انقلاب سال 1357 موجب تغییر و تحولات زیادی در عرصه هنر و بخصوص موسیقی شد . با صرف نظر از اینکه این تحولات مثبت بوده است یا منفی که این خود بحثي جداگانه می طلبد ، باعث شد تا فصل جدیدی از دفتر موسیقی ایران آغاز شود که رفتن تعدادی از استادان عرصه موسیقی ، سکوت اجباری تعدادی دیگر که در ایران ماندند و ظهور چهره های جدید در پرتو فضای جدید تنها گوشه ای از این اتفاقات است . حال پس از گذشت حدود دو دهه از آن دوران و بازگشت محمدرضا لطفی و مجید درخشانی ، دو تن از موسسان "چاوش" ، وقت را مناسب دیدیم تا همراه با مجید درخشانی به مرور این برهه از تاریخ موسیقی ایران و کنکاش در این زمینه بپردازیم . مجید درخشانی اکنون در کنار گروه "خورشید" ، به تازگی آموزشگاه "خورشید"را نیز تاسیس کرده و به تربیت و آموزش شاگردانش مشغول است . فرصتی دست داد تا با او در یکی فضای صمیمی به گفتگو نشسته تا آن بخش از زوایای موسیقی ایران که تاریک مانده است ، بر همگان روشن شود .
*************************
* با تشکر از استاد مجید درخشانی برای وقتی که در اختیار ما قرار دادید . شما یکی از اعضای چاوش بودید . در ابتدای امر میخواهم از سال 1357 شروع کنم . یعنی از زمان تاسیس چاوش ؟ وجود چاوش نقطه عطفی بود برای موسیقی ایران که در واقع یک چرخشی بود از موسیقی غربی که ویولون نقش اصلی را در آن ایفا میکرد و با این کار برگشتیم به سالیان دور که با کنار گذاشتن ناخالصی ها ، موسیقی اصیل ایرانی با تاسیس چاوش در سال 57 رقم خورد .خاطراتی که در دوران چاوش داشتید و اینکه این پدیده را چگونه می بینید ؟
- خیلی متشکر از این فرصتی که در اختیار ما قرار دادید . همانگونه که گفتید این موسیقی نوعی بازگشت به گذشته بود . البته الهام از موسیقی گذشته بود ولی در عین حال موسیقی زمان خود بود . در حالی که صد در صد متکی بود به اصول خود ولی بیان جدیدی را داشت . در سال 56 بعد از جریان 17 شهریور 1357 که گروه شیدا و عارف از رادیو استعفا دادند و قبل از این که انقلاب بشود ، چاوش در واقع در زیر زمین منزل آقای لطفی شکل گرفت . و این زیرزمین را ما اسمش را گذاشته بودیم اتوبوس چون مثل یک اتوبوس باریک و دراز بود و وقتی که میخواستیم تمرین کنیم بچه ها مانند اتوبوسی که صندلی ندارد روبروی هم می نشستند و ما صدای آن طرفی ها را نمی شنیدیم چون ما روبروی هم در اتوبوس مینشستیم ، و این اتوبوس حال و صفای خاصی داشت و در آن بحبوحه انقلاب بود که ما در آنجا کار سرود ها را شروع کردیم . سرود هایی که مربوط به قبل از انقلاب بود و بعد از انقلاب هم منتشر شد ، مثل سرود "آزادی" اثر محمدرضا لطفی و سرود "ژاله" اثر آقای علیزاده . تمام این ها در قبل از انقلاب شکل گرفت و در آن جمع در حقیقت گروه شیدا و عارف و آن تعداد 15 نفری که بودیم، با هم در آن شرایط بحرانی و در آن زیرزمین گره خوردیم ، در حالی که نوار ها تکثیر و دست به دست و ما ضبط میکردیم . انقلاب شد و جریانات آرامتر شد . آقای لطفی پیشنهاد دادند که جایی را بگیریم و موسسه چاوش را به طور رسمی تشکیل بدهیم . در سال 57 مکانی گرفته شد و در آنجا همه کار های ما متمرکز شد . من آن موقع عضو نوازنده های گروه شیدا بودم و گاهی هم در اجراهای عارف و شیدا شرکت میکردم ، نقش مستقل نداشتم ولی به عنوان نوازنده و هیئت موسس و تشکیل دهنده چاوش نقش داشتم . و به این شکل چاوش تشکیل شد و اهم فعالیت ها تولید بود که شامل همان سرود هایی که آن موقع ضبط شده بود و کلاس های آموزشی هم شروع به کار کرد . در ابتدا طبعا از چاوش استقبال آنچنانی نشد . یک دوره کوتاه که گذشت ، استقبال خیلی زیاد شد به خصوص از کلاس های آموزشی وکم کم کار هایی که منتشر شد ، برد پیدا کرد و البته انعکاسی که هم اکنون چاوش داراست در آن زمان نبود و شرایط دشوار بود و میتوان گفت که هیچ یک از بچه ها درآمدی نداشتند . انتشار کار ها معمولا فقط خـرج خود را در می آورد و بچه ها از طریق کلاس هایی که تشکیل شد توانستند مختصر درآمدی داشته باشند و واقعا همه چیز در آن جا عشق و صفا بود .

* خشت اول چاوش چه کسانی بودند که بنایی چونین را پایه گذاری کردند ؟
محمدرضا لطفی ، هوشنگ ابتهاج ، حسین علیزاده ، پرویز مشکاتیان ، ناصر فرهنگفر ، عبدالغنی افشارنیا ، جلیل عندلیبی ، بیژن کامکار ، پشنگ کامکار ، ارژنگ کامکار ، منتظری ، منظمی ، محمد فیروزی ، صدقی آسا و طلوعی . در ادامه کار هم هوشنگ کامکار ، اردشیر کامکار ، سعید فرج پوری ، ارشد طهماسبی و حمید متبسم به این جمع ملحق شدند .
* در آن زمان کارها همنوازی بود .شما در کنار اساتیدی چون لطفی ، مشکاتیان و هوشنگ ابتهاج بودید و کلام هم کلام قوی بود و هم اکنون آن کارها و قطعات بعد از حدود 30 سال جا افتاده است . در واقع ما هنوز در پله اول چاوش هستیم . علت این درجا زدن موسیقی برای چیست؟
- البته این ناگفته نماند که ان کارها درست بود که ماندگار شده است . هنوز هم می بینم که جوان ها و نوجوان ها گرایش زیادی به این موسیقی دارند خود این قطعاتی که ساخته می شد دارای ارزش های ویژه بود و کار هایی بود که ما مطمئن بودیم که ماندگار هستند ، یعنی حداقل سه آهنگساز خوب به نامهای علیزاده ، لطفی و مشکاتیان در چاوش بودند و بعد هوشنگ کامکار و دیگران هم اضافه شدند و اعضای گروه نوازندگان خوبی بودند که با عشق به آنجا آمده بودند و اجراها از لحاظ تکنیکی و حسی بسیار قوی بود و کار هایی بود که در آنجا بسیار تمرین می شد و جا می افتاد و با حضور این استادان که نام بردم ، با کیفیت خیلی خوبی ضبط می شد . ما نمی توانیم بگوییم این کار ها در آن دوره قطع شد . آن کارها تا یک دوره ای ادامه داشت و کار هایی که آقای علیزاده و آقای مشکاتیان ضبط کردند در ادامه راه چاوش بود و تا یک جایی ادامه پیدا کرد . سپس یک سری از این اساتید از ایران رفتند و آن هایی که در ایران بودند غیر فعال شدند و یک مقداری اختلاف بین موسیقی دانان ما رخ داد که موجب انفعال آنان شد ، گروه ها پاشیده شد و به هرحال دلایل و مسائل مختلفی وجود داشت ولی با این همه تاثیر آن روی جوان ها ماند و در این بین هم آثاری منتشر شد که ارزش های ویژه ای داشت و میتوانیم بگوییم تاثیر خود را سرانجام گذاشت .
* در همان زمان چاوش ، اساتید موسیقی ما در یک فضای کوچک که خود شما هم اشاره کردید ، در یک اتاق با آن فضا و مشکلات فراوان شاگردان زیادی را تربیت کردند . حالا چگونه شده است که در یک کشور بزرگی مثل ایران که موقعیت فرق کرده ، موسیقیدان های ما آن همکاری های سابق را ندارند ؟
- البته این مشکلی بود که از گذشته هم وجود داشت . در یک دوره هایی مثل دوره رادیو در زمان مرحوم خالقی ، خیلی از اساتید کنار هم کار میکردند . البته شرایطی که برای آن ها فراهم بود و حمایت هایی که از آنها میشد ، همگی خیلی موثر بودند . یک مقداری به خاطر نا بسامانی وضع موسیقی و یک مقداری هم در این دوران اخیر حمایت ها کم شد . مردم حمایت کردند ولی دولت آنچنان که باید و شاید حمایت نکرد و یا افراد خاصی را حمایت کرد و کیفیت ها پایین آمد و اختلافاتی که بین اساتید پیش آمد به علت مسائل غیر هنری بود و مسائل سیاسی هم خیلی به چاوش لطمه زد و هریک از افراد پخش شدند و هر یک به طور منفعل به کار خود ادامه دادند . متاسفانه همه متفرق شدند و افرادی که مثل ما در آنجا و در گروه ها بودیم و درس می دادیم ، هریک به راهی رفتند و البته سلیقه ها هم متفاوت بود . ولی خیلی ها اگر شرایط پیش بیاید ، دوست دارند کنار هم باشند ، و یک دوره جدیدی را آغاز کنند . مثلا آقای لطفی تشریف آوردند و خیلی ها اظهار تمایل کردند که همکاری کنند و آن شرایط دوباره پیش بیاید ولی حالا این امر صد درصد نخواهد بود . من تا جایی که آقای لطفی را شناختم ، خیلی درمورد موسیقی گذشت داشت . یعنی اگر مشکلاتی در چاوش به وجود میآمد ، حاضر بود یک طرفه گذشت کند تا به موسیقی لطمه نخورد و وجود ایشان کمک بسیاری بود تا همه را به هم پیوند بدهد و جلوی اختلافات را بگیرند و رفتن ایشان تاثیر به سزایی بر این جدایی و پاشیدگی داشت .
* هنوز هم این اختلافات است؟
- بله، هنوز هم هست .
* این اختلافات ناشی از چیست ؟ ریشه آن چیست ؟
- واقعیت ان این است که کار من جامعه شناسی نیست (می خندند) . جامعه شناس باید بررسی کند ولی یک بخشی از آن مسائل مادی بود و مسائلی که بر میگردد به حق و حقوق . حقی که موزیسین ها برای خودشان قائل هستند و این حق از طرف دیگران رعایت نمی شود . شما خودتان میدانید ، مثلا اختلافی که بین موسیقی دانها به وجود آمد ، یک بخش از آن به این مسئله مربوط بود . یا مسائلی که برای استاد فرهنگ فر به وجود آمد که باعث در هم ریختگی روحی ایشان شد باز به این مسئله مربوط بود .
* بعد از این مسائل به آلمان رفتید و مرکز موسیقی نوا را تشکیل دادید . در آن موقع با یکی از بهترین یاران خودتان حمید متبسم همکاری داشتید که از این همکاری نتایج خوبی بدست آمد و شاگردان خوبی تربیت کردید و حتی غیر ایرانی ها که این فرهنگ را به میان خودشان بردند . چرا در حال حاضر این همکاری با آقای حمید متبسم با توجه به اینکه رابطه شما باهم خوب است و هر دو به هم بسیار علاقه دارید کمتر شده است ؟ آیا قصد ندارید این همکاری ها را ادامه بدهید و شروع کنید ؟
- شرایط آن به وجود نیامده است . من از سال 1985 (1363) در آلمان بودم و فکر میکنم آقای حمید متبسم 1 الی 2 سال بعد به آنجا آمدند . ما بلافاصله در آنجا شروع به کار کردیم چون در چاوش هم که بودیم به طور مرتب با هم ارتباط کاری و خانوادگی داشتیم و در آن دوره ای که با هم کار کردیم خیلی کار های خوبی در آن دوره کوتاه انجام شد و بعد آقای حمید متبسم یک سری پروژه ها و برنامه هایی داشت و خیلی آدم پرشوری بود و دوست داشت که کار کند و پیشنهاد کرد که یک گروهی دیگر هم تشکیل دهیم . چند نفر از بچه های گروه را همراه با افراد جدید انتخاب کردیم و این دو گروه شدن ، باعث شد که دو گروه کنار هم کار کنند و البته بعد هم یک مقداری مسیر ما از هم جداشد . یکی از دلایل این بود که شیوه کاری ما متفاوت شد . چون من بیشتر در ادامه مسیر استادم آقای لطفی کار میکردم یعنی بیشتر روی کار های قدیمی کار میکردم ولی آقای حمید متبسم یک سری ایده های متفاوتی داشت و یک مقداری هم متاثر از نوازندگی خود و راه خود و آقای پایور و ظریف بودند و ایشان برنامه ای داشتند تا یک سری خواننده ها را از ایران بیاورد و یک گروه تشکیل دهد که البته موفق هم شدند . من واقعا در این 15 سال اخیر دنبال کنسرت دادن نبودم . چون ایشان بیشتر متمرکز شده بود روی کار های اجرای زنده و کنسرت ولی من بیشتر روی کار های آموزش کارکردم و واقعا در 10 سال ، کمتر کار های اجرایی داشتم و دوست داشتم کار هایی که می نوشتم بیاورم و ایران ضبط کنم و البته در آلمان هم من و آقای حمید متبسم چند کار ضبط کردیم و منتشر هم شد ولی چون در ضبط های آنجا چون نوازنده ارکستر ایرانی کم داشتیم ، من شخصا راضی نمیشدم . یا باید نوازندگان را دعوت میکردیم مثل آقای عندلیبی و یکی دوتا از گروه کامکار ها که آقای حمید متبسم این کار را انجام دادند و چند دوره هم این کار را انجام دادیم . کار هایی را در آنجا ضبط کردیم و من دوست داشتم که این کار ها به گوش مردم ایران برسد . برای همین از سال چهارم من بیشتر راهی سفر هایی به ایران شدم و شروع کردم به ضبط کار هایی که ساخته بودم و بیشتر متمرکز روی این طرف بودم هرچند که در این سفر های کوتاه نمی شد کار زیادی کرد و حاصل آن همان کاست "بی کران" و کاست "در خیال" بود و چند کار دیگر که منتشر شد و بدین ترتیب راه ما جدا شد ولی راه ضد هم نداشتیم ، در واقع در یک مسیر کنار هم می رفتیم . ایشان بیشتر در فعالیت های خارج از ایران متمرکز شدند و من در ایران وگرنه ما مشکل نداشتیم به طوری که من به کار های ایشان احترام میگذارم و ایشان هم لطف دارند نسبت به من . سال گذشته هم که گروه خورشید تشکیل شد ، ایشان ایران بودند و پیغام داده بودند که کار هایی را برای ارکستر بزرگ انجام می دهند و من استقبال کردم و گفتم که اگر کاری از دست ما بر میآید انجام میدهم .
* به عقیده بعضی ها مرکز نوا همان چاوش بود ولی خارج از مرز های ایران . آیا چاوش توانست آن خصلت های خوب و منش های خوب را به دیگر ها منتقل کند ؟ چقدر در این زمینه موفق بود ؟
- به نظر من موفقیت داشت و این چیزی که مثال زدید که گفتید یک چاوش کوچک بود باید بگویم که میخواستیم اینگونه باشد و من هم در همان فضای چاوش رفتم و با همان فضا برگشتم و وقتی مرکزنوا تشکیل شد ، همین اتفاقاتی که اینجا در گروه شیدا و عارف و بعد چاوش ، به صورت خیلی حرفه ای انجام شد ما با گروه نوا آغاز کردیم و کنسرت هایی هم دادیم . البته آن زمان که من رفتم ، موسیقی ایرانی خیلی ناشناخته بود . مثلا من یک کنسرت داشتم و یک آقایی پشت صحنه آمد و گفت که من سالها به یک کافه ایرانی میروم و موسیقی ایرانی به یاد وطن ، غربت و غریبی گوش میدهم وای الان متوجه شده ام که من یک چیز دیگری گوش میدهم و تازه متوجه شده ام که موسیقی ایرانی چیست . من و آقای حمید متبسم و دیگران توانستیم یک شناخت نسبی از موسیقی ایران به شنوندگان خارج از کشور بدهیم که یک مقداری موسیقی ایرانی بشناسند و بدانند که موسیقی ایرانی در اروپا قابل مطرح شدن است . ولی متاسفانه نیروی حرفه ای در آنجا کم بود . ما خیلی تلاش کردیم . هم من و هم آقای حمید متبسم سال های زیادی در آنجا کار کردیم و انجمن هایی تشکیل دادیم و در هلند یک مرکزیتی به آنجا دادیم و یک خانه فرهنگی در کلن تشکیل دادیم . ما هر دو در خانه فرهنگ کار می کردیم و هدف ما این بود که این فضا را ایجاد کنیم که خوشبختانه این فضا از نظر اجتماعی درست شد و خیلی هم موثر بود . شاگردان زیادی در این مراکزی که ما بودیم می آمدند و در بین آنها نوازندگان خیلی خوبی هستند که فعال هستند . ولی از نظر کیفی نمی توانستیم به آن سطحی برسیم که چاوش بود چون چاوش 15 الی 16 نفر نیروی حرفه ای داشت که چند تن از آنها از اساتید حرفه ای بودند . دست ما آنقدر باز نبود چون نیرویی نداشتیم و مجبور بودیم که از افراد آماتور استفاده کنیم . البته افرادی بودند که بسیار صادق بودند و با عشق در این کار بودند ولی آماتور بودند ، یعنی ممکن بود امروز باشند ولی فردا نباشند . یکی درس میخواند ، یکی شغل دیگر داشت و به آن شکل نتوانستیم یک کار حرفه ای بسیار خوب و درجه یک انجام بدهیم . من چندی پیش در تهران در یک مجلسی بودم و در آن مجلس شخصی به آقای شجریان می گفت که شما در اروپا موسیقی ایرانی را خیلی معرفی کردید و ایشان بازگشت و به من اشاره کرد و گفت که آنها زمینه را فراهم کرده اند و فضا را آماده کرده اند تا ما بتوانیم کاری بکنیم . و این فضا را ما با دوستان زیادی مانند استاد رحمت اله بدیعی توانستیم به وجود بیاوریم و این کنسرت هایی که اجرا میشد ، واقعا کار میکردیم . مثل دوست شما آقای محمد جواد رهنما که همیشه پشتیبان بودند و این ها واقعا خیلی مهم بودند . یعنی این برنامه ها که توانست در آن جا شکل بگیرد به خاطر وجود یک سری آدم ها که در آن اطراف بودند و علاقه به کار داشتند ، بود و ما هم آنها را به گونه ای با ایران ارتباط می دادیم و دعوت های بسیاری شد و فکر میکنم که هدف ما این بود که یک چاوش کوچک درست کنیم و هر دو ما در این زمینه کار کردیم و فکر میکنم با اینکه نتیجه مطلوب خود را نگرفتیم ولی اثر آن در مجموع مثبت بوده است .

* سال 83 ، بعد از 20سال که از ایران خارج شده بودید به ایران بازگشتید . دلیل اصلی برای بازگشتتان به ایران چه بود ؟ آیا برای یک پروژه بلند مدت بود یا صرفا برای تجزیه و تحلیل وضعیت ایران ؟
- این مسئله برای من یک پروژه بلند مدت بود و از روزی که آمدم مشغول به کار شدم و به این دلیل بلند مدت میگویم که تقریبا مرکز نوا در آلمان را بستم . یعنی مراکزی که برای کلاس ها بود گهگاهی برقرار است ولی برخی از کلاس ها تعطیل شد . تمام فعالیت هایی که به طور مداوم داشتم را تعطیل کردم و به این نتیجه رسیده بودم که اگر بخواهم کار های حرفه ای انجام دهم باید به ایران بازگردم . هدف من این بود که یک ارکستر بزرگ ساز ایرانی درست کنم . یعنی آنجا هم با بچه های آماتور تلاش برای انجام چنین کاری را کردم . یک ارکستر که یک رنگ آمیزی ویژه ای داشته باشد و حداقل جای کارهایی که برای ارکستر هستند و میتوانند رنگ آمیزی آن را بیان کنند بتواند پر کند ، یعنی بتواند توانایی خودش را نشان بدهد و حرف تازه ای داشته باشد و هدف من هم این است که با جمع کردن جوان ها که شور و عشق کافی را داشته باشند و بچه هایی که به شیوه کاری ما مرتبط باشند این گروه را تشکیل بدهیم و خوشبختانه همه این کارها انجام شد و توانستیم با کمک برخی از دانشجویان موسیقی و بچه های هنرستان و کسانی که به این کار عشق داشتند این گروه را تشکیل بدهیم و این هدف اول بود و بعد از آن آثاری که من طی این 20 سال نوشته بودم و تعدادشان هم خیلی زیاد بود را به اجرا ، انتشار و ضبط برسانم که یک بخش کوچکی از آن انجام شده و اولین کاری که ضبط کردیم ، منتشر خواهد شدو بقیه آن هم به تدریج در دست انتشار است . در واقع هدف من این بود که تمام این کار هایی که روی کاغذ ، نوار و کامپیوتر بود ، بتوانم به اجرا برسانم و به کمک این گروه بتوانم که یک برنامه وسیع در تهران و شهرستان ها به صورت کنسرت اجرا کنم و به گونه ای ادامه راه چاوش را بروم چون شیوه ای که من آهنگسازی میکنم در ادامه راهی است که اساتید من در چاوش به کمک گروه شیدا و عارف انجام میدادند و فضایی که در آن موقع هنگام نواختن به وجود می آمد درذهن من مانده و همیشه دوست داشتم که آن را تداعی و باز سازی کنم و واقعا وقتی شیدا و عارف با هم کار میکردند و کار هایی که آقای مشکاتیان می آوردند و گروهی اجرا میکردیم ، آنقدر روی من تاثیر میگذاشت که این تاثیر هنوز بر روی من مانده و دوست دارم که این فضا را در این جا دوباره ایجاد کنم و خوشبختانه این کار ها مورد استقبال قرار گرفته و امیدوارم که بتوانیم این هدف را ادامه بدهیم و دنبال کنیم .
* پس در واقع خورشید چاوش در حال طلوع کردن است ؟
- امیدواریم و اگر جامعه این هدف را بپذیرد ما این هدف را دنبال می کنیم تا این خورشید طلوع کند .
* سوال بعدی من یک مقداری خودمانی است و اینکه چرا نام گروه خود را خورشید گذاشتید ؟
- ما البته زمانی که شروع کردیم ، فکر اسم نبودیم . چند جلسه ای که تمرین کردیم من در دانشگاه هنر بودم و چون بیشتر بچه ها از آنجا بودند در حال نهار خوردن بودیم که صحبت اسم شد . من گفتم که هر کس پیشنهاد خود را بدهد . پیشنهاد ها متفاوت بود . بچه ها گفتند که ما خورشید را فکر کردیم و در واقع پیشنهاد آنها بود . من گفتم اگر موافقت کنم خود خواهی است چون نام دختر من "خورشید" است و آنها گفتند هم به این دلیل و هم به دلیل این که معنای خوبی دارد و هم با نام فامیلی شما ارتباط دارد و بدین صورت ما قبول کردیم و این انتخاب از نظر من نبود و از نظر بچه ها بود .
* زمانی که کار را شروع کردید از موانع و مشکلات با خبر بودید یا اینکه به مرور زمان با گذشت یک سال از موانع و مشکلات موجود با خبر شدید ؟ البته مشکلات وجود دارند در همه زمان ها و این امر طبیعی است ولی دوست دارم از زبان خودتان بشنوم که در این یک سال و اندی به چه جمع بندی از اوضاع و احوال کنونی رسیده اید ؟
- خوب زمانی که ما کار را شروع کردیم فکر میکردیم که مشکلات زیاد است برای اینکه هم گروه چاوش را تجربه کرده بودیم و هم سالهایی که در اروپا بودم ، میدانستم که مشکلات زیاد است . تجربه به خصوص سال هایی که در ایران نبودم و کار هایی که کرده بودم ، به من ثابت کرد که هیچ وقت به این چیزها فکر نشود و آدم کار خودش را بکند اگر کار خود را قبول دارد و طبعا کار ما نقص های زیادی دارد و من نمی خواهم اشاره کنم که آیا درست است یا نه ولی به هرحال چون من خودم با عشق و صفا کار را شروع کردم و بچه هایی را هم پیدا کردیم که این هدف را د اشتند من مطمئن بودم و هستم که کار به جای خوبی میرسد و نسبت به زمانی که شروع کردیم خیلی خوب نتیجه گرفتیم . ولی این را بگویم که همکاری از طرف مراکز دولتی انجام نشد مگر اشخاص . اشخاصی که علاقه مند بودند . اگر من از دانشگاه هنر کرج شروع کنم همکاری این دانشگاه بسیار خوب و صمیمانه بود . با آقای شریف لطفی رئیس دانشگاه و آقای اسلامی مدیر گروه موسیقی ایرانی همکاری خوبی داشتیم . از همان ابتدا ما اصلا باور نمی کردیم که به ما ساز امانت بدهند ، مثلا ما ساز قیچک نداشتیم ولی به ما امانت دادند . حتی در مورد دانشجویان هم اگر به زمان امتحانات میخوردیم ،این انعطاف را به ما نشان دادند که زمان آن را تغییر دهند که بچه ها بتوانند فعالیت خودشان را ادامه بدهند . همه نوع همکاری کردند و حتی برای مکانی برای تمرین کنیم ، که یکی از مشکلاتی بود که از روز اول داشتیم چون عده ما زیاد بود و محل تمرین ندا شتیم و در همین اتاق کوچکی که داشتیم تمرینات را انجام میدادیم ولی به ما گفتند که میتوانیم جایی را برای تمرین برایتان تهیه کنیم . در تابستان یک شانس پیدا کردیم که آقای صالحی مدیر کاخ نیاوران با همکاری آقای کیوان فرزین که از بچه های گروه هستند ، ساختمان کاخ را در اختیار ما قرار دادند که واقعا به کار ما کمک کرد و ما توانستیم در آنجا شکل بگیرم و تابستان در آنجا تمرینات را انجام دادیم چون هوا خیلی گرم بود و عده هم زیاد بود و به سختی نفس می کشیدیم و آن محل خیلی به کار ما کمک کرد و ما همکاری دانشگاه هنر و کاخ نیاوران را هرگز فراموش نمی کنیم و بعد واقعا کمک آقای خوشرو ازبنیاد رودکی که وقتی ما داشتیم این کار ضبط بودیم ، آمدند و به ما پیشنهاد اجرا در تالار وحدت را دادند و این اولین اجرای ما بود و ایشان نهایت همکاری را از همه نظر با ما انجام دادند و تمام تلاش خود را کردند و این سه شخصی را که من نام بردم خیلی در پیشبرد کار ما موثر بودند یعنی اگر نبودند واقعا کار ما انجام نمی شد و بعد مسئولان جشنواره بخصوص آقای لطیفی سرشت که خیلی محترمانه و خیلی خوب ما را برای شرکت در جشنواره دعوت کردند . البته در ادامه به هر حال من گله مندی هایی را نه از مدیر جشنواره بلکه از برگزارکنندگان جشنواره دارم ولی با این همه نهایت احترام و همکاری را نسبت به ما داشتند . به هرحال مشکلات هم زیاد است . مثلا کار اولی ( بیات ترک و همایون ) که شهریور ماه در تالار وحدت اجرا کردیم و قرار بود برای تلویزیون ضبط کنیم و ضبط هم کردیم ولی با هزینه بسیار گزاف . اما شورای صدا و سیما ایرادهایی به این کار گرفت و این کار را که اول قرار بود در یک مجموعه منتشر کنیم ، در نهایت تصمیم بر این شد که در دو مجموعه منتشر کنیم که یکی از مجموعه ها را برای انتشار به سروش دادیم که اسفند ماه منتشر می شود و آقای ثقفی از انتشارات سروش به خاطر رابطه صمیمی که بین ما بوجود آمد و علاقه ای که ایشان نسبت به انجام این نوع کارها دارند و همچنین تجربه ای آلبوم "در خیال" را داشتند و این کار را قبول کردند ولی متاسفانه هنوز دو کار از ما برای انتشار مانده است . این خود یک مشکل است که ما کار ها را تولید میکنیم و نمیتوانیم به گوش شنونده برسانیم . از راه کنسرت که من همیشه عقیده دارم که برگزاری کنسرت باید همیشه باشد به خاطر این که وقتی که آدم به صورت زنده و مستقیم با مخاطب برخورد میکند ، یک حال و هوای دیگری به وجود می آید به خاطر همین است که در ضبط های استودیویی این حال و هوایی که در کنسرتها است به وجود نمی آید . البته ما کار های استودیویی را به صورت کنسرت و جمعی برگزار کردیم ولی وقتی مخاطب در روبروی ما است یک چیز دیگر است . نهایتا گله مندی من این است که ما بعد از 1 سال هنوز حتی جای تمرین نداریم و به صورت انفرادی اشخاصی به ما کمک کردند و با اینکه کاخ هنوز در اختیار ما است ولی روز تمرین ما تغیــیــر کرده است . مشکلات بیشتــر به این بخش بر میگردد که کار و اثری اگر حرفی برای گفتن داشته باشد همیشه مخالفت هایی با آن صورت می گیرد مخصوصا اینکه ما یک گروه آزاد هستیم و مخالفت ها ممکن است به صورت مستقیم نباشد ولی کار شکنی هایی شروع می شود و ما یاد گرفتیم که کار خودمان را بکنیم و با کسی درگیر نشویم و آثار خودمان را به از طریق برگزاری کنسرت و انتشار آثار به گوش مردم برسانیم و من معتقدم که انتشار به شناخت خیلی بیشتر کمک می کند . به هر حال شما مشکلات را می دانید و من فقط میخواستم قدر دانی کنم از بچه های گروه که بدون چشم داشت یک سال و اندی واقعا کار کردند و هنوز دست مزدی از کار ها نگرفته اند و حتما یک نیرو و عشقی است که آنها کارشان را ادامه می دهند و من بعد از کنسرت اول ، فکر میکردم که گروه دچار از هم گسیختگی می شود و خیلی از دوستان به من میگفتند که نمیشود بچه ها را جمع کرد و خیلی ها سعی کردند که در بین بچه ها اختلاف ایجاد کنند و خوشبختانه من از همان روز اول به بچه ها گفتم که اگر کار به نتیجه ای برسد مطمئن شوید که یک سری صحبت ها به میان خواهد آمد و صحبت هایی خواهد شد و سعی میکنند که شما را بترسانند و به خصوص هم که کار هیچ بازده مالی نداشت ، خوب این حدس را میزدم که گروه از هم گسیخته می شود ولی اکنون بعد از یک سال فکر میکنم که دیگر این اتفاق نمی افتد و آن جمع و هسته اصلی ما با اینکه مشکلات زیادی هست ، مصمم هستند که کار را ادامه دهیم . مثلا سفر شیراز که هیچ حامی مالی نداشت و عده بچه ها هم زیاد بود ، بچه ها گروه گفتند که اگر این کار درآمدی هم نداشت ما خوشحالیم که این کار را کردیم و وقتی که استقبال مردم را و برخوردهائی که بعد از کنسرتها می دیدند ، به بچه ها انرژی داد که مصمم ادامه دهیم و این ارکستر را گسترش بدهیم و انشاالله با حمایت افرادی مثل شما بتوانیم در آینده کنسرت های خیلی خوبی بدهیم . دوستانی که هر دو اجرای ما را دیدند بر این باور بودند که اجرای دوم ما خیلی قویتر شده است و طبیعی هم است و به خصوص آن سفری که به شیراز داشتیم بچه ها را خیلی به هم نزدیک کرد و دوستی بچه ها خیلی محکم تر شد و این چیزی است که میتواند در کار تاثیر مثبتی بگذارد و خوشحال هستم که یک جمع صمیمی پیدا شده و آن چیزی که گروه را نگه میدارد همین صمیمت و عشق است و اگر دولت به هرشکلی از ما حمایت بکند ، بچه ها به هم نزدیک تر میشوند و این مسئله مهمی است . در دیداری که با آقای لطفی داشتم به من گفت که از لحاظ اقتصادی چه برنامه ای برای این بچه ها دارید ؟ و من گفتم که برنامه خیلی ریختم ولی امکاناتش نیست و میگفت که این مسئله میتوامند مشکل ساز شود و من گفتم که هنوز برای ما مشکلی به وجود نیاورده و تنها راهی که من به نظرم میرسد این است که کنسرت های زیــــادی داشته باشیم و برنامه های زیاد انجام دهیم و تولید فراوان داشته باشیم و در این راستا قرار است که آثار استادان دیگر را اجرا کنیم که یک بخش از کار های ما بازسازی کارهای اساتید دیگر باشد و یک بخش هم کار های تازه باشد و خود این کارها هم اگر به مرحله انتشار برسد فکر میکنم که باعث شود که گروه را به هم نزدیک ترکند .
* شما یه موانع و نبود حمایت های دولت اشاره کردید و نبودن فضا برای تمرین . به نظر من یک جنبه موسیقی نقد کارها است که انجام میشود و ما در این زمینه هم دچار مشکل هستیم و یک منتقد شجاع در موسیقی نداشتیم که کار ها را نقد کنند . مثلا در اروپا افراد بسیاری سمفونی بتهوون را نقد و تحلیل میکنند که مثلا اینجا نشانه آرامش است و یا اینجا دریا طوفانی می شود و یا کسی مثل باربد پیدا می شود که برای 365 روز "خسرو و پرویز" آهنگ می سازد . شما گره کار را در کجا می بینید ؟ آیا میترسند که کار های دیگران را نقد کنند یا علاقه ای ندارند و بدون اشکال می بینند؟ چرا ما منتقد موسیقی نداریم که به عنوان راهگشا عمل کند ؟
- من فکر میکنم که منتقد موسیقی اول باید اطلاعات کافی داشته باشد و شیوه های مختلف را بداند . ممکن است عده ای نقد هایی را بنویسند و منتقد باشند ولی چون یک سری چیز های فنی را نمیدانند ممکن است خیلی تاثیر گذار نباشد . اگر بین خود موسیقیدان ها شخصی پیدا شود و نقد های ر ا بنویسد و آن جرات و شهامتی که شما گفتید را داشته باشند خیلی خوب است . آن سالها آقای سماواتی دو یا سه نقد نوشت و همان موقع این نقد ها منتشر شد . اولا ایشان یک موسیقیدانی است که خیلی تیز میبیند و دست قلم خوبی هم دارد و خوب میتواند نقد بنویسد و من هرموقع ایشان را میبینم میگویم که شما میتوانید این کار را انجام دهید . در این بخش ایشان چندی فعالیت کردند و من یادم هست که آقای علیزاده یا لطفی بودند که گفتند کاری که ایشان انجام میدهد خیلی شهامت میخواهد . من گفتم چرا ؟ در جواب گفتند که ایشان یک موسیقی دان است و بالاخره می خواهد با این استادان کار کند ولی با این کار راه کار خود را میبندد و ممکن است این استادان عصبانی بشوند و این هم شد و یک جور دلخوری به وجود آمد و کسانی که ایشان کار آنها را نقد کرده بود نباید ناراحت میشدند . در این زمینه خیلی ها نقد می نویسند مثلا نقدی که آقای مهراد توکلی برای کنسرت آقای شجریان در شماره 9 "فرهنگ و آهنگ" نوشت و چاپ شد، نقد خوبی بود . نقد به جای خود و تعریف هم به جای خود و من شنیدم که این نقد را آقای علیزاده هم دیده اند و گفته اند که خوب است و در مورد کنسرت های آقای شجریان اگر واقعا شهامت باشد و نقد بنویسند ، چه از جهت برگزاری و چه از جهت بلیت فروختن و حتی از لحاظ فنی ، در مورد برنامه ها و کارهایی که انجام می شود چه خوب است که نقد نوشته شود ولی متاسفانه در این زمینه کمی ضعیف هستیم ولی اگر باشند یک مقداری افراد حساب کار دستشان می آید که هر کاری را منتشر نکنند . آقای لطفی "نامه شیدا" که در آمریکا منتشر می کردند تعدادی نقد نوشته بودند و در آن نقدها هم از بعضی کارها تعریف کرده بود و هم ایراد گرفته بود و با تو جه به این که ایشان صاحب نظر هستند و نقد های آنها پذیرفتنی است و جامعه موسیقی آن را میپذیرد چون جامعه موسیقی میدانند که ایشان آدم دلسوزی است و قصد کوباندن ندارند و واقعا منصفانه نقد میکنند چون من ایشان را از نظر شخصیتی می شناسم و نقد های ایشان خیلی دلسوزانه و پدرانه است و اگر آدم ها اینگونه نقد بنویسند ، جامعه موسیقی و خیلی از این ها میپذیرند .

* یک سوال فنی داشتم در مورد میزان های پنج تایی . این میزان ها را اساتید موسیقی خراسان به راحتی مینوازند و هیچ مشکلی ندارند ولی این را برای استادانی نظیر کسایی و جلیل شهناز یک مقدار مشکل است . دلیلش چیست؟ چه سری در این کار است؟
- خوب این یک نوع عادت کردن است . من مثلا به شاگردان مبتدی ، در جلسه سوم و چهارم یاد میدهم . یعنی خیلی راحت است و کافی است که مضراب آن را بگویید . این در شیوه دو تار نوازی هم همین شیوه مضراب ها است که ریتم را به وجود میآورد . من یک سری تمرینات مضراب هارا به شاگردان میدهم که البته در کتاب ها نیست. ولی در جلسه سوم و چهارم شاگردان آنها را می زنند و بصورت حسی یاد می گیرند . و من آن را به شاگردانم یاد می دهم و هیچ پیچیدگی وجود ندارد و فقط عادت کردن است و نوازندگان محلی هم به سادگی میزنند و این در واقع بر می گردد به ضمیر ناخود آگاه انسان و طور طبیعی است و باید به آن عادت میکند . و این که اساتید نمیزنند برای این است که نبوده است و بعدا از موسیقی فولکلور به موسیقی سنتی آمده است ولی الان خیلی ها میزنند و آهنگ میسازند و این نشان می دهد که خیلی هم پیچیده نیست . ولی ما ریتم های پیچیده ای داریم که به نظر نشان نمیدهد که شش چهارم های کندی است که در قدیم بوده است مانند تصنیفهای شیدا و تصنیفهای قدیمی و یا همین تصنیف "سلسله موی دوست ". در این ریتم بداهه نوازی بسیار سخت است برای اینکه یک دور بلند و شش ضربی و کند دارد . خیلی ها شروع به بداهه نوازی بصورت شش چهارم می کنند ولی در اواسط آن دورها کوچک می شود برای اینکه کنترل این دور سخت است و کسانی چون لطفی که سیستم قدیمی را کار کرده اند به راحتی این ریتم را می زنند ولی واقعا راحت نیست . با این حال می بینیم که استادان و قدمای ما به راحتی این ریتم را می زنند چون از اول زده اند و به آن عادت کرده اند و این دلیل بر پیچیدگی آن نیست و دلیلش این است که در موسیقی کلاسیک معمول و مرسوم نبوده است .
* برمیگردیم به زمان حاضر . میدانم که شما در حال تربیت کردن شاگرد هستید . مثل زمانی که در خارج از ایران بودید . چه شیوه ای را برای آموزش انتخاب کرده اید ؟ شیوه هایی که نشات گرفته از استاد لطفی دارید یا اینکه شیوه خاص خود را دارید ؟
- طبعا بیشتر از همان تجربیات استادان گذشته خودم استفاده میکنم . ولی صد درصد آن نیست . من چون 20 سال تدریس کرده ام ، تدریس من بیشتر با افراد مبتدی بوده . وقتی میگویم مبتدی یعنی اینکه تا یک مرحله ای پیشرفت کردند و دوباره افراد مبتدی می آمدند . تقریبا میتوانم بگویم که یک روشی برای خودم دارم همانطور که اساتید دیگر برای خودشان روشی دارند . برای اینکه روشن تر بشود بگویم که ما در چاوش 4 الی 5 نفر بودیم که تار درس می دادیم . آقای لطفی گفت تابستان که تعطیل است سمینار بگذاریم تا بچه های تار و سه تار را با هم هماهنگ بکنیم . مثلا در کتاب های هنرستان چه مطالبی را درس بدهیم و یا ندهیم .و برایتان جالب است که بگویم که تقریبا و به اتفاق بدون اینکه از هم خبر داشته باشیم بخشی از درس های سال اول و دوم هنرستان را داده بودیم و بخشی را حذف کرده بودیم . و به جای آنها چیز دیگری درس داده بودیم . و حدود 80 درصد شیوه ای که ما برای درس دادن انتخاب کرده بودیم به هم شبیه بود . من اکنون در سال های آخر علاوه بر انتخاب درسهایی از کتاب اول و دوم ، سعی میکنم خیلی سریع دانش آموز را به ردیف نزدیک کنم . برای این کار برخی از مضراب های ردیف را به شکل تمرین درآوردم و اینکار را از آقای لطفی یاد گرفتم و از خودم نیست و ایشان می گفت که اتود از ردیف باید استخراج شود . یعنی اتود باید بی هدف نباشد . شاگرد باید همراه با اتود مطالب دیگری را یاد بگیرد . وقتی که مضراب های ردیف به صورت تمرین در می آید باشددر حال تمرین یک حسی را با شاگرد برقرار می کند و البته تمرین باید به گونه ای نوشته شود که ملودیک هم باشد و این خیلی کار را سریع میکند و من از این طریق خیلی سریع شاگرد را به مرحله ردیف نوازی و چیز های دیگر رساندم و در این میان کار قطعات درویش خان و یا کتاب درویش خان که دوست عزیز و هنر مند ما آقای ارشد طهماسبی تدوین کردند هم مثل یک ردیف است و هنرجو باید یک بار این کتاب را بزند تا ببیند که چگونه میتوان ردیف را زد و قطعه ساخت چون خیلی به ردیف نزدیک است. و این کاری که آقای طهماسبی کردند خیلی به شاگردان من کمک کرد . و درویش خان یک خلاقیت و ذوق خوبی داشته که به خوبی از آن استفاده کرده است . و البته به شاگرد یاد میدهد که چگونه ردیف را استفاده کند و بهترین شیوه ای این است که شاگرد را به مرحله ردیف نوازی برسانید و از ردیف نوازی عبور کند و نماند . آنوقت آثار برجسته دیگر است که باید نواخته شود و کار شود . آثار آقای علیزاده که برای تار است ( کتابهای ده قطعه برای تار ) و باید نواخته بشود و ارزشمند است ، به خصوص کتاب اول و دوم ایشان . هرمعلمی باید خودش یک سری تمرینات اضافه کند . من مثلا برای شاگرد چند تمرین مضراب و اشاره گذاری اضافه میکنم و از کتاب های مختلفی استفاده میکنم ، چون در کشور ما یک کتاب مشخص وجود ندارد و بسته به ضعف ها و توانایی هر شاگردی تمرینها متفاوت میشود .
* میدانم که شما دستی هم در ساز سازی دارید و ساز های زیادی را ساخته اید و تحویل جامعه ایران داده اید . در این مورد صحبت کنید ؟
- البته فکر کنم شایعه باشد . من یک کار هایی را در گذشته انجام دادم ولی من در ساخت ساز فعالیت نمیکنم . ولی من در آن دوره ای که چاوش را باز کرده بودم خیلی علاقه داشتم که ساز بسازم و من و یک شخص دیگری ، یک دوره رفتیم پیش آقای زاد خیل که در ساخت ساز فعال بودند و کمی کار کردیم و تقریبا یاد گرفتم که سه تار بسازم . ولی دو الی سه عدد ساز "سه تار" بیشتر در آلمان نساختم و کار های تعمیراتی انجام میدادم ولی به عنوان ساز کار شناخته نمیشوم و بیشتر کار شخصی بوده است .
* یکی از خلا های موسیقی ایران در این بیست و هفت سال پس از انقلاب عدم فعالیت زنان در موسیقی به خصوص خوانندگی است . این خلا و محرومیت برای صدای زن تا چه حد به موسیقی ایران لطمه وارد کرده است ؟
- البته نمیتوان گفت که آسیب زده و لی شنونده ها از یک نوع صدا محروم شده اند . فرض کنید فلان قطعه ای را که یک نفر آقا می خواند ، آن قطعه اجرا شده و میتواند تاثیر خود را داشته باشد . ولی به هرحال گوش آدم به آن صدا هم نیاز دارد و این محروم شدن بیشتر از طرف شنونده ها بوده است و شنونـــــده ها محروم شده اند مثلا فرض کنید که صدای قمر به گوش مردم نمی رسیده بود . خب این فاجعه بود . آوازه خوانی با این قدرت ، توانایی و لطافت آدم افسوس میخورد که در آن دوره ای که آن محدودیت به وجود آمد چند خواننده خوب داشتیم مثلا یکی از آنها خانم هنگامه اخوان بود که با آن کار های خوب خود از خواندن محروم شد و یا همینطور خانم پریسا و سیما بینا و البته خانم سیما بینا اکنون برای علاقمندان در خارج از کشور می خوانند ولی در ایران شنونده ها محروم هستند . بعد ها خوانندگان زیادی بین جوانها پیدا شدند مثلا خانم پری ملکی که آن موقع چاوش بودند و خیلی های دیگر که تعداد آنها زیاد است و خیلی از آنها که توانایی زیادی دارند که متاسفانه عرصه بر آنها تنگ شد و همان موقع من یادم است که در چاوش خانم هنگامه اخوان که عضوی از چاوش بودند ، زمانی که این اتفاق افتاد ، در چاوش "هشت" و روی اول نوار کاست تصنیف "می گذرد کاروان" در مایه شوشتری بود و روی دوم کاست هم تصنیف از "کفم رها" با صدای خانم سیما بینا و تار جناب لطفی بود که بعد از این ممنوعیت ما مجبور شدیم که به جای آن یک تکنوازی بگذاریم ، یعنی نوار تغییر کرد و این ضربه ای بود به خوانندگان زنی که در چاوش فعال بودند مثل خانم اخوان که حتی می آمدند و فعال بودند و آقای لطفی ایشان را در به قسمت دیگری در چاوش بردند که مشغول باشند تا این ضربه او را آزار ندهد . و بدین ترتیب اینها به تدریس روی آوردند و عده ای هم به کار خانگی و این به نظر من ظلم است به جامعه موسیقی و همینطور خانمها که سالها زحمت کشیدند و حال نمی توانند هنر خود را عرضه کنند و این باعث تاسف است . آثار دو صدایی واقعا جایش در موسیقی ما خالی است چه اشکالی دارد که یک قسمت مرد بخواند و یک قسمت زن و بدینگونه میتوانستیم کار های زیادی انجام بدهیم . مثل این است که بگوییم کمانچه باشد ولی نی نباشد . بودن هرکدام می تواند رنگی به کار بدهد میتواند هر کدام یک جلوه ای داشته باشد . به هر حال یک صدا از موسیقی ما حذف شده است و شنونده از این صدا محروم شده است . مردم به هرحال از طریق ماهواره گوش می دهند ولی چه خوب می شد که مردم کارهای درجه یک که می توانست در ایران تولید بشود را گوش بدهند و این جای تاسف است .
* در باره برنامه های آینده خودتان برایمان توضیح بدهید . چه برنامه های که بصورت انفرادی می خواهید انجام بدهید و چه برنامه های که همراه گروه "خورشید . همینطور برایمان از پروژه بلند مدتی که به آن اشاره کردید بگویید .
- برنامه های مفصلی در ذهن من می گذرد که فکر میکنم دربیاورم اگر مشکلاتی پیش نیاید درصد زیادی را به اجرا درآورم . یک مجموعه آثار دارم که قرار است منتشر شود و با بچه های گروه در حال کار هستیم . یک بخش بازسازی آثار قدیمی است که من دوست دارم اول قطعات درویش خان را اجرا کنم که بسیار دارای حس و حال است . البته هرکس آثار درویش را اجرا میکند ولی در آن حس و حال درویش نیست. سال گذشته در پایان ترم در دانشگاه هنر ،من یکی از پیشدرآمد راک ماهور درویش را در برنامه گذاشتم . بچه ها گفتند که ما این را بلد هستیم . من گفتم که زدن آن مهم نیست بلکه حالت ها و شدت و ضعف ها و چیز هایی که لازم است بیان شود مهم است . در آخر هم که این را اجرا کردیم بچه ها گفتند که واقعا یک چیز دیگری بود و یک تفاوت زیادی داشت . و برنامه من این است که کارهای درویش خان را با گروه بصورت یک مجموعه اجرا کنم . یک پروژه ای داریم با آقای کیوان فرزین و آقای بهراد توکلی که قرار است در کاخ نیاوران اجرا بشود که یک مجموعه کنسرت تک نوازی است چون در زمینه تکنوازی کم کار شده و شرکت ها خیلی استقبال نمی کنند . ما گفتیم که بیایید و یک مجموعه تکنوازی بگذاریم در هر 15 روز یک بار در سالن کاخ که یک بخش آن یکی از پیشکسوتان ، یک تکنوازی یا دونوازی داشته باشد و بخش دوم معرفی دو یا سه جوان که میتوانند تک نواز یا دونواز باشند و این اجرا بصورت یک برنامه شش ماهه قرار است طراحی بشود و از طریق کتابچه و بروشور اعلام می شود و از این اجرا ها چند سی دی تهیه میشود که همین جوان ها یی که مستعد هستند روی تکنوازی خودشان بیشتر تلاش کنند و بتوانند امکان عرضه درکنار معلمان و استادانشان را داشته باشند و هم این که با این کار بتوانیم از آنها حمایتی کنیم . همچنین قرار است دوستان حمایت مراکز دولتی را جلب کنند تا این پروژه انجام شود و کسانی که کار های تکنوازی و بداهه نوازی میکنند بدانند که از جایی حمایت میشوند و این کار ها به تدریج منتشر میشود و قرار است که این ها را به تایید اساتید برسانیم تا آنها هم قبل از انتشار بشنوند که اگر اشکالی داشته باشد رفع بشود و این هم جزو برنامه هایی است که قرار است انجام شود . یک مجموعه کنسرت قرار است در تمام شهر های ایران و حتی شهر های کوچکتر بگذاریم ، حتی اگر ضرر مادی کنیم . من طی چند سفری که به شهرستان رفتم متوجه شدم که خیلی استقبال میشود ولی اجرا ها کم است . یک سری از کارها هم در حال ضبط است که یکی از آنها کار سه نوازی با تار ، نی و تنبک است که با آقای شاهو عندلیبی و ارژنگ کامکار انجام می دهیم که در حال ضبط است . و یک کار دو نوازی دارم با یک نوازنده جوان در دانمارک به نام آقای یاشار شیرازی که پسری جوان و تنبک زن ماهری است و میخواهم با دو نوازی ایشان را معرفی کنم . نوجوانی است که در آنجا متولد شده و به آن حد توانایی رسیده است و در آن بخش تکنوازان هم برای اطلاع شما یک اجرا را در اختیار آقای متبسم قرار دادیم . ایشان هم یک برنامه تکنوازی دارد و یک برنامه دونوازی با آقای دلیران و تمام دوستانی که در چاوش بودند و ایشان هم در این جا فعال خواهند شد و این هم یک زمینه همکاری است و امیدوارم که بتوانیم این همکاری ها را صمیمانه تــر و بهتر انجام بدهیم .
منبع : هنر و موسيقي