانه است و فقط چند خواننده هستند که همه جا هم هستند و فقط همین و همین . چرا اوضاع اینگونه است من نمی دانم . به هر حال آنچه که مسلم است موسیقی ما اصلا نمی تواند به دهه های 30 تا 60 برسد . اصلا نتوانستیم و نمی توانیم .


 * این درست که موسیقی یک ذهن ریاضی می خواهد ولی یک بخشی از آن هم کار دل است . ما در یک زمانی، یعنی در همین دهه های 30 تا دهه 60 که اشاره کردید، به چهره های مکتب ساز در موسیقی ایرانی بر خورد می کنیم مثل در ویش خان یا مکتب اصفهان یا خراسان . یا در این میان شخصیتی مانند بنان آشکار می شود که تحول خاص خود را در موسیقی ایجاد می کند و با کار شگرفی که در رادیو ایران انجام می دهد، موسیقی ایران را زنده می کند . جوهره ای باعث بوجود آمدن چنین فضایی شد که اکنون این جوهره را ما در میان موسیقیدانان خود نمی بینیم . بنان شخصیتی بود که به فکر موسیقی بود و به مادیات توجه نداشت ولی اکنون اوضاع عکس این را نشان می دهد . چه اتفاقی رخ داده است که ما را به اینجا رسانده است ؟


 - به نظر من شرایط آن زمان شرایط خاصی بود و دست اندرکاران موسیقی آن زمان آدمهای فهیمی بودند و وقتی فضا باز است طبیعی است که آن استادان هم می توانستند رشد کنند و حرکت کنند و در زمینه موسیقی فعالیت کنند و آنرا رشد دهند . همیشه استاد تهرانی می گفتند که یک هنرمند اول باید آدم باشد بعد هنــرمنــد و استــادان و هنرمندان آن زمان همگی آدم بودند . این خیلی مهم است . بنابراین وقتی به انسانیت و آدمیت فکر می کردند هنـرشان جوهر دیگری پیدا می کرد . بـه مادیات فکر نمی کردند و خب هم شرایط باز و مهیا بود و هم مخالفتی برای پیشرفت موسیقی نبود و موسیقی مطرح بود و هم این استادان آن خصوصیات،متانت و جوهره خوب انسانی را داشتند و هنوز درون برخی از استادان قدیمی وجود دارد که ما این ویژگی ها را در استادانی چون تجویدی و خرم می بینیم . حتی بنان که من خیلی جوان بودم و به آخرهای عمر ایشان رسیدم و متاسفانه دیگر فرصتی نبود و نتوانستیم بهره ای ببریم ولی کارهایی که به جا گذاشته اند هر کدام یک دریا است . همانها برای من یک کلاس عظیم بوده است . به هر حال اتفاقی که در این دوران افتاده است این ایت که متاسفانه دیگر این چیزها نیست . اولاً فضا برای موسیقی مناسب نیست و من همیشه گفته ام که ما در تمام این سالها فقط فرصت کرده ایم که این پیراهن موسیقی را از زیـر خاک بـه بیرون بکشیم و فرصت نکرده ایم که تکانش دهیم . یعنی تا چهار قدم که پیشروی می کنیم ما را پس می زنند و به عقب بر می گردیم . به اضافه اینکه استادان قدیمی دیگر نیستند که از آنها بشود بهره ای گرفت . نه فرصتی هست، نه فرصتی باقی می گذارند و نه شرایط اجازه می دهد . به هر حال موانع بسیاری هست که اجازه نمی دهد که آدم به آن نقطه برسد و دیگر آن شرایط را نداریم .


* اگر از این مسئله بگذریم که انسانها عوض شده اند، حال نه فقط در موسیقی بلکه در رشته های دیگر هم همینطور . وقتی شما وارد ادبیات می شوید دیگر فروزان فر یا سجادی پیدا نمی کنید که با دل و جان به کار و کنکاش می پرداخت و در واقع یک کار عظیم ادبی و علمی صورت می گرفت . شما فکر نمی کنید که یکی از دلایلی که هنر موسیقی ما خوب منتقل نشده است به خاطر این است که سیستم آموزشی ما بیشتر شفاهی و چهره به چهره بوده است و ما آموزش را بصورت مکتوب نداشته ایم و یک مکانیزم قدرتمند ایجاد نکرده ایم . البته این احساسی است که من دارم . آیا به نظر شما این ضعف دیده می شود یا نه ؟


- من این را قبول دارم . البته این در مورد آواز صدق نمی کند و نمی شود مکتوب کرد بلکه باید این هنر ( آواز ) بصورت سینه به سینه منتقل شود . البته ردیفهای آوازی بصورت نت در آمده است ولی ما هرگز نمی توانیم آن ریزه کاریهای حنجره را بسازیم برای اینکه به عنوان مثال در موسیقی کلاسیک وقتی که شخصی می خواند، نت را در جلوی خود دارد و طبق آن تا آخر پیش می رود ولی در موسیقی سنتی نت فقط می تواند یک کمک ضمنی باشد و این امر میسر نیست . نت ریزه کاری ها را نمی تواند نشان بدهد . موسیقی سنتی پر از ناز و عشوه و دورانهای مختلف و حس های گوناگون است که نمی شود با نت پیاده کرد . درباره ساز می شود این کار را کرد کما اینکه این اتفاق افتاده است . ولی به نظر من چیزی که می تواند اینها را ماندگار بکند طبعاً کمک مسئولین است و شرایطی فراهم بشود که عده ای اینها را ضبط و جمع آوری کنند و بصورت نت در بیاورند و مطلب بنویسند . ما هنوز آنقدر ضعف در دانستنیها و کارهایمان داریم که نمی دانیم چرا بسیاری از گوشه ها بوجود آمده است و چرا به این نام، نامگذاری شده است . این کار نیاز به تحقیق و پژوهش داردو این نوع پژوهشها جز با کمک مسئولین و دولت امکانپذیر نیست، مخصوصاً اکنون به گرفتاریهای زیادی که در زندگی وجود دارد هر کسی که می خواهد دنبال این کار برود باید یا یک ثروت بادآورده یا یک ارثیه کلان داشته باشد تا بتواند صرف این کار بکند و واقعاً عشق وافر هم در آن وجود داشته باشد . ولی اگر هم تمام این مسائل ( پول کافی و عشق زیاد ) هم مهیا باشد باز هم نیاز به این داریم که فضا باز باشد تا بتوانیم این کار را انجام بدهیم . ما هنوز خیلی ضعف در این زمینه داریم و خیلی از چیزها برای ماندگاری موسیقی هست که باید سر و سامان بگیرد . بهترین چیزی که الان وجود دارد که من نمی دانم چگونه باید درست بشود این است که وقتی اجرایی روی صحنه است هنوز سازهای ما مثل تار، سه تار، کمانچه و سازهایی از این دست مدام نیاز به کوک کردن دارند و وسط اجرا باید پنج دقیقه منتظر بود تا مثلا تار کوک بشود در حالی که شما این را در سازهای غربی نمی بینید و اصلا این اتفاق نمی افتد . چرا ؟ چرا باید این اتفاق در سازهای ایرانی بیفتد ؟ قعا می شود راهی برای حل این مسئله پیدا کرد که دیگر این اتفاق نیافتد ولی ما هنوز راه حلی برای این مسئله نداریم و کسی به دنبال این ماجرا نرفته است . ما سازنده های ساز بسیار خوبی داریــم اما همگی فقط به دنبال مادیات هستند و هیچکدام به دنبال حل این مشکل نیستند .


* یعنی تکلیف موسیقی در جامعه ما مشخص نشده است ؟


- اصلاً تکلیف موسیقی در جامعه ما مشخص نشده است .


 * پس در واقع صنعت ساز سازی ما هم با مشکل موسیقی روبرو است . یعنی افزون کردن پول .


 - بله . راهی غیر از این نیست و هنوز هم وضع به همین منوال است و هنوز هم بـه دنبال ساز یحیی می گردند . مگر ما چند عدد ساز یحیی داریم که تا بیست میلیون تومان خرید و فروش می شود ؟ اتفاق بدی که افتاده این است که با موسیقی، ساز و همه چیز بصورت کاسب کارانه برخورد می شود و وقتی به این مرز می افتد هیچ چیزی درست نمی شود و پیشرفت نمی کند . این همان اتفاق بدی است که در مورد موسیقی افتاده است .


* در مورد موسیقی دانها و همینطور در مورد صنعت ساز سازی صحبت کردیم . من خودم قائل هستم که موسیقی یک هنر دیگر هم دارد و آن هم هنر خوب گوش کردن است . یعنی کسانی که مخاطب موسیقی هستند . خیلی ها بر این عقیده هستند که موسیقی سنتی ما حزن آور و غم انگیز است . در صورتی که به عقیده من موسیقی اصیل ما در عین حزن و اندوهش یک شادی خیلی خوبی در دل خود دارد و انسان را سر زنده می کند . این ذهنیت در جوانان ما از کجا پیدا شد که اگر آنها موسیقی سنتی گوش کنند پیر و مسن هستند و در واقع کسانی هستند که از دنیای امروزی عقب هستند و کسانی هستند که افسرده هستند و دنبال شادی نیستند . این ذهنیت از کجا و چگونه شکل گرفته است در صورتی که این موسیقی، موسیقی است که همه چیزش آدم را سر زنده می کندو زیر و رو می کند . با این موسیقی به راحتی می شود زندگی کرد، ورزش کرد و حتی کتاب خواند .


- قبل از هر چیز به نظر من مقصر رسانه های گروهی هستند . موسیقی ما برای هر زمانی چیزی دارد و برای هر ساعت از روز چیزی می شود پخش کرد . هر بخش از موسیقی ما جایگاه خودش را دارد و کلامی که روی موسیقی گذاشته می شود همه حساب شده است . به عنوان مثال اگر چهارگاه خوانده می شود چه شعری باید روی آن گذاشته شود و اگر ماهور خوانده می شود چه شعری روی آن گذاشته شود . ابوعطا چیست ؟ افشاری چیست ؟ بیات ترک چیست و هر کدام از اینها چه فضایی دارند و چه حسی دارنــد و چه شعری باید روی آنها گذاشتــه شود و می باید خوانده شود و کی باید اجــرا شود . اینها نکته های مهمی است که باید بگویم متاسفانه 80 درصد کسانی که دنبال موسیقی می روند، این نکته ها را نمی دانند و آگاه نیستند . حالا شما فکر کنید که صبح اول وقت رادیو یا تلویزیون یک دشتی سوزناک پخش می کند که وقتی یک جوان این را می شنود حالش بد می شود . البته برای این موقع صبح سوزناک است ولی اگر به موقع پخش شود بسیار زیبا است . حال اگر همان رسانه ( رادیو یا تلویزیون ) یک چهارگاه که بزمی و رزمی است یا ماهور که بسیار خسروانه و شاد است پخش کند طبیعی است که حس غمگین را به شنونده منتقل نمی کند . بنابراین این تصور برایشان پیش می آید که این موسیقی حزن انگیز است و به درد نمی خورد . نکته مهم دیگری که هست این است که نمی دانم چرا تلویزیون این خطا را انجام می دهد و ساز را نشان نمی دهد . و این از آن مواردی است که باید در تلویزیون تجدید نظر شود و مردم از شناسایی سازها جدا افتاده اند . در کنارش آنوقت تلویزیون های ماهواره ای و موسیقی به شدت نازل آن سوی آبها به مملکت ما نفوذ کرد و از آنجایی که متاسفانه اکثر مردم ما کم حوصله هستند و همیشه به یک راحت الحلقوم احتیاج دارند و یک چیزی که فقط راحت به آن گوش بدهنـد و احتیاجی نداشته باشند که به آن فکر کنند و درکش کنند، جذب آن می شود . ولی موسیقی سنتی به فکر احتیاج دارد . موسیقی سنتی یک شنونده با فرهنگ می خواهد که به آن فکر کند و آنرا حس کند . اگر با آن به صورت سرسری برخورد کند نمی شود و نتیجه آن می شود که می گوید که موسیقی سنتی غمگین است و حال آدم را بد می کند . این شنونده موسیقی سنتی را نمی فهمد و گوشش به خوراک بد عادت کرده است . درست مثل این است که کسی عادت به خوردن ساندویچ داشته باشد . طبیعی است که دیگر میل به خوردن قورمه سبزی یا قیمه بادمجان خوشمزه ندارد . این اتفاق در جامعه ما افتاده است و به نظر من بیش از هر چیز رسانه های گروهی این مسئولیت را داشته اند که فضا بسته بوده و موسیقی به درستی پخش نشده است . باید موسیقی از همه نوع آن در جامعه زیاد اجرا بشود، کنسرتهای زیادی برگزار شود و از رسانه ها پخش شود . فرهنگ شنیدن موسیقی یک عادت است و به نظر من یک شنونده خوب موسیقی بهتر از یک مجری موسیقی است و این مسئله بسیار مهم است . این را جامعه ما بداند که موسیقی ما اصلاً غمگین نیست و بسیار فرهیخته است و خیلی عمیق تر از این حرفها است و باید آنرا درک کرد و آنرا فهمید . در پشت هر کدام از اینها چیزی نهفته است . در قدیم تفسیری که از موسیقی می کردند به ما می گفتند "همایون" جوانمردانه است . شاید به همین دلیل بوده که موسیقی که در زورخانه ها پخش می شده "همایون" بوده است . یا "چهارگاه" خسروانه است یا "سه گاه" ناز و عشوه دارد یا مثلاً می گفتند "ابوعطا" یاد یار و دیار است و یا "بیات ترک" بسیار عارفانه و ملکوتی است و یا "افشاری" عشق است . اینها چیزهایی بوده که در قدیم به آن فکر می کردند و تعمق می کردند ولی الان متاسفانه اینطور نیست و جوانها از این حس ها خیلی دور شده اند . با این حال من معتقدم که می شود این راه را به درستی طی کرد و جوانها را عادت داد که موسیقی خوب بشنوند .


 * وقتی ما یک سمفونی، مثل سمفونی شماره 9 بتهوون را گوش می دهیم، می بینیم که در غرب ده نفر آن را تفسیر کرده اند . مثلاً در اینجا نشانه طوفان است یا در اینجا دارد ساحل آرامش را توصیف می کند و این به صورت خیلی قوی در موسیقی ما وجود داشته است . یعنی وقتی یک نفر مثل باربد پیدا می شود که برای 365 روز "خسرو و پرویز" آهنگ می سازد . یعنی به تمام ظرایف واقف بوده و آنها را می دیده و به زبان موسیقی داستان پردازی می کرده است . اما این که موسیقی ایرانی قابل تفسیر است به آن توجه نمی شود . چرا این اتفاق در حال حاضر در کشور ما رخ نمی دهد و چیزی به عنوان مفسر موسیقی در کشورمان نداریم ؟


- سئوال بسیار جالبی است . ما مفسر موسیقی نداریم چون موسیقی دانهای ما نه کارهای همدیگر را گوش می دهند و نه به دیدن کارهای همدیگر می روند . این اتفاقی است که افتاده است . متاسفانه موسیقی دانهای ما فقط خودشان را قبول دارند و به دنبال کس دیگری نمی روند . حال نمی دانم این را خودخواهی بنامیم یا خودباوری . شاید یک نکته زیبا در کار نفر دیگری باشد و آنرا تفسیر کنند . نقدهای ما یا تحریف است یا نا سزا است . کسی نمی آید که بدون غرض از هر دو جهت موسیقی را تفسیر کند . در حالی که باید این اتفاق بیافتد و باید اینطور باشد و موسیقی ما جای بسیاری برای انجام این کار دارد ولی متاسفانه ما این فضا را نداریم . این امر در غرب بسیار متداول است و مردم خیلی راحت کارهای همدیگر را می پذیرند و بدون عقده با آن برخورد می کنند ولی متاسفانه در اینجا "منم" ها خیلی زیادتر از این است که بخواهند به این چیزها فکر کنند و من همیشه از این بابت متاسفم . من اغلب کنسرتها را می روم برای اینکه فکر می کنم که این کار من است و باید بروم . به دبدن نمایش ها و فیلم ها می روم، کتاب می خوانم و فکر می کنم که در کنار همه اینها این چیزها هم باید وجود داشته باشد تا بتوانیم یک موسیقی دان خوب باشیم یا لااقل یک موسیقی دان با فرهنگ باشیم . چون این خیلی مهم است و متاسفانه این اتفاق در جامعه موسیقی ما نمی افتــد . شما کمتـر می بینید که موسیقی دانی به دیدن کنسرت دیگری برود مگر اینکه به حساب دوستی یا اینکه استادش باشد و یا از روی ناچاری برود و یا به صورت تصادفی به دیدن کنسرت برود یا اینکه کتاب بخوانند یا فیلم ببینند که این هم اتفاق نمی افتد . بیشتر آوازها خوانهای ما به طور کامل ادبیات را نمی دانند یا شعر را نمی شناسند، شعر را غلط می خوانند و یا اصلاً نمی دانند چه شعری را برای یک ملودی یا گوشه انتخاب کنند و آن آواز را با چه شعری بخوانند . اینها نکاتی است که یک موسیقی دان، آواز خواندن و یا نوازنده در نوع خودش به این موارد باید بپردازد و بعد بصورت فراوان گوش کنند و با این وضعیت طبیعی است که مفسر موسیقی نداشته باشیم .


* تا به اینجای صحبتها، به چند نوع آسیب و آفت در موسیقی پی بردیم . یکی نبود مطالعه چه در بین فعالان عرصه موسیقی و چه بین مخاطبان موسیقی، کوتاهی رسانه های شنیداری و دیداری در اینکه از موسیقی به خوبی استفاده کنند و به خوبی جا بیاندازند، خود بزرگ بینی فعالان عرصه موسیقی و "منم" گفتن ها و غرورشان و نبود مفسر و منتقد موسیقی که بتواند با دانش کافی و اشراف کامل موسیقی را نقد و تفسیر کند . یکی از سئوالاتی که برای من مطرح است این است که هفت دستگاه در موسیقی داریم و کسانی به دنبال این بودند که آنرا خلاصه کنند و به پنج دستگاه برسانند، ارزیابی شما از این کار چیست ؟ آیا به حال موسیقی زیان آور نخواهد بود .


- ما در قدیم، در دوران باربد، 365 دستان برای هر روز داشتیم، 30 لحن داشتیم برای 30 روز ماه، 7 گاه داشتیم برای هفت 7 روز هفته، 12 مقام داشتیم برای 12 ماه سال و اینها خیلی فراوان بودند ولی هیچکدام از آنها ماندگار نشده است . به هر حال در طول تاریخ تمام اینها به دلیل حملاتی که به این مملکت شده یا هر دلیل دیگری، از بین رفته است . ولی آن چیزی که استادان موسیقی در اواخر دوره قاجار آمدند و جمع آوری کردند، اینها را به هفت دستگاه و پنج آواز تقسیم کردند که هر کدام گوشه های مختلفی دارد . هفت دستگاه عبارتند از : شور، که مادر دستگاهها است، ماهور، سه گاه، چهارگاه، همایون، نوا و راست پنجگاه . آنوقت پنج آواز عبارت است از، آواز اصفهان که از مشتقات دستگاه همایون است، آواز دشتی، آواز ابوعطا، آواز افشاری و آواز بیات ترک . اینها از مشتقات دستگاه شور هستند . ولی قطعاً ما وقتی چهارگاه، سه گاه و راست پـنـج گاه داریـم حتماً دو گاه و یک گاه هم داشته ایم ولی هیچکدام پیدا نیستند . این بر می گردد به همان داستان که اگر کارهای پژوهشی وسیع و عمیق صورت بگیرد و به جایی برسیم که اینها را هم پیدا کنند و اگر هم پیدا نکردند، نشانه هایی پیدا کنند که بتوانند ابداعشان کنند .


* سئوال من این بود که در خاطرم هست برخی تلاش می کردند که دو دستگاه را به دلیل نزدیکی و شباهتی که به هم داشتند در دیگر دستگاهها ادغام کنند و به پنج دستگاه بسنده کنند . این اتفاق به حال موسیقی ما مفید بود یا خیر و چه وضعیتی ایجاد کرد .


- به نظر من مفید نبود ولی ادامه هم پیدا نکرد و خیلی گذرا تمام شد و رفت و الان همان هفت دستگاه و پنج آواز است و این یک کار بی پایه و بی منطق بود .


* شما خودتــان بیشتــر با کدامیک از دستــگاهها رابطه خوبی دارید و بیشتــر از آن لذت می برید ؟


- هر کدام از این دستگاهها حال و هوای عجیبی دارد که در جای خورش آدم را به شور می آورد ولی به هر حال آدم روی بعضی از آنها یک جوری حساس است . مثلاً چهار گاه برای من در نوع خودش خیلی دوست داشتنی است و یک حس و حال خوبی دارم . نوا همیشه به طرز عجیبی، چه کسی می نوازد، چه کسی می خواند و چه خودم می خوانم گریه ام می گیرد و خیلی عمیق است و یک حس محکمی دارد که انسان را شیفته و واله می کند . مثلاً بیات ترک یا افشاری خیلی زیبا است و هر کدام جای خودشان یک حال و هوای غریبی دارند که خیلی خوب و زیبا هستند . من در شیــوه درس دادنم با شاگردانم بصورت تک تک کار می کنم و می توانم بگویم شیوه ای که من در تدریس دارم هیچکدام از استادان آواز بدین صورت کار نمی کنند . اولاً بصورت تک تک با هر کدامشان کار می کنم و هر کدام که می آیند و می خواهند از ابتدا شروع کنند و آن کسی که مبتدی باشد طوری با او کار می کنم که راه بیفتد و حرکت کند و اعتقاد ندارم که هنرجویی که می آید و اگر چیزی هم نمی داند حتما باید از دستگاه شور شروع کند . البته اگر ما بـرای وصل کردن آمدیم . علاقمند هستم که جوانها و آدمها را به این وادی بکشانم . بنابراین این بر می گردد به شیوه تدریس من که چه باید بکنم تا افراد جذب بشوندو بتوانم با آنها حرکت کنم . طبیعی است که این اتفاق می افتد که من در طول روز، هفت دستگاه و پنج آواز را دوره می کنم . برای اینکه هر کدام از هنرجویان نوع درسشان فرق می کند .


* این جریان موسیقی که هر روز در کلاس شما زمزمه اش شنیده می شود، صدای ساز و آواز، چه تاثیری در اوضاع و احوال روحی شما و زندگی شما داشته است ؟


 - خیلی زندگی زیبایی است . من همیشه فکر می کنم که اگر کارم این نبود و عشق من به موسیقی نبود، من قطعاً خیلی سال پیش از دست رفته بودم . یعنی اصلاً هیچ چیــزی به این انــدازه بـه من عشق زیستن نمی دهد . موسیقی درون انسان را پالایش می کند و دید آدم را به زندگی عوض می کند . برای من اینطور بوده است و حس های مادی را از آدم می گیرد . یعنی چیزهایی برای آدم مطرح است که برای آدمهای معمولی قابل درک نیست . رنگ همه چیز خیلی شفاف تر و روشن تر است، آفتاب یک رنگ دیگر است، زمین یک حس دیگر دارد . همه چیز زیباست و البته آدم باید از خیلی چیزها نیز در راه این ماجرا بگذرد . خانواده ام همیشه برای من خیلی نازنین بوده اند و من همه زندگی ام را برای موسیقی گذاشتم و شاید خیلی کارها باید برای خانواده ام می کردم مخصوصاً برای فرزندانم و انجام ندادم . یعنی واقعاً تمام عشقم و وجودم برای موسیقی بوده است . از زندگی ناراضی نیستم . به هر حال آن حس های جانبی و آن عشقی که در زندگی بوجود می آورد خودش خیلی چیزها به فرزندان آدم و زندگی می دهد . وقتی من موفق بودم که این عشق را به آنها منتقل کنم و این عشق تاثیر خیلی خوبی بر زندگی آنها گذاشته است و خیلی از اوقات شده است که همسران هنرجویان خانم با من تماس گرفته اند و گفته اند که شما چه تاثیر عجیبی بر زندگی ما گذاشته اید . خیلی چیزها خوب شده اند و عوض شده اند . این جریان موسیقی است و این حسی است که موسیقی بوجود می آورد و بخصوص آواز، چون ساز کمی دور از این حس است ولی آواز تمام درون،حس و عشق آدم است که به بیرون می ریزد و حال آدم اگر با فرهنگ باشد خیلی عمیق تر می شود .


* فرزندان شما هم از این راه بهره ای برده اند و در این راه پا گذاشته اند یا خیر ؟


- بله . دخترم یک دوره کامل موسیقی با من کار کرده است . لبته هیچگاه بصورت عملی کار نکرده است ولی در زمینه تئوری بسیار خوب حرکت کرده است و واقعاً دخترم، در جریان موسیقی کمک های بزرگی کرده است و همیشه یکی از بهترین خط دهندگان من در کنسرتها، برنامه ها و حرکتهای موسیقی من است و فکرش بسیار خوب است . ولی پسرم، بطور عملی وارد موسیقی شده است . تنبک و عود می نوازد و در یکی از نوازنده های گروه خودم است و اصلاً کارش در این ارتباط است و بطور مستقیم در وادی موسیقی است .


* پس ما در آینده در خانه شما، غیر از خانم پری ملکی، یک مفسر موسیقی و یک نولزنده خواهیم داشت .


 - حتماً همینطور است . به اضافه اینکه علاوه بر فرزندانم، همسرم نیز نقش بسزایی در این جریان داشته است . هم مشوق بسیار خوبی است، هم خط دهنده بسیار خوبی است و هم در این وادی توانسته است خیلی کمک به ما بکند . هم در انتخاب شعر، در حرکت موسیقی و در تمام نقد و بررسیهایی که راجع به این کار می شود . بسیار شنونده خوبی است و همیشه از نظرات ایشان استفاده می کنم .


* بعد از این صحبتها از اینجا به بعد می خواهیم شما از خودتان و فعالیتهایتان صحبت بکنید . در یک دوره وارد موسیقی شدید که همزمان با آن ممنوعیت برای فعالیت خانمها ایجاد شد . در دوره جدید ورود خانمها به موسیقی ایــران در جمهوری اسلامی، شما کار را از چــه زمانی دوبــاره آغاز کردید و با چه کاری ؟


- دقیقاً از سال 1372 کار تدریس را آغاز کردم . شرایط بسیار سختی بود ولی خب کار می کردیم . تا سال 1372 که تصمیم گرفتم که علاوه بر کار تدریس، اجرا هم داشته باشم . چند برنامه خصوصی بدون مجوز برگزار کردم که با آن شرایط خیلی سخت بود . ولی یک روز از طرف وزارت ارشاد من را احضار کردند و گفتند که شما به صورت پنهانی برنامه اجرا می کنید . من هم گفتم که مجوز بدهید تا پنهانی نباشد و آنها هم گفتند که بیایید و اقدام کنید . رفتم و شروع به کار کردم . خانمهایی بودند که قبل از انقلاب فعالیت هنری داشتند و از زمان انقلاب دیگر فعالیت هنری نمی کردند و من با همه آنها تماس گرفتم و گفتم که بیائید هماهنگ شویم و حرکت کنیم و اجرا کنیم . ولی یکه روی ها مانع این کار شد . به هر حال من از سال 1372 موفق شدم که با مجوز وزارت ارشاد، برای خانمها برنامه اجرا کنم . سالنهایی را پیدا می کردیم و خبر می دادیم و آنها می آمدند سالنها را می دیدند که امن باشد و این امکان را فراهم می کردند که ما برنامه امان را اجرا کنیم . از همان سال من گروهی تشکیل دادم بنام "خنیا" که تمام نوازندگان آن خانم بودند و شروع به کار کردیم . در واقع تا سال 1375 من موفق شدم که برنامه ها را به سالن اجتماعات همچون سالن اجتـماعات کوی نــویسنــدگان و سالن اجتماعات اسکان بکشانـم . سال 1376 که آقای خاتمی رئیس جمهور شدند، بخش بانوان هم به جشنواره موسیقی فجر اضافه شد که در آن بخش فعال ترین بودم و آن موقع خواننده های دیگر، کاری نمی کردند ولی از آن زمان به بعد خواننده های دیگر هم آمدند . بعد از آن این امکان فراهم شد که بتوان در سالنهای عمومی هم برای خانمها به اجرای برنامه پرداخت . سپس جشنواره گل یاس مخصوص بانوان تشکیل شد که هوز هم ادامه دارد . من البته یکسال بیشتر در جشنواره گل یاس شرکت نکردم ولی جشنواره فجر را تقریباً هر سال شرکت کردم . از 4 سال پیش کنسرتهایی که در جشنواره اجرا کردم بصورت هم خوانی بوده است . یعنی دیگر فقط برای بانوان نبود . در جشنــواره هجدهم هم به عنــوان فعالتـریـن در عرصه موسیقی بانوان جایزه دریافت کردم .  


پري ملكي ۳


* این طرح همخوانی از کجا شروع شد که خانمها بتوانند در حضور آقایان هم برنامه اجرا کنند ؟


- خود من در سال 1379 برنامه ای در کاخ نیاوران اجرا کردم که می توانم بگویم اولین برنامه هم خوانی بود که کارهایی از حافظ و مولانا اجرا شد . در این زمینه آقای عیلزاده برنامه ای گذاشتند بنام "راز نو" که حرکت تازه ای در این مسیر بود و بعد از اینها، این ماجرا ادامه پیدا کرد . البته باز هم کمتر در این راه حرکتی می شود ولی به نظر من این خودش راهی است که باید رفت و بهتر از اجرای برنامه فقط برای بانوان است .


* اجرای خارج از کشور هم داشته اید ؟


- بله . خوشبختانه برای اجرای خارج از کشور مشکلی نداریم . سال 1378 یک تور اروپا داشتیم . سال 1379 یک برنامه در فرانسه داشتم و مردا ماه گذشته هم باز در فرانسه یک دعوت برای اجرای برنامه داشتم که رفتم و اجرا کردم و فروردین سال 1385 هم یک تور اروپا خواهم داشت .


 * قبلاً برنامه ای هم بصورت هم خوانی و همراه بلا حرکات موزون داشتید ؟


- خیر . بصورت هم خوانی نبود . آن برنامه فقط برای بانوان بود که روی رِنگ های اصیل ایرانی شعر گذاشته شده بود و ما اینها را اجرا می کردیم . با بعضی از آن رِنگها وقتی می خواندم از صحنه بیرون می رفتم و گروه به کار خودش ادامه می داد و گروه رقص به صحنه می آمدند که بعضی از قطعاتش حرکات موزون و رقص هم داشت ولی برای بانوان بود که نامش هم پایکوبی رِنگها بود .


 * در حال حاضر تصمیم ندارید تا دوباره چنین برنامه ای اجرا کنید ؟


- خیر . متاسفانه نمی توانم با رقصنده ها بخوبی کنار بیایم . فضاهایمان خیلی متفاوت است . شاید که انتخابم در آن موقع خوب نبود و نمی شناختم .


* یعنی در واقع سطح موسیقی اصیل ایران را بالاتر از آن می دانید که همزمان با آن اینگونه برنامه ها اجرا شود ؟


 - به نوعی همینطور است . متاسفانه در بین مردم تصور از حرکات موزون در سطح پایینی قرار دارد . در حالی که اینطور نیست، یهنی حرکات موزون با فرهنگ جامعه است و حرکاتی است که با تمام پیش زمینه های تاریخی، اجتماعی و سیاسی جفت و جور شده است و آن حرکات بوجود آمده است . مثل رقصی که در هند وجود دارد یا مثل رقصهای اصیل و محلی خودمان . ولی این کار حتی وقتی برای بانوان هم اجرا می شود سطح آن پایین می آید و توقعی که بانوان دارند نوعی موسیقی طربناکی است که با سلیقه من سازگار نیست .


* در زمینه موسیقی فولکلور ایران هم فعالیتی داشته اید ؟


- بله . بارها برنامه اجرا کرده ایم که بخشی از آن موسیقی فولکلور بوده است یا ظرف یک سال گذشته کاری را در استودیو برای آقای طیبی که از آهنگسازان هستند، ضبط کرده ام که کاری فولکلور بوده است از همه مناطق یا زبان اصلی خودشان که من در استودیو می خواندم که البته هم خوانی بود .


 * با کدامیک از موسیقی های نواحی ایران بیشتر احساس نزدیکی می کنید ؟


- هر کدام از آنها حس و حال خوبی دارند . من یک کاری دارم که برای موسیقی مازندران و گیلان است که خیلی زیبا است . هر کدام ویژگیهای خاصص دارند . موسیقی لرستان خیلی زیبا است و همینطور موسیقی خراسان و کردستان .


پري ملكي ۲


* شما در چند روز آینده در جشنواره موسیقی فجر برنامه دارید . غیر از این چه برنامه های دیگری برای آینده در نظر دارید ؟


- برای بعد از جشنواره فجر، صحبتهایی برای شرکت در یک فستیوال در هند در حال جریان است که منتظر خبر قطعی آن هستیم . ولی بعد از جشنواره فجر باید تمرین هایمان را برای برنامه فروردین ماه 1385 آغاز کنیم که یک کار اساسی می خواهد و سپس در کنار آن باید برای اجرایی که تابستان آینده در تالار وحدت داریم کار بکنیم .


 * آیا از هم اکنون مشخص است که برای برنامه فروردین ماه چه قطعاتی قرار است اجرا کنید ؟


- فکر می کنم . برنامه هایی که اجرا خواهیم کرد در فضای ماهور، چهارگاه، اصفهان و همایون خواهد بود و به هر حال بهار است و باید کارها بهارانه باشد .


* آیا اشعار هم از هم اکنون انتخاب شده اند ؟


 - بله . تمام این موارد را انتخاب می کنم و سعی می کنیم که در حد و شان موسیقی باشد.


* آیا کار تازه ای برای انتشار در بازار دارید که از هم اکنون نوید آنرا بدهید ؟


- به هر حال ما نمی توانیم بصورت تک خوانی کاری به بازار بدهیم . اما همیشه صدای لالایی مادران بوده است که آدم ها را با موسیقی آشنا کرده است .


* بــرنامه روز چهارشنبه (21 دی) به چه صورت خواهد بـــود و چه قطعاتی در آن اجــــرا می شود ؟


- برنامه به شکل هم خوانی است و برنامه ای است که حدود 2 ماه پیش در تالار وحدت اجرا کردیم و نام آن "شرح درد اشتیاق" است . بخش اول کارها ساخته آقای حمید بهروزی نیا در فضای اصفهان و ماهور است و بخش دوم تماماً کارهای پارسا احتشامی در آواز دشتی و افشاری است . در قسمت اول یکی از اشعار متعلق به خانم میر حسینی است و بقیه اشعار از مولانا است و در قسمت دوم یکی از اشعار از هوشنگ ابتهاج (سایه) است و بقیه اشعار از مولانا است . کارهای بسیار زیبایی هستند که حس و حال خوبی دارند و گویا هستند و معتقدم که باید بها به جوانها داده شود و باید بپذیریم که جوانها اکنون بهتر از ما هستند . به دلیل اینکه فضا برای آنها بازتر است و به موسیقی های همه دنیا اشراف دارند و بنابراین فکرشان بازتر است و جسارتشان هم بیشتر است .



منبع : هنر و موسيقي

 
خبرهاي مرتبط :
تمامي حقوق متعلق به سايت هنر و موسيقي مي باشد،
انتشار اخبار و مقالات با ذكر منبع بلامانع است.
طراحي، توسعه و ميزباني توسط خانه چاپ و طرح
info@artmusic.ir